زن ایرانی در چالش تحجر و فیمینیسم


هنوز هم فضای کشور در مورد زن و حدود آزادی و حقوق اساسی او پس از گذشت سی‌ودو سال از انقلاب اسلامی ایران، ملتهب است. از نظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افراط و تفریط‌های زیادی در مورد این گوهر گران‌بهای خلقت که نیمی از پیکره جامعه بشری را تشکیل داده، وجود دارد. 


متأسفانه روشنفکران متأثر از فرهنگ غرب از یک‌سو و سنت‌گرایان متحجر و مقدس‌مآب از سوی دیگر در جدالی غیرمنطقی در موضوعات مختلف مربوط به زن، چالش‌آفرینی داشته و دارند تا آن‌جا که طالبان حق و دارندگان تفکر اعتدال و به تعبیر قرآن: «امت وسط»، در این خصوص کمتر امکان ظهور و بروز پیدا کرده‌اند

در حالی‌که همه می‌دانیم انسان اعم از زن و مرد، موجودی اجتماعی و ناچار و ناگزیر از حضور در اجتماع است، چرا که آزاد خلق شده و انتخاب‌گر آزادی است و خالق هستی در مورد او فرموده است: «انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً»؛ راه بر او گفته شده و انسان‌ها اعم از زن و مرد، در اتخاذ تصمیم و انتخاب راه با یکدیگر تفاوتی ندارند. با اراده و فکر آزاد خود می‌توانند شکر پیشه نمایند یا کفر بورزند و می‌دانند که در گرو اعمال خود قرار دارند و بر سرانجام کار خویش، بر مبنای عقل و قانون، واقف هستند. 


در این میان آن‌چه که جای سؤال دارد تفاوت نظر پیش آمده در مورد حقوق اساسی و انسانی مربوط به زن است؛ به‌ویژه که امروزه جایگاه و نقش مؤثر زن در اجتماع بر کسی پوشیده نیست و رکن اصلی خانواده و جامعه، زن است و در کانون و مرکز ثقل رشد و تعالی انسان قرار دارد. در چنین جایگاهی، زن از حالت ابزار کار بودن برای اشاعه مصرف کالا و هوس‌رانی مردان خارج است و در پرورش انسان‌های مسئولیت‌شناس، پیش‌آهنگ و حق‌خواه نقش پر ارجی دارد و بدین جهت است که از کرامت و عزت بالایی برخوردار است. 

با همه این اوصاف، ما که مدعی رعایت و امانت‌داری حقوق زن هستیم، هنوز که هنوز است، نتوانسته‌ایم به‌طور کامل در استیفای حقوق زن موفق باشیم، اشکال کار کجاست؟ نگارنده در پاسخ به این سؤال، بر این باور است که عامل اصلی ظلم و تجاوز به حقوق زن در ابعاد مختلف آن، حکومت‌ها هستند.

 
در طول تاریخ و حتی در شرایط کنونی دنیا و جهان، حکومت‌های بسیاری هستند که کمتر با حقیقت وجود زن، الزامات و حقوق حقه او کنار آمده‌اند و چون حکومت‌ها و قانون‌گذاری‌ها به‌طور عمده در دست مردان قرار داشته و دارد، توجه جدی و عملی به حقوق زن، کم‌رنگ شده و در موارد زیادی دیده می‌شود که زنان با ظلم‌ها و فجایع کمرشکنی مواجه هستند. 

کافی است به زندگی غم‌بار زنان در تاریخ نظری داشته باشیم و ببینیم چگونه آنها مسلوب‌ الاراده و الاختیار بوده‌اند و حتی در دوران روشنفکری و آزاداندیشی که ما در آن به سر می‌بریم و عصر طلایی زنان محسوب می‌شود، باز هم آنها از بسیاری از حقوق خود محروم مانده‌اند. 

به عنوان نمونه، کمی در کتاب ))زنان از دید مردان))ترجمه آقای پوینده، برگ‌هایی از آن‌چه که بر زنان روا داشته شده، ورق خورده است. در این کتاب آمده است: در دنیای قدیم و قبل از اسلام، زن در زمره املاک و گاه حیوانات و بردگان محسوب می‌شد و به همین دلیل شکنجه و بدرفتاری علیه آنان و ناچیز انگاشت آنان، امری معمول و غیرقابل انکار بود.



شکی نیست که در نظام‌های قبیله‌ای گذشته که مردان تعیین‌کننده بودند، چون رئیس قبیله فصل‌الخطاب بود، اهمیتی به زن و حقوق مسلم انسانی او داده نمی‌شد. در آیین هندوها و کاهنان قدیم، زنان همراه با مردان وفات‌یافته‌شان زنده‌زنده سوزانده می‌شدند. عرب‌های عصر جاهلیت، زن را جزو دارایی موروثی‌شان محسوب می‌نمودند و در مواردی از ترس اسارت یا از دست دادن، او را زنده به گور می‌نمودند.

یونانی‌های قدیم نیز زن را قابل خرید و فروش، ربایش و اسارت می‌دانستند و در مقاطعی از تاریخ، زنان را پلید، ناپاک، پست و از سلاله حیوان و یا شیطان معرفی می‌نمودند و خاتون حرمتی نداشت. در چین، زن کنیز شمرده می‌شد و همانند کالا مورد معامله قرار می‌گرفت. 


کوتاه سخن این‌که در سال 586 در فرانسه، کنفرانسی برگزار شد و در آن بررسی شد: «آیا زنان، انسان محسوب می‌شوند یا نه؟» و در عاقبت با بررسی همه‌جانبه خود به این نتیجه رسیدند که زنان برای خدمت به مردان آفریده شده‌اند؟! 

 
طلوع اسلام بر همه این پندارهای غلط در مورد زن، قلم بطلان کشید. همه می‌دانیم که طلوع آئین رسول خاتم (ص)، طلوع آزادی و به رسمیت شناخته شدن حقوق زن بود. با تکیه بر فرهنگ غنی اسلام و فرامین الهی، زنان احساس کرامت نموده و از اسارت مردان دیوسیرت، نجات و خلاصی پیدا نمودند.
 
آیات قرآن و رفتار انسانی پیامبر (ص) با خدیجه)س) همسر گرامی خود و دیگر زنان جامعه بشری، الگوی نوین و ارزش‌مندی را در مورد زنان نوید داد. فرزند پیامبر (ص) حضرت فاطمه (س) و دختر مکرمه ایشان حضرت زینب (س) وقتی پس از واقعه دل‌خراش و ماندگار در تاریخ، کربلا و عاشورا در برابر عبیداله حاکم جبار و ظالم کوفه قرار گرفت، در پاسخ به سؤال تحقیرکننده او در رابطه با وضع پیش‌آمده برای او و خانواده‌ش فرمود: «و ما رأیت الا جمیلا؛ هر چه دیدیم، زیبایی بود، عشق بود، حریت و آزادی بود»؛ و با تکیه بر اصل حریت و آزادی در خطبه‌ای در شام، چهره یزید، حاکم ظالم و فاسد دوران خود را بر خاک ظلمت نشانید.

در طول تاریخ کم نیستند زنانی که برای مبارزه با طاغوت و کسب آزادی، مانند حضرت زهرا (س) و حضرت زینت(س)، سر از پا نشناخته‌اند. هم‌چنان که کم نیستند زنانی که جمود و تحجر پیشه نموده و تابع ظلم و رفتار طالبانی شده‌اند.

 
به عنوان نمونه، زنی که امروز در شکل افراط‌آمیزی ادعای دین‌داری و انقلابی‌گری دارد و هتاکی‌های او علیه چهره‌های متعادل و روحانیت جامع‌نگر و اثرگذار در انقلاب زبان‌زد خاص و عام است، در مصاحبه با امید جوان شماره 739 شهریور ماه سال جاری (1390) گفته است: «کدام خانواده مذهبی می‌پذیرد که دختر چادری‌اش با یک مرد نامحرم در صندلی ماشین بنشیند و حالا هر گفت‌و‌گویی هم بکند؟!»؛ او در دفاع از طالبان می‌گوید: «زمانی که طالبان به افغانستان حمله کرده بود، دولت آقای خاتمی بیشترین تبلیغات و مانورها را روی این مسأله و برعلیه اسلام آغاز نمود.

فضا در کشور طوری شده بود که هرکس در کشور حرف دین می‌زد، به او می‌گفتند: «طالبانی»؛ از جمله مواردی که شبانه‌روز در تلویزیون تبلیغ می‌شد، جنایات طالبان بود. از جمله جنایات طالبان، این بود که دختران را در 15 سالگی شوهر می‌دادند، آیا این خلاف شرع بود؟»؛ وی در تهاجم به صداوسیما در این مصاحبه می‌گوید: «برنامه‌ای است که آخر شب‌ها با نام «این شب‌ها» پخش می‌شود،

گاهی این برنامه تا ساعت 1 نیمه شب طول می‌کشد، یک خانمی در این برنامه حاضر شد که درباره اسلام حرف می‌زد، برای من سؤال است که: «چرا یک خانم باید تا ساعت 1 بعد از نیمه شب در بیرون خانه بماند، آن هم برای برنامه تلویزیونی؟» یا مثلاً خانم می‌آید از اسلام حرف می‌زند و مجری مرد است و یا فرد روحانی می‌آید و مجری خانم است؟!»؛


وی، هم‌نوعان اصول‌گرایی خود را نیز در این مصاحبه بی‌نصیب نگذاشته و گفته است: «در مجلس هفتم کاندیداهای اصول‌گرای مجلس عکسی انداختند که بسیار زننده بود، خانم‌های محجبه‌ای بسیار بدشکل بودند»؛ و در ادامه اعلام نموده: «مواضع هاشمی، خاتمی و احمدی‌نژاد را در مورد زنان قبول ندارد» و در عین حال نگفته است احمدی‌نژاد چرا و چگونه معجزه هزاره سوم است .

در مقابل این تفکر ایستا و انقباضی که متحجرانه است، تفکر فمینیستی و غربی قرار دارد که با استفاده از آزادی زن، او را ملعبه خود ساخته است. 

پیروان این تفکر، زن را برای خودنمای و ویترین مغازه‌ها می‌خواهند. افرادی که اشاعه‌دهنده مصرف کالا باشند و با آرایش‌های شیطانی خود تهییج شهوت نمایند و آزادی خود را در قید رهایی از دین و شریعت جستجو نمایند. مدگرایی نمایند و یا بستنی یک شرکت را لیس بزنند و ابزار فروش بستنی شوند. روش‌های ناصوابی که به دلیل تقابل فرهنگ غرب با ارزش‌های انسان‌ساز و متعادل دینی از طریق ماهواره با استفاده از تکنولوژی ارتباطات ترویج می‌شود و هویت انسانی و کمال معنوی زنان را در مخاطره قرار داده است. 

در نظر فمینیست‌ها، یک زن خوب، آن زنی نیست که موانع رشد و تعالی خود را از سر راه برداشته و غفلت‌ناپذیر باشد، زنی همانند آن دختر شرقی دارای معرفت که وقتی پدر عارفش گفت: «از قضا آیینه چینی شکست»، با ادب دینی تحسین‌برانگیزی پاسخ داد: «خوب شد اسباب خودبینی شکست؟!»؛ اینان با روش‌های خاص خود به سلب اراده از زنان اشتغال دارند با این تفاوت که او را در سر گذاشته و حلوا حلوا می‌نمایند تا خودش نداند چه ظلمی می‌خواهند در حقش روا دارند. 

 
کوتاه سخن این‌که زن ایرانی در تهاجم و چالش تحجر قرار دارد و در مقابله با متحجران، افرادی با روش‌های غربی نگاه ابزاری به زن و خواسته‌های او را پیشه خود نموده‌اند. التهاب سیاسی، دسته‌کشی‌ها و رفتارهای قبیله‌ای فضای یاد شده دوگانه را تشدید می‌نماید. 

امید است با کمک نخبگان دل‌سوز، زنان مسلمان جامعه دینی و انقلابی ایران بتوانند از تحجر تفکر طالبانی و جلوه‌گری‌ها و خودبینی‌های مورد نظر غرب‌گرایان رهایی یابند و همانند زنان الگو و پرورش‌یافته در مکتب اهل بیت (ع) و امام خمینی (ره)، اعتدال و آرامش واقعی خود را بازیابند و استقلال پیدا کنند. 

کارکرد سیاسی جریان انحرافی

 

       شكي ندارم به اين‌كه اظهارات احمدي‌نژاد در مناظره تبليغات تلويزيوني بر عليه ياران و مشاوران صديق امام خميني (ره) و رهبري در راستاي لجن‌پراكني‌هاي ضد انقلاب بر عليه روحانيت بود و افشاگري دروغين باندهاي اكبر گنجي، طبرزدي و پاليزاد را تكميل نمود.


تهمت‌هاي اثبات نشده از زبان رئيس‌ جمهور به شكل زنده و آزاد در برنامه‌اي پربيننده، از رسانه ملي طوري پخش شد كه ده‌ها ميليون نفر در داخل و خارج از كشور آن را شنيدند و متأسفانه در كمال بي‌انصافي، به چهره‌هاي مورد ظلم واقع‌شده، اجازه دفاع هم داده نشد؟!


       در همان مقطع زماني، نظر بسياري از دل‌سوزان نظام و رهبري اين بود كه منظور از اهانت و تهمت، تضعيف روحانيت و به طور غيرمستقيم عمود خيمه نظام «ولايت فقيه» است و بعضي از بزرگان آينده‌نگر كشور از جمله آيت الله هاشمي‌رفسنجاني، بر اين باور بودند كه مردم و تاريخ، در زمان مناسب، از انحرافات دولت نهم آگاه خواهند شد.


در آن دوران پرالتهاب، نويسنده كتاب «كافه پيانو» كه فردي فاسد و شلاق‌خورده‌اي بود و خود را جزو دگرانديشان مي‌دانست، در سايت خبري «بي‌بي‌سي فارسي» نوشت: «من يك رأي دارم و آن يك رأي به محمود احمدي‌نژاد تعلق دارد چون:

Ö براي اولين بار بعد از سه دهه در سازمان ملل مي‌نشيند و به سخنراني رئيس جمهور ايالات متحده گوش مي‌دهد.

Ö براي نخستين بار بعد از سه دهه نامه تبريك به رئيس جمهور منتخب آمريكا مي‌نويسد و باز هم تابوهاي سخت و ديرپا را ناديده مي‌گيرد.

Ö براي نخستين بار در تاريخ سياسي كشورمان، براي حل مسئله‌اي سياسي، دست به دامان ترفند «ريش سفيدي» و «لابي‌گري» با مراجع قدرت نمي‌شود بلكه با اختيارات و تكاليف قانوني خود، اخطار قانون اساسي مي‌دهد.

Ö ايرانيان خارج از كشور و بهبود رابطه عاطفي آنان با سرزمين مادري‌شان را از جمله سياست‌هاي اصلي خود مي‌داند.

Ö از نقش روحانيون و مراجع مذهبي در تصميم‌گيري‌هاي سياسي كشور تا آن‌جا كه توانسته، كاسته و بدين ترتيب كوشيده است تا شأن رئيس جمهور و نهاد اجرايي را تا حد ظرفيت‌هاي قانون اساسي بالا ببرد تا جايي كه حتي برخي دولت‌مردان را به دليل هماهنگي با هر كسي جز رئيس جمهور از كابينه خود كنار گذاشته و پاي تبعات و پيامدهاي آن ايستاده است.

Ö در دانشگاه كلمبيا ايستاد و به دليل دفاع از حق هسته‌اي شدن كشورش، باراني از توهين‌ها و تحقيرها را به جان خريد اما مانند بزدل‌ها صحنه را ترك نكرد.

Ö به جرأت مي‌توانم ادعا كنم كه تنها دولت‌مرد جمهوري اسلامي است كه از متن سخنان او در چهار سال گذشته پيداست كه حتي در يك مورد معتقد به «نگره نارواي خودي و غيرخودي» نمي‌باشد و نه تنها چنين نيست بلكه بي كمترين نگراني از سرزنش‌ها و ملامت‌هاي ديگر حاكمان با كسي از ما غيرخودي‌ها (همسر دكتر فاطمي)، ملاقات مي‌كند و همسر فقيد او را «شهيد راه آزادي ملت ايران) مي‌نامد. گمان مي‌كنم كشور من، در چهار سال آينده به تداوم قدرت مرد جسور، قاطع و عمل‌گرايي چون او نياز مبرم دارد تا بتواند خود را مهياي ورود به يك «تكنوكراسي نسبتاً دموكرات» نمايد».


       اين مقاله تحليلي و نامه سرگشاده سراپا اهانت نويسنده ياد شده بر عليه رهبري نظام كه در سايت اين نويسنده هتاك موجود است، نشان مي‌دهد كه اهانت‌هاي جريان انحرافي تنها متوجه چهره‌هاي شناخته شده بزرگان روحانيت و از آن جمله حضرت آيت الله هاشمي‌رفسنجاني و ناطق‌نوري نبوده است بلكه هدف آنان نفي رهبري و ولايت به شكل غيرمستقيم است و اين‌كه خودي و غيرخودي كه شعار ارزشي رهبري مي‌باشد، در كار نباشد.


شاهد مثال روشن در اين رابطه اظهارات اخير حجت الاسلام سقاي‌بي‌ريا مشاور سابق آقاي رئيس جمهور در امور روحانيت است. ايشان مي‌گويند: «مقام معظم رهبري راجع به اين‌كه آقاي احمدي‌نژاد در مناظره اسم شخصي را نياورد تأكيد داشته‌اند اما احمدي‌نژاد اسم آورد. بعدها هم گفت: «تنها كسي كه به من گفت اسم افراد را بياورم، مشائي بود»؛ حالا مشائي چطور بيان مي‌كند كه احمدي‌نژاد بايد اين كار را انجام دهد، ديگر براي ما روشن نيست.


خلاصه اين‌كه مشائي نقل مي‌كند كه من در حالت معنوي قرار گرفتم ويقين كردم كه امام زمان (عج) مي‌خواهد كه احمدي‌نژاد اسم افراد را بياورد؛ اين در حقيقت همان مفهوم و اصطلاح بابيت است كه در برابر ولايت فقيه مطرح مي‌شود».


چيزي كه اظهارات اخير آقاي سقاي‌بي‌ريا پس از چند سال سكوت معني‌دار از آن پرده برداشت و سندي از مظلوميت ياران امام خميني (ره) به ويژه رهبري معظم انقلاب اسلامي و   آيت الله هاشمي‌رفسنجاني است اثبات‌كننده اين مطلب است كه سران جريان انحرافي ساختارشكني مورد نظر ضد انقلاب را طوري سامان داده بودند كه جرائم فرهنگي و سياسي از نوع مطالب خلاف اخلاق و دروغ مطرح شده در مناظره تلويزيوني كه برخلاف خواست رهبري نظام و مقام ولايت بود را مورد عنايت و محبت امام زمان (عج) معرفي نمايند و با گستاخي تمام الهام‌هاي شيطاني جن‌گرايان بسترساز قانون‌شكني و گناهكاري را با رضايت  امام زمان (عج) به دروغ توجيه كنند و خود را در متن بصيرت ديني و سياسي، فراتر از رهبري جلوه ‌دهند.


اين قبيل ظاهرگرايي ديني آن هم از راه توسل به نهاد پاك ولي معصوم (عج) و جايگاه عصمت و طهارت، كمترين اثر و ضربه‌اش، به اصل دين و اصول ارزشي است كه در طول تاريخ تاريخ حيات‌بخش اسلام، مهم‌ترين ارمغان پيامبر اعظم (ص) و اوصياء معصوم آن حضرت (عليهم صلوة الله اجمعين) محسوب مي‌گردد و روحانيت شيعه در طول تاريخ پر بركت خود از آن پاسداري نموده است.


       در اين ميان آن‌چه كه جاي تأثر و تأسف دارد، استفاده ابزاري جريان انحرافي از بعضي روحانيون در جهت فتنه‌گري است؟! فراموش نمي‌كنيم كه پس از انتخابات رياست جمهوري و معرفي آقاي مشائي به عنوان معاون اول رئيس جمهور كه با مخالفت صريح مقام معظم رهبري مواجه شد و تا حدي ابعاد توطئه باند اروميه افشاء شد و مشائي از سكه اعتبار افتاد، با كمال تعجب تعدادي از روحانيون و چهره‌هاي افراطي به اصطلاح اصول‌گرا با ژست ولايت‌مداري از راه‌هاي خلاف اخلاق و انصاف تلاش نمودند مشائي محرك احمدي‌نژاد و صاحب اتاق فكر جريان انحرافي را، عامل آيت الله هاشمي‌معرفي نمايند؟!


كساني كه احمدي‌نژاد را در تقابل با آقاي هاشمي‌رفسنجاني، ذخيره الهي ومعجزه قرن معرفي مي‌نمودند و از يار غار بودن مشائي با احمدي‌نژاد، آگاهي كامل داشتند. از جمله اين افراد حجت الاسلام جلالي رئيس دفتر آيت الله مصباح‌يزدي است كه در جلسه‌هاي متعدد، سخنراني در جلسات نشست‌هاي بصيرت در شهرستان قم و جاهاي ديگر اعلام نمود:


«مشائي عامل هاشمي‌رفسنجاني است و در دولت احمدي‌نژاد نفوده نموده است تا به او ضربه بزند؟!»، اين مطلب ايشان كه در بعضي سايت‌ها خبررساني شد، ماه‌ها است به شكل تبليغات تخريبي ناجوانمردانه و فراگير توسط افراد مختلف از عوامل انحرافي آن هم براي بهترين بندگان خدا و بسيجيان مخلص مطرح مي‌شود و كسي هم در مورد اين تئوري دروغين و ساخته و پرداخته مدعيان صاحب بصيرت دائمي، آنها را بازخواست نمي‌نمايد.


       در خراسان ما، فردي افراطي از نمايندگان به اصطلاح اصول‌گرا كه به توليدگرايي و مجتمع‌داري در قاره آفريقا و تخريب‌گري چهره‌هاي شاخص در داخل كشور مشغول است، ضمن دفاع سرسختانه از آقاي احمدي‌نژاد و اهانت به آقاي هاشمي و ديگر چهره‌ها، بارها گفته است:


«مشائي عامل هاشمي است؟!»؛ هر چند كه طشت اينان از بام افتاده و صدا كرده است و به تناقض در گفتار و عمل گرفتار شده‌اند و قافيه شعري سياست برايشان تنگ شده، لكن نبايد اين حقيقت را كتمان نمود كه تفكيك دولت به دو بخش خدمت‌گذار انقلابي و جريان انحرافي كه احمدي‌نژاد در ضلع خدمت‌گذار قرار بگيرد و مشائي رهبر جريان انحرافي دولت معرفي شود، از ابداعات همين افراد است كه مدعي بصيرت هستند و رفتار تند و قيم‌مآبانه در جريان اصول‌گرايي دارند؟!


كساني كه هميشه فرصت‌ها را براي افراط‌گري منظور نظر داشته و پاسخ‌گوي اين موضوع و پديده پيش آمده نيستند كه چگونه اصلي‌ترين تهديد نظام از كنار رئيس جمهور مورد تأييد و خدمت‌گذار انقلابي آنان، عرض اندام مي‌نمايد؟! و مردم با توجه به تأييدات مطلق احمدي‌نژاد از مشائي چطور بايد باور نمايند كه اين دو لاله و لادن به هم پيوسته به قول آقاي ذوالنور از هم ديگر جدا هستند و در عين حال بنا به آنچه كه اينان مي‌گويند، مشائي عامل نفوذي آيت الله هاشمي‌رفسنجاني براي تخريب احمدي‌نژاد است؟!


       نگارنده ضمن دعوت از تخريب‌كنندگان آيت الله هاشمي‌رفسنجاني و ديگر بزرگان ديني به عدالت، انصاف و توجه جدي به رهنمودهاي مقام معظم رهبري در رابطه با انعطاف‌پذيري و پرهيز از تحجر و جمود، براي آگاهي آنان لازم مي‌دانم عرض كنم:


اولاً دولت‌هاي قبلي و فعلي، نقاط قوت و ضعف مخصوص به خود داشتند و خدمات آنها موجب قدرداني هميشگي مردم و دل‌سوزان نظام است ولي يك وجه تمايز بين دولت كنوني و دولت‌هاي قبلي وجود دارد و آن اين‌كه در دولت‌هاي گذشته، اختلاف نظر وجود داشت لكن انحراف وجود نداشت اما در اين دولت بنا به اعلام خود آقايان كه باعث و باني روي كار آمدن دولت هستند، انحراف وجود دارد و اين انحراف نقطه تهديد نظام است.


ثانياً انحراف خلق‌الساعه نبوده و بيش از شش سال قبل در يك جلسه (محفلي) در خيابان بهشت تهران طراحي و پي‌جويي شد و با شعار عدالت، ولايت، ارزش‌مداري و عشق ظاهري به امام زمان (ارواحنا له الفداء) پاستور را تسخير كرد و در مناظره‌هاي تلويزيوني با اهانت به چهره‌هاي مورد اعتماد امام خميني (ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامي به اوج رسيد و در ماجراي عزل مصلحي وزير اطلاعات با دوركاري، خانه‌نشيني، اعتراض و دهان‌كجي به حكم حكومتي ولي فقيه حاكم و عادل كامل شد.


ثالثاً در فضاي التهاب‌آفرين پيش‌آمده از سوي افراط‌گرايان، چهره‌هاي مزدور و مارهاي خوش خط‌وخال، در جريان ياد شده نفوذ كرده و طوري بدان تنيدند كه تهمت‌زني گسترده به سران روحاني، اهانت به مراجع عظام تقليد و به سخره گرفتن فتاواي آنان، به يك پروژه دائمي بدل گشت. كساني كه در گذشته عقده‌هاي روحي و رواني خود را فرو خورده بودند، امروز با استفاده از الهامات شيطاني سران جريان انحرافي رسماً از احمدي‌نژاد و مشائي به عنوان پوتين و مدودف ايران ياد كرده و بازي قدرت در روسيه را الگوي حكومت ناب در ايران معرفي مي‌نمايند.


اينان وضعيت داخلي در مقطع دوركاري رئيس جمهور را چنين تصوير مي‌نمودند كه اگر رئيس جمهور در تقابل با حكم حكومتي و دستور رهبري قهر نمايد و در خانه بنشيند و ژست مظلوميت به خود بگيرد، مردم به خيابان‌ها ريخته و پروژه «ساختارشكني» به طور كامل جامه عمل خواهد پوشيد و در اين ميان يكي از نگراني‌هاي هميشگي آنها، حمايت آيت الله هاشمي‌رفسنجاني از نظام و رهبري مي‌باشد و به همين دليل بيش از هر چيز ديگري، روي تخريب او متمركز بوده و هستند.


رابعاً عليرغم گذراندن طرح‌هاي طولاني بصيرت و صرف بودجه‌هاي فراوان در اين رابطه، خوب است آقايان بدانند كه بصيرت وراثتي نيست، تقليدي هم نيست بلكه شرط اصلي آن اعتدال در فكر و عمل است و بايد عالم به زمان بود و سياست و تدبير عاقلانه و هوشمندانه را بر احساس و هيجان مقدم داشت.


       طبيعي است هم‌چنان‌ كه مقام معظم رهبري فرمودند: «هر كس هر چقدر به خدا نزديك‌تر باشد، بصيرت ديني او افزون‌تر خواهد بود. مهم عمل سياسي و تلاش‌گري بر مبناي خواست خدا و مردم است نه شعارهاي افراطي و خلاف اخلاق آن هم از راه توسل به تخريب عالمان دل‌سوز و خدوم كه آينه‌دار ديني نظام و خدمت به مردم محسوب مي‌شوند و سرمايه انساني كشور هستند و امام خميني (ره) از آنان رضايت خاطر داشت و هم اكنون از كادرهاي رهبري و ولايت هستند، كساني كه اعتدال و ميانه‌روي به دور از افراط‌شان زبان‌زد خاص و عام است».


نگاه سياسي، باعث مسكوت ماندن كميسيون ملي انتخابات شد

مصاحبه با روزنامه شرق

در روزهاي خاص پس از انتخابات رياست‌جمهوري دهم، موضوعي در دستور كار مجمع تشخيص مصلحت نظام قرار گرفت كه برخي آن را بي‌ارتباط با حوادث پس از انتخابات ندانستند اما حقيقت اين بود كه اين سياست‌ها قبلا از سوي رهبري نظام به مجمع ارجاع داده شده و به شكل عادي در كميسيون‌هاي اين نهاد عالي مشاورتي رسيدگي شده بود و در ايام بعد از انتخابات به صحن علني آمد. يكي از مباحثي كه ذيل اين سياست‌ها مطرح شد، طرحي موسوم به كميسيون ملي انتخابات بود. اما برخوردهاي صورت گرفته با طرح اين موضوع سبب شد تا مجمع، اين طرح را مسكوت بگذارد. علي عسگري، مشاور رييس مركز تحقيقات استراتژيك مجمع در اين‌باره به سوالات «شرق» پاسخ داد كه در ادامه مي‌آيد. 



تدوين و تصويب سياست‌هاي كلي نظام كه در مجمع تشخيص مصلحت مورد رسيدگي قرار مي‌گيرد جزو وظايف تفویضي به اين نهاد است. چگونه بر حسن اجراي اين سياست‌ها نظارت مي‌شود؟
همان‌طور كه گفتيد مجمع تشخيص مصلحت درباره سياست‌هاي كلي نظام، وظيفه ذاتي ندارد. رهبري آن را تفویضی كردند و مجمع هم به همين منظور كميسيون نظارت بر حسن اجراي سياست‌ها دارد و به طور مداوم، گزارش‌هايي را براي رهبري نظام ارسال مي‌كند. 


يكي از موضوعاتي كه بعد از انتخابات رياست‌جمهوري دهم در صحن مجمع مورد رسيدگي قرار گرفت، بررسي سياست‌هاي كلي انتخابات بود. اين سياست‌ها اكنون در چه مرحله‌اي قرار دارد؟ 


شما توجه داريد كه نظام انتخاباتي بعد از پيروزي انقلاب فرآيند خود را داشته و تا حدي سنتي پيش رفته است، قانون انتخابات نيز تاكنون بارها وصله پينه شده و در مجلس بيش از 40 بار تغيير پيدا كرده است. آنچه به عنوان اصل كلي منظور نظر مجمع بوده و هست، نظام جامع انتخابات است. قبلا مجمع در تعيين سياست‌هاي كلي، فرآيندي را در حوزه اقتصاد طي كرده بود كه اصل 44 يكي از آنهاست.

سياست‌هاي كلي در مجمع تدوين شد، مقام معظم رهبري نيز آن را ابلاغ فرمودند و به دنبال آن هم مجلس، قانون اصل 44 را تصويب كرد، يك چنين الگو و فرآيندي هم به عنوان يك مطالبه عمومي و كارشناسانه درباره ديگر سياست‌هاي كلي وجود دارد و درباره سياست‌هاي كلي انتخابات نيز همين مسير طي شد. بعد از نامه وزراي كشور و اطلاعات دولت نهم به مقام معظم رهبري كه در آن، بعضي نارسايي‌هاي انتخابات منعكس شده بود، ايشان دستور دادند اين مساله در مجمع مورد بررسي قرار بگيرد كه فرآيندي طولاني داشت.

‌چرا طولاني؟
بعد از انتخابات مجلس هشتم كه مكاتبات توسط وزراي وقت صورت گرفت، شوراي مشورتي كميسيون قواي سه‌گانه مجمع، همچنين كميسيون خاص كه در واقع سياسي مجمع است، كارهاي كارشناسي زيادي انجام دادند و در نهايت اين سياست‌ها در هشت محور از ناحيه كميسيون مذكور به صحن علني مجمع ارايه شد. 


‌اين محور‌ها چه بود؟ چرا برخي محافل و تشكل‌هاي سياسي، اين اتهام را به مجمع وارد كردند كه اين محورها در راستاي تغيير در ساختار انتخابات به سود برخي افراد است؟ 


اتفاقا كاملا كارشناسي بود. محور اول؛ تجميع انتخابات بود كه تصويب شد و مجلس هم آن را به صورت قانون نهايي كرد. بقیه محورها مثل كميسيون ملي انتخابات و مباحث ديگر در مجمع به دلايلي متوقف شد.
‌چه دلايلي؟ 


همان‌طور كه اشاره كرديد عمدتا به فضاي سياسي كه بعضي‌ها سعي كردند عليه مجمع پيش بياورند، برمي‌گردد.
‌مجمع در قانون اساسي جايگاهي مشخص دارد و حدود وظايف آن هم مشخص است. چرا با اين جايگاه، تحت تاثير اين فشارها قرار گرفت؟ 


به نظر مي‌رسد برخي چون به نحوي انتخابات اخير مورد سوال قرار گرفتند و قاعده بازي آنها داشت به هم مي‌خورد از طريق روزنامه‌ها، خبرگزاري‌ها و سايت‌هاي خود، همچنين رسانه‌هاي تصويري و شنيداري و سخنراني‌هاي سياسي كه داشتند، فضا را ملتهب كردند. بر اين اساس مجمع مصلحت ديد در فضاي آرام و بدون تنش، بحث‌ها مورد توجه قرار بگيرد. 


‌اگر اجازه ندهند هيچ وقت اين فضاي آرام شكل بگيرد، چه مي‌كنيد؟ 


مجمع، يك نهاد حاكميتي و نهاد منبعث از مقام معظم رهبري و ولايت است و طبيعي است كه طبق نظر معظم‌له عمل مي‌كند. در زمان مناسب اگر مانند پيگيري كه درباره نامه وزراي كشور و اطلاعات وقت داشتند، دستور بدهند تا ادامه مباحث دنبال شود، مجمع نيز اين كار را بي‌درنگ ادامه خواهد داد. مجمع حتما براي اعتماد‌سازي، بستر‌سازي و قانونگذاري براي انتخابات آينده كه در پيش داريم، ايفاي نقش خواهد كرد. بررسي سياست‌هاي كلي جزو وظايف مستقل ما نيست و رهبري تفویض كرده‌اند. 


‌ساختار كميسيون ملي قرار بود چگونه باشد؟ 


در سياست‌هاي كلي مورد بررسي، نكات متعددي همچون تعيين سقف هزينه‌ها براي داوطلبان، احزاب و گروه‌ها و تشكل‌هاي سياسي، جلوگيري از استفاده غيرمجاز از امكانات دولتي، تعيين سن نامزدهاي انتخاباتي و راي‌دهندگان و موضوع تجميع انتخابات مورد توجه قرار گرفت كه موضوع تجميع، توسط مجلس محترم به قانون تبديل شد. اما درباره كميسيون ملي انتخابات كه مورد سوال شما بود، قرار بود اين كميسيون، تركيبي از وزير كشور و وزير اطلاعات از طرف دولت، رييس ديوان محاسبات كشور و يك نفر ديگر به انتخاب مجلس (كه برخي رييس كميسيون اصل 90 را پيشنهاد كرده‌اند)، دادستان كل كشور و رييس سازمان بازرسي كل كشور از طرف قوه قضاييه، يك نفر از اعضاي حقيقي مجمع تشخيص مصلحت نظام، رييس شوراي‌عالي استان‌ها، رييس سازمان صدا و سيما و يك نفر نيز از اعضاي شوراي نگهبان باشد كه البته عضو پيشنهادي شوراي نگهبان از آنجا كه اين شورا به ‌عنوان يك نهاد تصويب‌شده در قانون اساسي عمل مي‌كند بدون حق راي در كميسيون ملي انتخابات حضور خواهد داشت. اين كميسيون سازوكار هم داشت.


شرايط داوطلبان و نظام صلاحيت آنها را در كميسيون ملي انتخابات رصد مي‌كند. شوراي نگهبان هم در جريان ابتداي ثبت‌نام كه همان سازوكار قانوني است، حضور دارد. به هر حال صلاح ديده نشد تا اين موضوع مورد بررسي بيشتر قرار بگيرد و طرح از دستور كار خارج شد.

‌به نظر شما در سال‌جاري كه آخرين سال عمر دوره اخير مجمع نيز هست، مي‌توان اين بحث كميسيون ملي انتخابات را به نتيجه رساند تا مثلا به انتخابات آتي برسد؟ 


آنچه درباره سياست‌هاي كلي انتخابات اشاره كرديد و در چند مورد از جمله كميسيون ملي انتخابات به محاق رفت بايد مورد بررسي قرار گيرد. ما اواخر امسال، انتخابات مجلس را در پيش داريم و بايد اعتماد‌سازي در افكار عمومي به عنوان اولويت مدنظر باشد. بر اين اساس مي‌توان گفت زيرساخت‌ها و زيربناهاي كلي موضوع از نظر سياست‌هاي كلي بايد مبناي نظر باشد، يعني مجلس و دولت هم در اين ارتباط پي‌جوي امور هستند اما اگر سياست كلي تعيين نشود هر گونه اصلاح قانون همان اشتباه سليقه‌اي بودن خود را دنبال مي‌كند و ما به عنوان نظام مردم‌سالار ديني كه تلاش مي‌كنيم اين را به عنوان يك الگو به دنيا ارايه كنيم بايد «ميزان راي ملت است» را تبيين كرده و همواره تلاش اين بوده كه از راي مردم و خواست سياسي آنها پاسداري شود.

فكر مي‌كنم سياست‌هاي كلي مربوط به انتخابات كه رهبري نظام درباره آن دستور داده‌اند و آن را پس نگرفته‌اند در صورت صلاحديد مقام معظم رهبري در سال جديد توسط مجمع پيگيري شود.

http://sharghnewspaper.ir/News/90/03/31/11289.html


سيري كوتاه در زندگي علمي و تحقيقاتي علامه شيخ عزيزاله عطاردي


 

       عبدالسلام اباصلت هروي مي‌گويد: «از مولايم حضرت رضا (عليه السلام) شنيدم كه فرمود: «خدا رحمت كند بنده‌اي را كه امر ما را احياء كند.»، عرض كردم: «چگونه امر شما را چنين مرد خدا رحمت‌كرده‌اي احياء مي‌نمايد؟»، حضرت فرمود: «او علوم ما را فرا مي‌گيرد و به ديگران مي‌آموزد، وقتي مردم محاسن و ارزش‌هاي كلام و سخن ما را بدانند از ما تبعيت مي‌كنند.»».

       به نظر مي‌رسد در دوران معاصر استاد و محقق برجسته شيعه علامه شيخ عزيزاله عطاردي، از انسان‌هاي برخوردار از رحمت پروردگار باشد، چرا كه او توانسته در احياء امر ولايت و تراث امامان شيعه (عليهم السلام)، آثار گران‌سنگي را از خود به يادگار گذارد. يكي از كارهاي علمي ماندگار او اين است كه قريب به يكصد هزار حديث و كلام امامان نور و پيشوايان معصوم شيعه را در مسانيد ائمه اطهار (عليهم السلام) با اسلوب ويژه و عالمانه‌اي جمع‌آوري و به چاپ رسانده است.


مجموعه اين اثر نفيس كه با كوشش اين مسندنويس بزرگ شيعه به انجام رسيده و در اختيار طالبان حقيقت و علاقه‌مندان ولايت ديني قرار دارد را مي‌توان در فرهنگ فكري شيعه بي‌نظير دانست. جالب است بدانيم اولين كار ابتكاري ايشان شرح حال حضرت عبدالعظيم حسني بوده كه مورد تجليل علامه شعراني قرار گرفته است. او از دوستان نزديك استاد شهيد آيت ا. . . دكتر مطهري بود، به طوري كه در بخشي از كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران»، آن شهيد متفكر و نامي كشورمان، از مطالب علمي ايشان استفاده نموده و بدين مناسبت به تجليل و تكريم علامه عطاردي پرداخته است.


       استاد علامه عزيزاله عطاردي‌خبوشاني از نادر انسان‌هاي دوران ماست كه در تطبيق متون اسلامي با نسخه‌هاي قديمي و خطي و تصحيح آنها كارهاي طاقت‌فرسا، ماندگار و بزرگي به انجام رسانيده است. در بين بيشتر از يكصد و ده جلد كتاب علمي به چاپ رسيده از ايشان كتاب «نهج‌البلاغه» او از مزيت ياد شده، برخوردار است. همين مزيت علمي و پژوهشي شامل احاديث ائمه ديگر در مسانيد چاپ شده از آنها منظور نظر قرار گرفته است.

       كار مهم و عظيم ديگر ايشان به جز مسانيد امامان شيعه (عليهم صلوة ا. . . اجمعين)، پرداختن به تاريخ كهن و پر بار خراسان است. در اين رابطه بيش از پنجاه سال است ايشان به طور ميداني به تحقيق و پژوهش اهتمام داشته است. او در مورد تاريخ خراسان از رود سند تا رود نيل، از خليج بنگال تا خليج فنلاند، از عراق و حجاز گرفته تا مسكو و لنينگراد سفر نموده و از صدها كتابخانه ديدن كرده و هزاران نسخه كتاب را فيش‌برداري و يا از آنها ميكروفيلم گرفته است.


شروع پروژه تحقيقاتي ياد شده، از نقطه ثقل آن حرم و مضجع مطهر حضرت رضا (عليه السلام) ـ آغاز و از زمان دفن حضرت مورد واكاوي قرار گرفته و در ادامه خراسان جديد و قديم را شامل گشته و به عنوان فرهنگ خراسان، تمدن ديني بزرگي را در تمامي ابعاد مربوط به خراسان به جهانيان معرفي نموده است.


از اين مجموعه مربوط به تمدن تاريخي خراسان، با عنوان «فرهنگ خراسان»، مجموعه مجلدات مربوط به تاريخ مشهد و آستان قدس رضوي در بيش از ده جلد با موضوعات خاص به چاپ رسيده و بقيه آن تا 54 جلد تنظيم نهايي گرديده و آماده چاپ است.


       روش استاد در تنظيم و چاپ آثار نفيس مربوط به فرهنگ خراسان مبتني بر ادبيات جامع انساني و علمي است. هم‌چنان كه او در هنگام سخن گفتن و هم‌كلامي با ديگران، از كلامي متين، سنجيده، انساني و لطيف برخوردار است و كاربرد صحيح واژگان و رعايت ادب در گفتار با افراد از ويژگي‌هاي بارز اوست. تتبع علمي و سخت‌كوشي وي زبانزد همگان است. بنده اين مطلب را در زمان همكاري مشترك با كنگره جهاني حضرت رضا (عليه السلام) و همراهي در بعضي سفرهاي علمي و تحقيقاتي با ايشان شاهد بودم.


فراموش نمي‌نمايم كه ايشان عليرغم كهولت سني در كوه‌نوردي در كوه‌هاي اخلمد، هزارمسجد، بينالود و شاه‌جهان در منطقه اسفراين آن هم براي بازديد از مناطق تاريخي و عكس‌برداري از آنها، بر بنده و همراهان پيشي مي‌گرفت و حالتي خستگي‌ناپذير داشت و بايد بگويم از دوران پرافتخاز زندگي من، آشنايي، مراوده و دوستي با اين چهره ماندگار است. كسي كه مستقل مي‌انديشد، وابستگي به هيچ احدي و جناحي ندارد و در عين حال زمان‌شناسي، مسئوليت‌پذيري و توجه به مسائل دوران معاصر را از اولويت‌هاي كاري خود مي‌داند.


تنها مسندنويس شيعي كه وسيع‌ترين مسند و دايرة المعارف شيعه را به تنهايي به نگارش درآورده و فرهنگ تمدني بزرگ را به تصوير كشيده و تا حد امكان و يقين شخصي خود، از نقل منابع موهون پرهيز نموده و عمر بابركت خود را صرف احياء تراث اهل بيت (عليهم السلام) نموده و در تمام طول عمر پر بركت خود، هيچ توقعي از كسي نداشته است.


در خضوع و افتادگي او، همين بس كه در يك ديدار صميمانه‌اي، وقتي يكي از بزرگان علم و ادب و استاد بزرگي از عالمان دانشگاه، لب به تجليل او گشود، ايشان با كمال عزت و وقار، در پاسخ فرمود: «من طلبه كوچك و كم‌بضاعتي از روستاي بگلر شهرستان خبوشان (قوچان كنوني) بيش نيستم» و اعلام نمودند: «پدر و جد پدري‌ام از عشيره حمزوي و در اصطلاح محلي حمزه كانلو بودند كه از زمان صفويه در خبوشان يا همان قوچان امروز و منطقه رادكان و چناران زندگي مي‌نمودند و اصالتاً كرد كرمانج هستم»،


و بسيار زيبا اشاره نمودند به اين كه: «ارتباط با مضجع شريف امام رضا (ع) در مشهد و علقه و ارتباط عاطفي با مرقد مطهر حضرت علي (ع) در نجف اشرف، سبب شد تا آشنايي با علامه اميني صاحب كتاب شريف «الغدير» در زمان اقامت در نجف روزي‌ام گردد و چراغ راهم شود و آن باشم كه هستم». آن بزرگوار در يك نشست صميمانه در محل دفتر كنگره جهاني حضرت رضا (ع) در مشهد، به بنده و همكارانم فرمود: «مضجع شريف حضرت رضا (ع) كانون آتشفشان معنويت است»


و چنين اظهار نمود كه: «من هر چه دارم از ذات مقدس ائمه بزرگوار شيعه به ويژه حضرت رضا (ع) است» و بعد تصريح نمودند: «مدتي در دوران اقامت در مشهد در اتاق محل تهجد و عبادت مرحوم شيخ بهاء در طبقه فوقاني مدرسه بالاسر مشرف به ضريح مقدس حضرت رضا (ع) مشغول عبادت و بست‌نشيني بودم كه برايم بسيار كارساز بوده است» و جالب توجه اين‌كه مي‌فرمودند: «همسرم كه هزاران صفحه مطلب علمي را براي من تايپ و آماده چاپ نموده، بنا به درخواست قلبي‌ام، پس از قرائت يك زيارت «امين‌ا. . .» در همين اتاق از حضرت رضا (ع) نصيبم گشته كه برادرزاده شهيد رجايي، رئيس جمهور اسبق ايران است».


ايشان در مورد سفرهاي علمي و تحقيقاتي خود، مي‌گويند: «اين سفرهاي مطالعاتي را از سال 1343 آغاز نمودم. سال اول به سفرهاي داخلي ايران در زمينه تاريخ خراسان سپري شد و پس از آن در همان سال، با همين انگيزه مطالعاتي و تحقيقاتي عازم حجاز شدم. مدتي را در كتابخانه‌هاي مكه و مدينه به مطالعه پرداختم. در زمستان 1345 به هندوستان رفتم و پس از آن از كتابخانه‌هاي پاكستان و افغانستان بازديد نمودم. در سال 1353 بعد از انجام مناسك حج از كشورهاي يمن، مصر، سوريه و لبنان ديدن نمودم و قريب به يك سال كتابخانه‌هاي اين چهار كشور را بازديد و نسخ زيادي را بازنويسي نمودم.


در سال 1354 عازم اروپا شدم و در كشورهاي انگلستان، فرانسه، بلژيك، آلمان و بعدها استانبول تركيه به تحقيق و پژوهش پرداختم»، او مي‌گويد: «در سال‌هاي 1360-1359، طي يك سفر مجدد به هندوستان برگشتم و كارهاي فرهنگي خودم را در آن كشور دنبال كردم. تا اين‌كه در مرداد 1366 به روسيه رفتم و از كتابخانه‌هاي مسكو و ديگر شهرهاي شوروي سابق و نسخه‌هاي خطي كم‌نظير موجود در آنها بهره‌برداري نمودم، در اين سفر ضمن ديدار با سران آكادمي‌ها، دانشمندان و محققان شرق‌شناس به تضارب فكري پرداختم»، او در پايان ديدار ارزشمند خود با نگارنده فرمودند: «در مجموعه فرهنگ خراسان آثار تاريخي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي همه مناطق مربوط به خراسان جديد و قديم قرار دارد و كمتر چيزي مغفول واقع نشده است»،


در خاطرات و آثار مستند ايشان كه به طور عيني و تصويري ارائه نمودند، آثار بي‌بديلي از مناطق خراسان قديم، رود جيحون، سيحون، سمرقند، بخارا، مرو، بلخ، هرات، قندهار، تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان و افغانستان در مجموعه 54 جلدي آماده چاپ موجود است. از اين علامه عزيز و بزرگ تاكنون در اجلاس‌هاي گوناگون تجليل به عمل آمده و در كنگره گرامي‌داشت او در تهران، مركز بين‌المللي يونسكو وابسته به سازمان ملل با اعزام رسمي نماينده‌اي جهت شركت و سخنراني در اجلاس ياد شده، از ايشان تجليل به عمل آورد.


       دفتر مطالعات علمي و كتابخانه شخصي ايشان كه در خيابان دربند تهران سه‌راهي جعفرآباد مركز فرهنگي خراسان قرار دارد، مملو است از آثار علمي و لوح‌هاي يادبود مقامات و شخصيت‌ها و مراكز علمي كه به استاد نمونه و سخت‌كوش‌مان تقديم شده است. سلامتي، شادابي و توفيق روزافزون و اثرگذار اين عالم فرزانه و كم‌نظير را از خداوند منان مسئلت دارم.

والسلام

سر مردم را نمي‌توان شيره ماليد



جاي هيچ گونه شك و ترديدي وجود ندارد كه جنگ نرم دشمن امروزه بر مثل صدر اسلام و بلكه پيچيده‌تر از آن دوران، متوجه اصول ارزشي اسلام و مسلمانان است. غفلت از رسالت خطير امر به معروف و نهي از منكر در چنين شرايطي خواست دشمن است. در مقابله با اين خواست دشمن و افراد خواهان انحطاط اسلامي ما مسلمانان لازم است بيش از هر زمان ديگري هشدارهاي علي(ع) و فرزندان طاهرين او را نصب العين خود قرار بدهيم و از تاريخ عبرت آموزي داشته باشيم.

 

امام علي(ع) در زمان حكومت خودش خطبه‌اي خوانده‌اند و به مسئولان حكومتي و حاميان خودشان كه در پاي سخنراني او قرار دارند نهيبي زده‌اند كه بسيار پند آموز است. يك فراز از سخن حضرت كه به وضع زماني ما قابل تطبيق است اين است كه فرموند: فساد آشكار شده است.


منكر و انكار‌كننده فساد را نمي‌بينم كه انكار فساد كند؟! منع‌كننده‌اي را نمي‌بينم كه منع از فساد كند؟! آيا شما با همين وضع و حال مي‌خواهيد با خدا در بهشت همراه شويد و جزء عزيزترين ياران و دوستان او محسوب شد؟


هيهات!! خدا را درباره بهشت و نعمت‌هاي جاودان آن نمي‌توان فريب داد و به رضايت و خشنودي او دست نتوان يافت مگر به طاعت و عمل بر ارزش‌ها و نه چيز ديگر.  اين پيام تكان‌دهنده و خطابه شور‌انگيز علي (ع) ما را به ياد سخن سيد الشهيدان انقلاب اسلامي مرحوم آيت‌الله دكتر بهشتي مي‌اندازد كه فرمود: بهشت را به بها مي‌دهند و به بهانه ندهند. نمي شود لاف خدا و ارزش‌هاي الهي زد و در عين حال سر مردم را شيره مالي كرد منكر را جايگزين معروف كرد و حقه بازي و كلك ورزي را در جامعه نهادينه كرد؟!


صحبت از عدالت اقتصادي كرد و عدالت سياسي و قضايي را ناديده گرفت از راه‌هاي فرهنگي پيروز شد ولي فرهنگ و اصول ارزشي را به مسلخ برد؟  كار به جايي رسيده است كه آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي در جمع نمازگزاران حرم حضرت معصومه (س) فرمود: گاهي بر اثر خو گرفتن به منكرات منكر در نظر انسان معروف و معروف منكر مي‌شود.

معظم له با ابراز انزجار از مسائل پيش آمده و مطالب چاپي در ارگان دولت با استناد به روايتي از پيامبر گرامي اسلام (ص) هشدار داده و فرمودند: امروز چادر مشكي كه بهترين نوع حجاب است و هم با وقار و هم سنگين است در نظر عده‌اي منحرف زشترين نوع حجاب معرفي مي‌شود. اين كار ريشه در هواي نفس دارد و به ورود شيطان در وجود انسان مربوط است.


شيطان به زشتي‌ها زينت مي‌دهد و معروف‌ها را زشت نشان مي‌دهد. به جز ايشان مراجع بزرگ ديگر نيز دراين زمينه و منكرهارا ضد ارزشي از نوع خلاف اخلاقي تذكر و هشدار داده‌اند. اين دغدغه‌هاي ياد شده از سوي مراجع عظام تقليد مطالبه مردم دلسوز و شهيد داده انقلاب اسلامي است.


جا دارد نمايندگان مردم در خانه ملت از راه اعمال نظارت وعمل به وظيفه قانوني و شرعي خودشان دولتمردان فعلي كشور و به‌ويژه مسئولان فرهنگي را ملتزم به قانون عفاف و حجاب كرده و نگذارند اصل هشتم قانون اساسي بر زمين بماند. مردم و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نبايد در برابر رفتارهاي ليبرالي و ضد ارزشي سكوت پيشه كنند.


بيش از شش سال از عمر به اصطلاح دولت اصولگرا گذشته است. وقت آن رسيده از اين دولت سوالي شود آيا به مطالبات ديني مردم، رهبري و مراجع تقليد از موضع اصولگرايي پايبندي دارد؟ اگر پاسخ مثبت است چرا تاكنون با وجود تذكرهاي متعدد نمايندگان در صحن علني مجلس شوراي اسلامي و پيگيري دلسوزان نظام لايحه امر به معروف و نهي از منكر را جهت تصويب به مجلس شوراي اسلامي ارايه نكرده است؟!


چرا چهره شاخص جريان انحرافي مسئول كارهاي فرهنگي در دولت است و بودجه‌هاي كلان فرهنگي صرف رفتارهاي ليبرالي و تحليل بردن ارزش‌ها مي‌شود. سياسي كاري آن هم با ابزار قرار دادن مقوله‌هاي فرهنگي از نوع حجاب تا كي مي‌خواهد ادامه پيدا كند؟


اگر در حوزه سياست و اقتصاد كم آوردند و نمي‌توانند پاسخگو باشند چرا به فرهنگ ديني مردم و ارزش‌ها بي‌مهري نشان مي‌دهند و با احساسات ديني مردم و مراجع عظام تقليد بازي مي‌كنند اين بازي خطرناكي است كه با اصولگرايي همخواني ندارد. رفتارهاي ليبرالي و ضد ارزشي با اصول در تضاد است با ادامه اين روند هويت اصولگرايي و دولت اسلامي مخدوش مي‌شود. جلوي اشتباه و ضرر را هر وقت بگيري به نفع است.

دور شدن از مردم،انقلاب را به خطرمی‌اندازد

بازخوانی گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران


"علی عسگری" نماینده اصولگرای مجلس هفتم  در تشریح و تبیین اندیشه  بنیانگذار جمهوری اسلامی درباره نقش مردم در حکومت اسلامی گفت:" بنیانگذار جمهوری اسلامی همواره اعتقاد داشتند که دور شدن از مردم انقلاب را به خطرمی‌اندازد و به همین خاطر همواره نظرات مردم  را دراصول و تصمیمات کلان نظام دخالت می دادند."


علی عسگری رابط پارلمانی مجمع تشخیص مصلحت نظام  در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی جماران در تشریح ضرورت «توجه به مردم دراندیشه بنیانگذار جمهوری اسلامی » افزود: "رویکرد اساسی به مردم، باید در راستای توانمندسازی آنها باشد. بطوری که اقتصاد و جامعه توسط خود مردم اداره شود.بی توجهی به مردم و اسلام دو عاملی است که ممکن است به انقلاب ضربه بزند و همه دلسوزان انقلاب باید برای حفظ تعادل اصیل آموزه‌های انقلاب تلاش کنند. "

وی با تاکید براینکه امام (س) همواره اعتقاد داشتند که دور شدن از مردم انقلاب را به خطر می‌اندازد،گفت:" ایشان معتقد بودند  که اگر ملت پشتیبان حکومت باشد همه سختی ها و مانع ها رفع می شود واز همین رو بود که مدام  تاکید می کردند همه مسائل را ان‏شاءاللّه‏ با پشتیبانی ملت حل خواهیم کرد."


عسگری همچنین گفت:"ایام دهه فجر یادآور روزهای بزرگی است ونسل جوان ما باید بدانند ملت ایران از برکت انقلاب به چه دستاوردهایی دست پیدا کرده است و نسل جوان ما به توفیق این انقلاب پیوند عظیمی با گذشتگان پیدا کرده‌اند."

وی در ادامه افزود:" ما موظفیم در مسیر حیات عقلانی و علمی حرکت کنیم. چراکه در این مسیر است که معرفت‌الله در جامعه شکل می‌گیرد و بصیرت در جامعه افزایش می‌یابد و دسیسه‌های دشمنان خنثی می‌شود. در پرتو حیات علمی است که سعادت دنیا و آخرت رقم می‌خورد و باید حرکت پرشتاب علمی تداوم بیاید."

عسگری خاطرنشان کرد:" در ایران اسلامی در کنار اختلاف سلیقه‌ نسل‌های مختلف، نسل بعد از انقلاب توانسته به خوبی نقبی به گذشته خود بزند و پرچمدار بزرگی برای حراست از آرمان‌های انقلاب و شهدا باشد."

وی با اعتقاد به اینکه  ما مسوولیت بزرگی برای حفظ و انتقال انقلاب اسلامی به نسل‌های آینده داریم،گفت: "یکی از موفقیت‌های انقلاب برقراری پیوند بین نسل های قدیم و جدید است و ملت باید درس بزرگی از این انقلاب بگیرد و پرچمدار آن  باشد."


نماینده سابق مجلس شورای اسلامی درپایان تاکید کرد:" تفکر حضرت امام(س) بر مبنای حیات عقلانی، علمی و معرفتی انسان نهاده شده است و برآمده از آموزه‌های دینی است. امروزنظام استکبار برای سلطه بر جهان بشریت و سیطره در جهان تلاش می‌کند و بر همین مبنا است که عراق و افغانستان را به اشغال خود درآورده است و حاصل این اشغال افزایش چهار برابری تولید مواد مخدر در افغانستان است. این نشان می‌دهد که نظام سلطه با استفاده از این ابزارها خواهان طولانی‌تر کردن سلطه خود است. اما اندیشه امام در سایه حیات عقلانی حرکت می‌کند."

http://jamaran.ir/fa/NewsContent-id_16670.aspx

عبور از هاشمی رفسنجانی برای جریان افراطی مهم است



بازخوانی مصاحبه با خبر آن لاین - قسمت دوم
انجمن حجتیه که روزگاری با مخالفت مستقیم امام خمینی (ره) مجبور به ترک عرصه های مختلف کشور شده بود این روزها به اذعان برخی در کشور فعال شده است.
عبور از هاشمی رفسنجانی برای جریان افراطی مهم است

یاسرفاتحی: جماعتی که به عقیده مشاور پارلمانی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص این بار در تاکتیک «همگرایی با حاکمیت و دفاع از مسئولان کنونی» فعال شده است.

علی عسگری که در بخش نخست گفت و گو با خبرآنلاین مروری بر کشمکش های سیاسی در دوران دفاع مقدس داشت، در بخش دوم این گفت وگو که امروز منتشر می شود به نقش انجمن های حجتیه در جنگ و نیز نشانه های ظهور و بروز آن ها بعد از بیست و اندی سال اشاره می کند.

وی که از چهره های نزدیک هاشمی رفسنجانی محسوب می شود در بخش دیگر این گفت و گو «هاشمی» را خاکریز اصلی نظام و برخوردهای صورت گرفته با وی را منصانه نمی داند.

بخش دوم گفت و گوی حجت الاسلام علی عسگری را در ادامه می خوانید:

                                                                                                ****

 در حال مرور جریان جنگ و شرایط پذیرش قطعنامه بودیم که به دوره معاصر رسیدیم. این نزاع فکری است یا سیاسی؟
فکری- سیاسی است. یک جریان کاملا تشکیلاتی که از مسایل فکری و ایدئولوژیک استفاده می کند.

این جریان فکری جریان جنگ و غیره چه ظهور و بروزهایی داشت؟انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام راحل و شاگردان فکری ایشان، فرهنگی است. یعنی جهت و بعد فرهنگی انقلاب اسلامی اصل تلقی می شود. مرحوم شهید هاشمی نژاد تعبیر زیبایی دارد. ایشان می گوید: «انقلاب ما انقلابی فرهنگی است و چون چنین است گروه های مخالف آن هم کارکردهای شدید و حساب شده فرهنگی و ایدئولوژیکی بر ضد آن داشته و دارند». ایشان می گفت:«روشنگری ما علیه مخالفین نظام و انقلاب باید فرهنگی باشد». او و هم سنگران فکری اش در آغازین روزهای انقلاب اسلامی با سه جریان مقابله فکری می کردند.


مرحوم شهید هاشمی نژاد جزو نخستین افرادی بود که در همان روزهای اول پس از پیروزی انقلاب در رابطه با انجمن حجتیه دست به افشاگری زد. هم چنین ایشان چون از زندان با انحرافات فکری منافقین آشنا بود در افشای ماهیت آن ها نقش بسیار اثرگذار و روشن گرانه ای داشت. گروه سومی که این شهید بزرگوار با آن مقابله کرد، لیبرال ها و جریان بنی صدر بود. این جریان هم منافقانه به انقلاب نفوذ کرده بود و اعتقادی به امام نداشتند. او در مجلس خبرگان قانون اساسی با بنی صدر و لیبرال ها مقابله جدی کرد همچنان  که در یکی از بحث های روشن گرانه اش در مشهد، افراد انجمن حجتیه را کاتولیک تر از پاپ معرفی کرد. به این که به ولایت فقیه اعتقاد ندارند و مذهب شان فردی است و سابقه خوبی در قبل از انقلاب نداشته اند.


تصور من این است که باید با توجه به گذشته و شرایط مختلف مربوط به انقلاب، در باز تولید اندیشه و مکتب فکری امام خمینی (ره) به مثل این شهیدان بزرگوار تلاش وافر انجام می دادیم و نمی گذاشتیم نسل جوان، پویا و مستعد کشور عزیزمان این دست و آن دست می شدند. یکی از این جوانان نخبه و خوش فکر می گفت:« هر کس رسید از راه    از راه برد ما را».

لیبرال ها، منافقین و همین جریان مربوط به مذهب فردی و اسلام منهای سیاست و حکومت، سال های متمادی در کشور کار فکری کرده و می کنند و امروز هم خطر محسوب می شوند. در زمان جنگ و دفاع مقدس، هیجانات دینی و احساسی انقلاب و تبلیغ روانی در این رابطه ها کار خودش را می کرد و آن فضای معنوی و انقلابی بستر مناسبی برای اثرگذاری فکری بود. این که یک نوجوان با دست کاری شناسنامه اش بزرگ جلوه می کرد وخواهان حضور در جبهه های جنگ بود، گویای همین مسئله است. جنگ یک کارگاه فکری و عملیاتی بود که تمام مردم یک موقعی به ویژه جوانان دوست داشتند به شکل فعال در آن شرکت کنند.


هم فکرشان فعال بود و هم عمل گرایی دینی و جهادی شان. متاسفانه در اواخر جنگ و بعد از جنگ، اندیشه جهادی از نوع جهاد اکبر به درستی ترویج نشد و ما تاوان این مسئله را داریم پس می دهیم و فرصت برای جریان های فکری معارض، روشنفکری های غربی و لیبرال ها و همچنین متحجرین و به تعبیر امام خمینی (ره) ، مقدسین بی خبر از خدا و کسانی که حسرت ولایت دوران شاه را می خورند و کارشان جز تکسب و تعیش چیز دیگری نبوده فراهم شده است. به صحیفه نور امام راحل جلد 21 مراجعه کنید. امام خمینی (ره) دلشان از این ها که چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه برگزار می کردند، خون است. کسانی که با بودجه و کمک مالی کاخ همایونی شاه ترویج دین و مذهب فردی می کردند و تبلیغ دینی آن ها نه تنها خطر برای رژیم شاه و طاغوت نبود، حتی آن را توجیه هم می کرد.


در جنگ جریان هایی مانند انجمن حجتیه کجا بودند؟آن ها در تحریم و تخدیر جنگ و دفاع مقدس تلاش داشتند. فراموش نمی کنم در همان زمان جنگ، آقای حلبی به منزل یکی از چهره های مقدس روحانی که از بستگان ما است در قم آمده بود و گفت: «اگر امام معصوم (ع) که منظور امام زمان(ارواحنا فداء) است، بیاید و دستور دهد به جهاد، چون جهاد به فرمان او واجب می شود من با همین پیرمردی خودم، کلت به کمر می بندم و به جبهه می روم». ایشان از بی اعتنایی امام خمینی (ره) به خودش و انجمن خیلی ناراحت بودند. امام خمینی (ره) جریان انجمن حجتیه را انحرافی می دانستند و لذا این ها هم هر وقت فرصتی برایشان به وجود می آمد از مزاحمت دریغ نمی کردند.


شاید به یاد داشته باشید امام خمینی (ره) نامه ای تاریخی برای گورباچف توسط یک هیات عالی رتبه به ریاست آیت الله جوادی آملی، شاگرد مجتهد، فیلسوف و خودساخته ارسال کرد. این حرکت امام خمینی (ره) نقطه عطف بزرگی در تاریخ انقلاب است. سران انجمن حجتیه با این اقدام امام خمینی (ره) مقابله کردند و حتی بیشتر از هر کس دیگری بر علیه آیت الله جوادی آملی جو سازی کردند. در تهران افتخار زاده یکی از سران انجمن، علیه امام(ره) و پیام ایشان به گورباچف سخنرانی کرد. در مشهد یکی از آقایان روحانی شناخته شده که الان لیدر انجمن حجتیه است، سخنرانی کرد و خلاصه سخن این که مخالفت اینان همیشه وجود داشته است.

آیت الله هاشمی رفسنجانی داستان مستند و جالبی در مصاحبه با شهید حسنی یکی از شهیدان 7 تیر بیان کرده که بسیار جالب و قابل دقت است. این مصاحبه در مجله عروه الوثقی نشریه جوانان حزب جمهوری چاپ شده است. ایشان می گویند:« در دوران انقلاب و مبارزه با شاه در خوزستان یک گروه پارتیزانی تشکیل داده بودیم برای انفجار در صنعت نفت که شریان اقتصادی شاه بود و ترور مستشاران آمریکایی در آبادان را در دستور کار خود داشتیم. همه مقدمات کار فراهم بود، قرار شد از امام (ره) و یا بعضی مراجع مبارز دیگر کسب اجازه کنیم تا این کار را دوستان مجاهد و مبارزمان انجام دهند.


قبل از اقدام، من دستگیر شدم و کار متوقف شد. پس از یک زندان طولانی و طاقت فرسا وقتی آزاد شدم برای پی جویی و سازمان دهی جدید، سراغ دوستان رفتم. دیدم جذب جلسات دعای ندبه انجمن حجتیه شده اند. مانند گردویی که مغزش را خورده باشند و پوستش باقی باشد، پوک شده بودند».

سیاست انجمن در مقطع جنگ و دفاع مقدس هم چیزی به جز برنامه های گذشته شان نبود. می گفتند بدون اذن و اجازه امام معصوم(ع) جنگ چه معنا دارد! نتیجه این می شد که اگر دشمن یک سیلی به طرف چپ صورت شما زد، طرف راست صورت خود را هم برای سیلی دشمن آماده کنید و اگر برحسب اتفاق، کسی از این جریان پایش به جبهه می رسید، رفتارشان محافظه کارانه و در مواردی بر علیه خود جنگ و رزمندگان بود. یادم هست پس از فتح فاو، دوستان جهاد سازندگی این سنگر سازان بی سنگر، در حال ساخت سنگر و استحکام کار جهادی در طرف غراق بودند. من هم در جمع عزیزان جهاد خراسان حضور داشتیم.


هنگام ظهر دیدم که رزمنده ها از پل بعثت که روی اروند کار شده بود به سمت داخل خاک ایران می روند. به دوستان همراه گفتم:«ما به آن ها نمی رسیم و ظاهرا در چند قدمی اسارت قرار داریم». یکی از دوستان(آقای فخر آبادی) گفت: «یعنی چه؟» گفتم:«آن ها رفتند و فرار کردند ولی ما مانده ایم» ایشان گفت: «نه نگران نباش، این فرار به سوی خداست نه فرار از جنگ! می روند نمازشان را به جماعت در خاک خودمان بخوانند!؟» من گفتم:«یعنی چه؟ چه فرقی می کند؟» گفت: «یک آخوندی از مشهد آمده و می گوید فاو چون خاک عراق است، بهتر است احتیاط کنیم و برویم در خاک خودمان نماز بخوانیم». جالب این که وقتی ما به آن ها رسیدیم، یک نماز را خوانده بودند و آن آقای روحانی برای نماز دوم آماده می شد. به او گفتم:« شما گفتید که برای نماز از فاو خارج شوند؟». گفت:« احتیاط است دیگر، بهتر است رعایت کنیم». عرض کردم:«شما غلط کردید که در شرایط جنگ و دفاع یک چنین احتیاطی را القاء می کنید. این کار شما بسیار غیرعقلانی است. چه فرقی می کند، برای دفاع وارد خاک عراق شده ایم و در همین شرایط دفاعی بنا به استراتژی دفاع خودمان، نمازمان را هم در خاک دشمن می خوانیم. مگر فاو ملک شخصی کسی است؟ و ...»


به هر حال این جریان امروز سعی کرده در مراکز فرهنگی و حتی در بعضی از نهادهای حاکمیتی نفوذ کند و همانند دوران جنگ و دفاع مقدس، در تخدیر جوانان در امر مبارزات جهادی و پیروی از مکتب فکری امام خمینی (ره) نقش فعال داشته باشد. البته با روش و تاکتیک جدید و متفاوت از گذشته؛ به نظر می رسد روش های قبلی آن ها مورد بازنگری و بازسازی قرار گرفته است.


ویژگی روش تاکتیکی جدیدشان چیست؟تاکتیک و روش جدید، همگرایی با حاکمیت و دفاع از مسئولان کنونی است. چون در گذشته از امام خمینی (ره) سیلی خورده اند، امام خمینی (ره) با آنان برخورد کرد. حضرت امام خمینی (ره) همان طور که اشاره کردم، برای افشای ماهیت آن ها اقدام کرد و دستور مراقبت و مواظبت جدی در رابطه با پیشگیری از نفاق و نفوذ آنان را داده بود. در مواجهه و معارضه با امام خمینی (ره) آقای افتخار زاده از سران انجمن دستگیر شد. لذا تابلوهای شان پایین کشیده شد.


الان به هر دلیل فعال هستند. البته ممکن است اشراف اطلاعاتی باشد ولی آن ها هم بنا به تجربه گذشته و تشکیلاتی خود راه نفوذ را پیشه کرده اند و به مراتب بیشتر از گذشته ایجاد رد پا کرده و حفظ ظاهر می کنند. بدون تابلو و چراغ خاموش هم حرکت می کنند ولی به معنی واقعی کلمه در حال بسط نفوذ هستند. هم نفوذ در افکار عمومی و هم نفوذ در نهادهای حاکمیتی؛ البته با تخریب چهره های انقلابی و بقیه السیف امام راحل؛ به لحاظ کار تشکیلاتی فقط در مشهد طبق اطلاعاتی که از یک کانال رسمی غیرقابل انکار بنده پیدا کردم، چهل و هشت لژیونر و پایگاه فکری کد گذاری شده دارند.


بنابر محاسبه ای که صورت گرفت، این آمار نشان می دهد که یارگیری آن ها به مراتب از زمان اوج کاری حزب توده هم بیشتر است. در خوزستان، تهران، اصفهان، قم، کرج، اراک و دیگر مراکز استان ها هم از تشکیلات قوی و منسجمی برخوردارند و دارای لایه های مختلف و متنوع هستند. بر شایعات حتی به صورت تشکیلاتی دامن می زنند. حتی دیده شده در مقاطعی با بعضی از جریان های مثل ملی- مذهبی ارتباط و همکاری دارند.


شما به همگرایی بین ملی گراها و متحجرین اشاره کردید. به عقیده شما چقدر ممکن است این همگرایی در زمان فعلی به وجود آید؟آن ها از صفر تا صد را طراحی کرده اند و مربیان زیادی در سطوح مختلف تربیت کرده و بسیار کارکشته هستند. کار حساسیت برانگیز نمی کنند. از رفتارهای پوششی با استفاده از لایه های مختلف بهره گیری می کنند و درصدد انتقام از امام خمینی (ره) هستند. مستمسک های جدیدی هم به دست آورده اند.  این مسئله در درازمدت با طرح مذهب فردی و عدم دخالت فقاهت و مرجعیت در سیاست کلید می خورد و فعلا در افکار عمومی و بستر ذهنی و فکری مردم شرایط سنجی صورت می گیرد.


پیش بینی شما از آینده چیست؟ فکر می کنید در مناسبات سیاسی آینده دست به چه کارهایی بزنند؟فکر می کنم این ها پشت سر جریان دولت مورد حمایت رهبری خود را پنهان دارند و درصدد بهره برداری از وضع موجود اند. هزینه زیادی روی دست نظام و رهبری قرار می دهند. هر جا هم تیری به سویشان شلیک می شود، تحرکات و اعتراض ها را جا خالی می دهند به سوی رهبری. اصول گرایی و ارزش مداری منهای روحانیت، مبنای نظر این ها است؛ پول پاشی برای قدرت و ...

روحانیت مبارز و چهره های دلسوز زیادی را تخریب کرده و می کنند. بذر اختلاف را در میان مبارزین باسابقه و به ویژه روحانیت پاشیده اند. از اشتباهات پیش آمده و نوع برخورد با معترضین و حتی برخورد در موضوع حجاب و مقابله با ناهنجاری بهره برداری می کنند. در امر دین و مشکلات اجتماعی مردم دایه دلسوزتر از مادر خود را معرفی می کنند و ...

فکر نمی کنید طرف مقابل خواستار بازتولید این دست نزاع ها باشد؟چرا! کنش و واکنش اصل غیرقابل انکار در زندگی انسان است. به ویژه که انسان موجودی است اجتماعی و ناچار و ناگزیر از حضور در اجتماع است. شاید این ها از این امر مهم از این جهت بترسند که اگر کسی مبانی فکری و عقیدتی قوی تر داشته باشد که دارد، چرا بر اقدام و مقابله همت نگمارد.


آقای عسگری! هم اکنون حرف و حدیث های بسیاری راجع به آقای هاشمی و فرزندان ایشان در رسانه های مختلف و گاهی اوقات از زبان مسئولان مطرح می شود. آیا خبری در خصوص مواجه آقای هاشمی با فرزندانشان دارید یا خیر؟ استمرار این داستان تا چه هنگام ادامه خواهد یافت؟ آقای هاشمی خاکریز اصلی نظام و مورد تایید امام و رهبری است. عبور از ایشان برای جریان افراطی و همین جریان اسلام منهای روحانیت و سیاست که رهبری هشدار دادند، خیلی مهم است. ترور شخصیتی او پروژه مشترک عوامل افراطی اعم از چپ و راست است.


گاهی بعضی از مسئولان سیاسی، اجرایی و حتی قضایی ادب و انصاف را در مورد ایشان رعایت نمی کنند و حتی خبرسازی دروغین صورت می گیرد. مثل خبری که پیش از این، یک مقام امنیتی اعلام کرد:« جناب آقای هاشمی در مشهد اعلام فراخوان داده زن ها بریزند در خیابان ها تا نیروی انتظامی نتواند با آن ها مقابله کند». بعد خودش در تکذیب گفت:« این خبر را در یکی از سایت ها خوانده بود».  آقای هاشمی، در شرایط فعلی به دلیل همین بی انصافی ها محبوب و مظلوم مقتدر است. باید تلاش کنیم برخوردها منصفانه باشد و از نقد ناصحانه و آزادی فکر و اندیشه هم استقبال کنیم.


برخورد منصفانه چه طور و چگونه انجام می شود؟شرط اصلی برخورد منصفانه چشم بینای خود و دیگران بودن است. به صورت مساوی بدون حب و بغض شخصی، انتقاد به همه وارد است. بنده هیچ کس را مطلق نمی دانم. افراد و چهره های کنونی نظام که معصوم نیستند. از قدیم گفته اند:«دیوار که پست بشه فرد ضعیف مست میشه»؛ نباید از خضوع و پایین قرار گرفتن موقعیت ظاهری چهره ها و شخصیت های باسابقه و خدوم، بعضی ها سوء استفاده کنند.


از انصاف نگذریم، مگر خود آقای رییس جهور از مدیران آقای هاشمی نبود؟ مگر آقای ناطق برای شهردار شدن او در تهران و مطرح شدن او کم زحمت کشید؟ آقای احمدی نژاد عضو جمعیت ایثارگران بود الان هم تلویزیون در اختیار این گروه سیاسی است. آیا انصاف است رسانه ملی در مورد دو روحانی شناخته شده و مورد قبول امام خمینی (ره) و رهبری دارای مسئولیت های خطیر در نظام این گونه عمل کند؟ این مطلب در مورد معترضین به نتیجه انتخابات، محاکمه و نوع برخورد با آنان در مقایسه با متخلفین از قانون در دولت نیز صادق است.

با توجه به فعالیت شما در مجمع تشخیص مصلحت نظام، ارزیابی شما از سند چشم انداز که توسط مجمع به جمع بندی رسید چیست؟ طبق سند چشم انداز ما چقدر به اهداف از قبل تعیین شده دست پیدا کردیم؟باید توضیحی راجع به مجمع تشخیص مصلحت نظام که تدوین کننده این سند بود، عرض کنم. مجمع تشخیص مصلحت نظام طبق قانون اساسی سه وظیفه دارد. یکی حل معضلات کشور است که رهبری با مشورت مجمع برای آنچه که به عنوان معضل مطرح است، راه حل پیدا می کند. دوم رسیدگی به اختلاف مجلس و شورای نگهبان است که در آن جا هم فصل الخطاب مجمع می شود.


یکی دیگر از وظایف مجمع بحث سیاست های کلان و کلی نظام است. اگر دقت کنیم در ارتباط با آن بخشی که مجمع کاملا نقش خود را به خوبی و مستوفی انجام داده، بحث اختلاف مجلس و شورای نگهبان است که در آن جا هر تصمیمی که توسط مجمع گرفته شد، توسط مجلس و دولت مورد پذیرش قرار گرفته به جز تصمیماتی که الان دولت از آن عدول می کند. در ارتباط با سیاست های کلی نیز آنچه مسلم است، این است که هر کشور و ملتی برای خود یک سند چشم انداز دارد. با توجه به این امر برای ترقی و پیشرفت کشور در مجمع بحث سند چشم انداز بحث شد و مورد تصویب و تایید رهبری قرار گرفت. این چشم انداز آرمان نظام است. در حقیقت می توان گفت الهام بخش بودن چشم انداز بیست ساله در این که در راس کشورهای منقطه قرار بگیریم، بسیار مهم است. برای دستیابی به این چشم انداز برننامه های پنج ساله در نظر گرفته می شود.


در مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین روی برنامه های پنج ساله بحث شده و مورد تایید مقام معظم رهبری قرار گرفته و رهبری قبل از طرح پیشنهادهای دولت و تصویب برنامه در مجلس، سیاست های کلی را ابلاغ می کنند. برای برنامه پنجم هم رهبری مدت ها پیش سیاست های کلی برنامه پنجم را ابلاغ کرد و دولت باید طبق آن سیاست ها، به مجلس لایحه بودجه را تقدیم می کرد که به نظر من این کار صورت نگرفته است و از چهارچوب مد نظر تخطی شده است.


یعنی اهداف کمی، نظارت پذیری و ... که در سیاست های کلی ابلاغ شده توسط مقام معظم رهبری مد نظر بود، در لایحه برنامه پنجم رعایت نشد. در حقیقت دعوای مجلس و دولت در خصوص برنامه پنجم روی مسائل کارشناسی در ارتباط با همان سیاست های کلی مد نظر رهبری بود.


بنابراین چشم انداز یک آرمان است و به تعبیر مقام معظم رهبری قابل تحقق است. منتهی الزاماتی می بایست مد نظر قرار می گرفت و نهادسازی هایی باید صورت می گرفت. مخصوصا در حوزه اقتصاد، خود رهبری هنگامی که بند جیم اصل 44 را ابلاغ کردند، تاکید فرمودند:« باید همه قوای نظام به عنوان یک انقلاب اقتصادی به این مسائل توجه داشته باشند و قوانین لازم را مجلس تصویب کند. حتی دستگاه قضایی شعبه های خاص رسیدگی به موضوع اصل 44 را مد نظر داشته باشد و دولت نیز باید به خصوص در حوزه واگذاری مربوط به اصل 44 به گونه ای رفتار کند که 25 درصد اقتصاد در عمل تعاونی شود.


بخش خصوصی فعال شود. به جز موارد حاکمیتی و تولیدات نظامی در سایر زمینه ها باید از پتانسیل و ظرفیت های بخش خصوصی استفاده شود. جذب سرمایه گذار خارجی، شکل گیری تعاونی های عام تولیدی و ... باید مد نظر باشد». تصور من این است که چون دستگاه های نظارتی اعم از مجلس و مجمع، قوی عمل نکردند که دلایل خاص خود را دارد- دولت مخصوصا در اقتصاد- باری به هر جهت عمل کرد. به ویژه در واگذاری ها این کار صورت گرفت. به نظر من واگذاری در حقیقت شبه دولتی و از نوع نهادی بود. الان ما در آخر خط هستیم ولی هیچ گونه تحولی در اقتصاد مشهود نیست. زیرا دولت از در بیرون شده ولی از پنجره وارد شده است. برخی شرکت ها به شستا واگذار می شود که دولتی است. برخی شرکت ها به سپاه واگذار می شود که خصوصی نیست. واگذاری ها در حوزه سهام عدالت نیز به این شکل مد نظر سیاست های کلی نظام نبود و به اقتصاد تولیدی مورد نظر رهبری و چشم انداز کمکی نکرده است. بسیار بد است که چیزی را به عنوان اصل 44 از دولت بگیرند و به دولتی ها بدهند.


برای تحقق اهداف سند چشم انداز به وظایف دولت اشاره داشتید. به عقیده شما مردم چه وظیفه ای دارند؟مردم و نخبگان باید جذب شوند. نخبه گرایی و نخبه پروری مبنای نظر باشد و از تفکر آن ها استفاده شود. از پول و توان فکری شان؛ مردم الان به نحوی به خاطر سیاسی شدن فضا، آزرده شده اند. نخبه گرایی مختل شد. عامه مردم هم منتظر اند که چه هنگام دولت پولی که برای هدفمند کردن یارانه ها در نظر گرفته را به حساب شان واریز کند. شما در رفتار توده گرایانه و عامیانه دولت دقت کنید. مانند سهام عدالت، این سهام در برنامه اعلامی دور نهم آقای هاشمی نیز بود ولی نه به این صورت، بلکه ما کارخانجات و شرکت های دولتی را به افراد بیکار بسپاریم و افراد و مدیران صاحب صلاحیت در راه اندازی و بهره برداری این کارخانجات مشارکت داشته باشند و انگیزه ادامه کار را حفظ کنند.


نه این که برگه دست مردم بدهیم و بعد هم پولی به عنوان سود همان شرکت یا مازاد پول نفت را به حساب آنان واریز کنیم. در حالی که ما باید به جای این که ماهی را به آنان می دادیم تور در اختیارشان قرار داده و ماهی گیری را یادشان می دادیم. در روستاهای خراسان می بینیم اکثرشان پول سهام عدالت را گرفته و با خرید تلویزیون و ویدئو بیشتر اوقات روز را مشغول تماشای وی سی دی هستند. این وضعیت روستاها است. ولی اگر چند بز در اختیارشان قرار می گرفت و این افراد تبدیل به یک دامدار دارای گرایش به اقتصاد مولد می شدند بهتر نبود؟ در خصوص یارانه ها به عقیده من اگر این پول را تبدیل به تولید کنیم و افراد را در آن به کار بگیریم بهتر است از این که پول ناچیز را به مردم بدهیم. پول هنگامی که به دست فرد خرج کننده می رسد، سرمایه گذاری نمی شود، بلکه خرج شده و وضعیت فرقی با گذشته نخواهد کرد. در حقیقت اقتصاد دولتی معضل نظام است.


بنابراین برای ارتقای کارآمدی و بستر سازی لازم برای عبور از چنین فضایی آنچه مسلم است هم اقتصاد خصوصی و هم اقتصادی تعاونی باید به شکل پر رنگ مورد نظر و توجه قرار بگیرد که الان چنین چیزی نیست و در عمل در این حوزه با رشد مطلوب فاصله داریم. اگر دقت کنیم واگذاری ها می توانست آزادسازی اقتصادی را همراه داشته باشد ولی اصلا به آزادسازی اقتصادی فکر نکردیم در حالی که در مرحله پایانی واگذاری شرکت های دولتی هستیم.


در سند چشم انداز پیش بینی شده بود؟بله. پیش بینی شده بود ولی برای اجرای آن فکر نشد. در خصوص واگذاری ها باید گفت که این واگذاری ها بر خلاف سیاست های ابلاغی رهبری و اصل 44 انجام شده که صدای آن بعدها در خواهد آمد. البته زنگ خطر آن برای اقتصاد از نوع رکود در کشور به صدا در آمده است.


ولی دولت مدعی است که مثلا نرخ تورم روز به روز کاهش پیدا می کند؟خب. هنگامی که تولید نباشد و پول نیز دست مردم نباشد، باید تورم کاهش پیدا کند. داد مردم از نداری و مشکلات بلند شده است. تورم 25 درصدی و 30 درصدی در زندگی ملموس است. برای این که خیلی ها نه دست در تولید دارند و نه پول؛ دعواهای سیاسی، گرایش های سیاسی، گرایش های فردی و سلیقه ای باعث کندی مسیر می شود که باید پرهیز شود. اگر دقت کنید در خود دولت به نظرات کارشناسی برخی وزرای دولت نیز اعتنا نمی شود. در گذشته قوی ترین وزرا توسط خود آقای احمدی نژاد کنار گذاشته شده است، بدون نظر مجلس.


سند چشم انداز به خصوص در انقلاب اقتصادی یک حرکت تشکیلاتی و هم افزایی و همگرایی را ایجاب می کرد و دولت مسئول فراهم آوردن زمینه آن بود. اما دوقطبی شدن انتخابات و جنگ حیدری، نعمتی و ... مانع تحقق آن شد.


فکر می کنید بالاخره باید چکار کرد؟ برای اینکه وضعیت تغییر کرده و سند چشم انداز عملی شود چه باید کرد؟به نظر من روشی که الان در پیش گرفته ایم به ترکستان است. امیدواری برای آن مترتب نیست. مگر مدیریت و سیاست خود را متاثر از عرفان و خدامحوری از نوع آنچه که در دفاع مقدس جریان داشته است، بکنیم. یعنی فرمانده، بسیجی، سرباز، همه و همه ید واحده باشیم.


فکر می کنید بازگشت روحیه دوران دفاع مقدس به مسئولان، قابل تحقق است؟مستلزم کار فرهنگی است. به خودسازی، اخلاق مداری، کنارگذاشتن منیت ها، انتقادپذیری و ... نیاز دارد. شما دقت کنید چرا قانونی که در مجلس به تصویب رسیده است و در مجمع نهایی شده، دولت می گوید که من این را قانون ندانسته و ابلاغ نمی کنم؟! با چنین روحیه ای شما به چشم انداز امیدوار هستید؟!

http://www.khabaronline.ir/news-109658.aspx



اختلافات ، دولت را به بن بست رسانده بود

بازخوانی مصاحبه با خبر آن لاین - قسمت اول

8سال جنگ تحمیلی به عنوان یکی از بخش های مهم تاریخ انقلاب اسلامی فقط در جنگ خلاصه نمی شد و ناگفته هایی نیز در جبهه ها و پشت آن رخ داده که بازخوانی آن واقعیات زیادی را عیان می کند.
اختلافات ، دولت را به بن بست رسانده بود

سید محسن فرجادی، یاسر فاتحی: ناگفته هایی که می توان بخشی را از زبان سیاسیونی شنید که پشت جبهه به کار سیاست و مدیرت کشور پرداخته و بخشی را از زبان رزمندگانی شنید که از مسایل پشت جبهه گله هایی داشتند..


در این بین کم نیستند افرادی که یک پای شان در جنگ با عراق بود و یک پای شان در جنگ سیاست. حجت الاسلام علی عسگری از جمله اعضای حزب جمهوری، بعد از توصیه امام (ره) مبنی بر عدم دخالت نظامیان در سیاست لقای ادامه حضور در سپاه را به عطای حضور در حزب بخشید و کمر به کار سیاست بست. اما وی به جهت مناصبی که بعد از خروج از سپاه بجنورد داشت(قائم مقام دفتر ولی فقیه در خراسان) از جبهه های نبرد دور نشد و همچنان ارتباط خود با رزمندگان را حفظ کرد.


مشاور رییس و رابط پارلمانی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام مناقشات سیاسی آن روزهای حزب جمهوری و دولت را به «جنگ حیدری و صفدری» تعبیر می کند. مناقشاتی که از نظر عسگری ریشه در اختلافات سازمان مجاهدین انقلاب داشت و به حزب جمهوری و طبعا دولت گسترش پیدا کرد.


نماینده مردم مشهد در مجلس هفتم در گفت و گو با خبرآنلاین به آنچه نوعی تقسیم کار نانوشته بین مقام معظم رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی در سالهای گذشته می خواند اشاره کرد. تقسیم کار برای حفظ دو جریان چپ و راست حزب جمهوری در داخل حزب و نظام.

بخش نخست این گفت و گو که در عصر یک روز پاییزی در «کافه خبر» خبرآنلاین انجام شد را از نظر می گذرانید:

***

 آقای عسگری! شما مدت ها در سپاه پاسداران حضور داشتید. برای شروع بحث اشاره داشته باشید چگونه از این نهاد جدا شدید؟درسال 61 بعد از فرمایش امام(ره) به خاطر عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری خراسان از سپاه بجنورد استعفا دادم.


یعنی از همان موقع ارتباطی با سپاه نداشتید؟خیر. تنها گاهی اوقات برای عملیات ها به ما زنگ می زدند ما می رفتیم؛ کربلای چهار و پنج، مرصاد، بیت المقدس دو و ...

اما باز هم چون با آقا مرتبط بودیم یگان های سپاه ما را راه نمی دادند. خدا رحمت کند شهید کاوه را. ایشان به آقای منصوری سفارش ما را کرده بود تا به یگانش راه بدهد. شرایط آقا در آن زمان دقیقا مانند شرایط آقای هاشمی در زمان کنونی بود.


چرا این وضعیت حاکم بود؟ یعنی آقا محسن(رضایی) با آقا مشکل داشت؟خیر.کلا ما بچه های حزب جمهوری با گزینه مجاهدین انقلاب اسلامی در شرایطی در تصادم قرار گرفته و همگرایی خود را از دست داده بودیم. در زمان مرحوم بهشتی مجاهدین انقلاب با حزب همگرا بوده و هر هفته جلسات مشترک برگزار می کردند. ولی بعدها سازمان در درون خود دچار اختلاف شد و آن جلسات مشترک ادامه نیافت.


یعنی حزب جمهوری و سازمان مجاهدین ?بله. اصلا در اوایل انقلاب به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی عنوان شاخه نظامی حزب جمهوری داده می شد. بعدها که داخل مجاهدین انقلاب اسلامی دعوا تشدید شد سه گروه شدند. یک گروه رزمنده ها که تقریبا گروه عاقبت بخیر مجاهدین همان ها شدند که عهده دار جنگ بودند. مانند شهید برجردی، منتظر قائم، جهان آرا، آقایان شمخانی، رضایی و ...یک گروه هم طیف راستی بودند مانند حسین فدایی و ... که با آیت الله راستی کار می کردند. یک گروه هم چپ ها بودند مانند بهزاد نبوی، سلامتی و ... اواخر جنگ به شدت شرایط جبهه و جنگ سیاسی شد.


اواج این دعواها از مختصات انتخابات مجلس سوم بود. درست است؟قبل از انتخابات مجلس سوم فضای کشور خیلی سیاسی شد که در جنگ نیز اثر خود را گذاشت.


چرا این شرایط حاکم بود؟ در آن زمان دشمن را به عینه جلوی خود می دیدیم چرا در آن هنگام به این مسایل می پرداختیم؟سیاست یک چاقوی دو لبه است. هم در بعد مثبت برندگی دارد و هم در بعد منفی. هر گاه از مسیر اخلاق، سلوک عرفانی و معرفتی خارج شود لبه منفی اش برندگی بیشتر پیدا می کند.


در آستانه انتخابات مجلس سوم بودیم که بین خود رزمندگان این مسئله مورد تاکید و توجه قرار گرفت که در میدان جبهه عده ای می جنگند ولی در عقبه عده ای جنگ حیدری و صفدری می کنند.


فکر می کنم کارهای عقیدتی و اثرگذاری که باید در آخر جنگ صورت می گرفت نتوانسته بود به خوبی پاسخ دهد و جنگ تا حد زیادی فرسایشی شده بود. تصور من این است که پذیرش قطع نامه از این مسایل متاثر بود. توجه به این شرایط که باعث پذیرش قطع نامه شده حائز اهمیت است. البته امام خواست شخصا مسئولیت این امر را قبول کند. چرا که آقای هاشمی به امام پیشنهاد داد که وی پذیرش قطع نامه را اعلام کند و بعد امام با ایشان برخورد کند ولی امام نپذیرفتند.


دقیقا قرار بود آقای هاشمی چکار کند؟آقای هاشمی جوانمردانه به امام پیشنهاد داد که اجازه بدهید تا پذیرش قطع نامه 598 از سوی من اعلام شود و بعد شما با من برخورد کنید که امام آن را نپذیرفتند.


در آن مقطع نقش سپاه چه بود؟سپاه برای جنگیدن امکانات می خواست که این مسئله در نامه آقای رضایی هم مشهود است ولی دولت شرایط سیاسی خود را داشت و واقعا سیاسی کاری در دولت وجود داشت.


منظورتان از دولت شخص نخست وزیر است؟ایشان، بهزاد نبوی و دیگران. این گونه بگویم که ما از مشهد 7 گردان اعزامی داشتیم که بالاترین اعزام بود. ولی آقایان حضور در جمع بسیجیان اعزامی به جبهه را نیز سیاسی کرده بودند که با دخالت آقای هاشمی مسئله به ظاهر حل شد.


چه زمان و چطور؟زمان نخست وزیری مهندس موسوی بود. در آن زمان قرار بود آقای موسوی بیاید و برای این اعزام -رزمنده ها- سخنرانی کند. بعد همان آقای فخرالدین حجازی و مجموعه شان برنامه ریزی کرده بودند تا ایشان نزد آقای طبسی به عنوان نماینده امام در استان نرود. در صورتی که قرار بود این سخنرانی در حرم مطهر رضوی یعنی آنجا که آقای واعظ طبسی تولیت اش را برعهده داشت، انجام شود.


خاطرم است ما در حال برگزاری کنگره جهانی امام رضا(ع) بودیم که حتی خود آقای نخست وزیر مدعو و یکی از سخنران های کنگره بود. هنگامی که من آمدم تا دعوت نامه های این کنگره را به آقای هاشمی و موحدی کرمانی و دیگر آقایانی که در مجلس بودند بدهم به آقای هاشمی گفتم این که آقای موسوی بیاید ولی برای دیدار با نماینده رهبری نرود بسیار بد است. آقای هاشمی گفتند که این ها بسیار سیاسی شده اند و قبول کرد تا به آقای موسوی تذکر بدهد. بعد از تذکر آقای هاشمی موسوی سفر خود را لغو کرد و قرار شد که آقای محتشمی پور برای سخنرانی بیاید ولی محتشی پور هم نیامد.


هنگامی که برای تقدیم دعوت نامه ها به حضرات علما و مراجع قم رفته بودم در مدرسه فیضیه آقای محمد علی ابطحی به من گفت کار خودت را کردی؟ گفتم چکاری؟ گفت سخنرانی موسوی را بهم زدی. گفتم من تنها یک خبر برای آقای هاشمی نقل کردم و آقای هاشمی هم حرف من را تایید کردند و به میرحسین تذکر داد.


بنابراین فضا بیش از حد سیاسی بود. آقای رضایی طی نامه ای اقلام زیادی را برای ادامه جنگ از امام خواسته بود. دولت رسما اعلام کرده بود که تامین این امکانات در توان ما نیست. در ادامه هم فضای سیاسی کشور تشدید شد. بمباران حلبچه رخ داد که ضربه بسیار بزرگ برای روحیه رزمندگان و بسیاری از فرماندهان را زمین گیر کرد. چون هنگامی که صدام برای مردم خود اقدام به چنین فجایعی زد امکانش بود در صورت ادامه جنگ در ایران نیز اقدام به این کار می کرد.


البته به نظر من راهکار سیاسی در ادامه باعث پیروزی شد. یعنی هنگامی که عملیات مرصاد انجام شد منافقین و صدام به این نتیجه رسیده بودند که ما به آخر خط رسیده و رزمنده ای نداریم. بعدا هنگامی که اسرا را تخلیه می کردیم می گفتند سران ما مدعی بودند خیلی راحت می توانیم وارد ایران شده و نظام را از بین ببریم. پیروزی رزمندگان در عملیات مرصاد و مذاکرات قوی و کارآمد آقای ولایتی در سیاست خارجی توانسته بود سازمان ملل را به این نتیجه برسانند که عراق متجاوز است و غرامت تعیین شود و نیز مدیریت و درایت امام(ره) و آقای هاشمی باعث شد که از طریق سیاسی در جنگ پیروز شویم.


بنابراین منظورشما این است فرماندهای جنگ بعد از حمله به حلبچه به تعبیری روحیه خود را کاملا باخته بودند؟نه همه شان ولی برخی این طور بودند. هر کسی که وضعیت حلبچه یا عملیات بیت المقدس دو را که بسیاری از رزمندگان از سرما به شهادت می رسیدند، می دید منقلب می شد. در حقیقت در رابطه با ادامه جنگ و اینکه از کدام نقطه آغاز شود دیگر تحلیل واحد وجود نداشت. پشتیبانی نیز خوب صورت نمی گرفت.


 اینکه پشتیبانی به خوبی صورت نمی گرفت آیا سیاسی بود یا به علت کمبود امکانات؟به لحاظ اقتصادی و مسایل دیگر وضعیت خوبی نداشتیم.


اشاره کردید به تقسیم بندی سیاسی آن زمان کشور...دو جناح حضور داشت. جناح راست سنتی و جناح چپ.

نگاه این دو جناح به رییس جمهور چه بود؟ منظورم آقا است؟جنگ حیدری و صفدری از مجاهدین انقلاب شروع شد. گروه رزمنده مجاهدین انقلاب می جنگیدند ولی گروه سیاسی اش دو شقه شد. یک گروه، گروه آقای راستی کاشانی و فدایی و ... بودند و گروه دیگر هم گروه بهزاد نبوی و دوستانش بودند که جنگ سیاسی این دو گروه در آن زمان کار را به مرحله کشت و مرد رسانده بود. اگر شما بیانیه 124 آقای راستی کاشانی که عنوانش «خانه تکانی در سازمان مجاهدین» است را بخوانید در مشروعیت 37 نفر از جمله بهزاد نبوی، کارکرد اسلامی و اعتقادشان به ولایت حرف ها دارد.


در این بیانیه گفته شد گروه مقابل شان(بهزاد نبوی) ولایت تشکیلاتی را بر ولایت فقیه رجحان داده اند و تا حدی هم درست بود. دعوا و رودر رویی و تقابل آن ها به حزب جمهوری نیز کشیده شد. در حزب گروه آقای موسوی با گروه بهزاد نبوی همگرایی داشت. گرایش اقتصادی شان نیز دولتی بود. در آن دوران بهزاد نبوی مثل دوره شهید رجایی تصمیم گیرنده سیاسی و اقتصادی دولت بود و در این کار قوی و قاطع عمل می کرد؛ مانند مشایی در دولت آقای احمدی نژاد. طیف عسگراولادی، مرتضی نبوی و احمد توکلی نیز چون دارای گرایش اقتصادی از نوع آزاد و بازار بودند در همان مقطع از دولت برکنار شدند.


 از این جا راست و چپ شروع شد. اصطلاح راست و چپ وارداتی است. ما می گوییم سنتی ها و دولتی های مدرن از نوع مثلا بهزاد نبوی. ولی از این جا اصطلاح راست و چپ که یک اصطلاح انگلیسی است باب شد. در حزب گروه آقای موسوی کاملا چپ گرایی خود را داشت و گروه آقای عسگراولادی نیز راست گرایی خود را. یک تقسیم کار هم بین مقام رهبری و آقای هاشمی وجود داشت که این ها را حفظ کنند. 


حزب جمهوری را؟خیر. این دو طیف را در مجموعه نظام و نیز در حزب حفظ کنند که نشد. این مسایل به مرحله ای رسید که آیت الله خامنه ای که دبیرکل حزب بودند گفتند ما در حزب دو جریان بلکه سه جریان داریم و فرمودند در جلسه دبیران استان ها نیز اعلام کنید ما در حزب دو جریان بلکه سه جریان داریم. یک جریان دولتی ها هستند که سردمدارانش آقای موسوی و بهزاد نبوی و امثال ایشان هستند که آقای بهزاد نبوی به عنوان گزینه مجاهدین انقلاب اثرگذاری خود را داشت.


یک گروه هم گروه بازار، موتلفه و امثالهم بودند که طرفدار اقتصاد آزاد بودند. آقا فرمودند یک گروه دیگر نیز در حزب وجود دارد که بی کس و کارها هستند که من به عنوان دبیرکل جزو این بی کس و کارها هستم. شما هم جزو این گروه بی کس و کارها باشید!


در عین حال ما این پیام آقا را در جلسه دبیران استان ها نقل کردیم. این جلسه توسط آقای بادامچیان اداره می شد. چون در آن زمان امور استان ها دست موتلفه بود. دفتر سیاسی دست آقای موسوی بود. در آن جلسه گفتم که اگر آقای عسگراولادی حزبی اعلام می کرد من که یک طلبه هستم در آن ثبت نام نمی کردم و اگر آقای موسوی هم حزبی اعلام می کرد در آن ثبت نام نمی کردم. عنوان کردم که شاگردان امام با مواضع شفافی که داشتند به عنوان یک جریان دینی و سیاسی که آبشخور فکری شان امام بود آمدند و یک جریان سیاسی را تاسیس کردند. ولی متاسفانه شما تبدیل به جنگ حیدری و صفدری کردید.


همان کاری که در مجاهدین انقلاب کردید بالاخره بحث های اختلاف انگیز از مجاهدین به دولت آقای موسوی کشیده شده بود که در پی آن کلا گروه آقای عسگراولادی از دولت حذف شدند. ریشه این اختلاف از مجاهدین انقلاب پدید آمده و به حزب آمد و از حزب به دولت سرایت کرده بود که به جرات می توان گفت در آن زمان این اختلاف، دولت و حزب را به بمبست رسانده بود. بنابراین امام دستور تعطیلی حزب جمهوری را داد. فرمود که این حزب برای خدا و اتحاد در صفوف تان راه اندازی شد اکنون که خود دچار اختلاف شده و به عنوان یک ویروس این اختلاف را به دولت و جامعه سرایت می دهد شما موقتا هم که شده حزب را تعطیل کنید که در کنگره دوم که در مدرسه عالی شهید مطهری برگزار شد آقای هاشمی به عنوان عضو هیات موسسین اداره کننده جلسه بود این نقل قول را از امام مطرح کرد.


مقام معظم رهبری که دبیرکل حزب بودند در آن جلسه با اشاره به یک روایت اخلاقی بر وحدت و همدلی دعوت کردند و سعی کردند رفتارهای باندی در حزب و دولت را محکوم کنند. بعد هم آقای هاشمی برای تعطیلی حزب رای گیری کردند که همه بلند شدیم الا آقای غفوری فرد که در آن زمان رییس سازمان تربیت بدنی بود سر جای خود نشسته بود. آقای هاشمی هم به مزاح گفت آقای غفوری فرد تنها سرجای خود نشسته است که آن هم از تنبلی ایشان است که وی نیز بلند شد. یعنی کنگره به اتفاق آرا و بدون حتی یک مخالف به تعطیلی حزب جمهوری رای داد.


در عین حال سیاست تا زمانی که متاثر از عرفان و تحت لوای معرفت شناسی دینی و ایدوئولوژی ناب اسلامی قرار دارد اثر بخش است؛ هم در خود فرد و هم در دیگران. ولی هنگامی که از حالت الهی، سلوکی و عرفانی اش خارج شود جنبه حزبی و جناحی پیدا کرده و بت می شود. برداشت من در ارتباط با دفاع مقدس خصوصا اواخر جنگ این است که این اتفاق افتاد. یعنی من به عقبه جنگ اشاره کردم تا تاثیرگذاری اش بر جنگ را ببینید. برداشت من این است که این عوامل زمینه ساز پذیرش قطع نامه بود.


شما به تمهیدات حضرت آقا و آقای هاشمی برای حفظ حزب اشاره کردید. این تمهیدات چه بود؟ چه کارهایی می کردند؟به نظر می رسد بینشان یک تقسیم کاری برای حفظ هر دو جناح در حزب و دولت وجود داشت. هر دو بزرگوار تاکید به فراگیری حزب داشتند؛ همان توصیه دبیرکل شهید مرحوم دکتبر بهشتی یعنی جاذبه در حد اعلا و دافعه در حد ضرورت. این اقدام برای مراحل اولیه کار سیاسی در حزب مفید بود ولی در دراز مدت جواب نداد. هر چند که شعار جذب حداکثری و دفع حداقلی مبنای کار هر دو بزرگوار بوده و هست.


به نظر می رسد هم اکنون نیز این دو بزرگوار به این سیاست که سیاست هم گرایی و هم افزایی بین همه نیروهای وفادار به انقلاب است تاکید دارند. در این ارتباط بد نیست مقداری ذهن مان را به خطبه های نماز جمعه آخر آقای هاشمی معطوف کنیم. در این خطبه ها آقای هاشمی درصدد برآمدند یک جناح سیاسی را که سیزده میلیون رای به نام شان خوانده شده بود را جذب و در ضمن از نظام و انقلاب دفاع و حمایت کنند؛ چیزی که کمتر از روی انصاف مورد تحلیل قرار گرفت. آن جمعیت میلیونی نماز دقیقا مانند یک بمب صوتی بزرگ بود که آقای هاشمی به عنوان مردم بحران ها با خطبه های عاطفی خود جلوی انفجار آن را گرفت.


من آن روز شخصا در نماز جمعه حضور داشتم. این تحلیل حتی از ناحیه برخی بزرگان به صورت کتبی به مسئولان نظام ارایه شده است که آقای هاشمی به جهت اینکه مرد بحران ها بوده و هست مردانگی اش را اثبات کرد و در آن روز آمد و آن حرف ها را از تریبون نماز جمعه بیان کرد. در آن روز جمعیت عظیم سبز شعار می دادند، هاشمی هاشمی سکوت کنی خائنی و از طرف مقابل شعارهای تندی داده می شد.


در آن فضا آقای هاشمی آن خطبه ها را ایراد و آن مسایل را بیان کرد و به گونه ای قضایا را تدبیر کرد که بر حسب ظاهر دماغ کسی هم خونی نشد. مثلا شما در نظر بگیرد که آن جمعیت حرارتی داخل و جمعیت حرارتی خارج نماز جمعه اگر بدون آن حرف ها، بحث ها و تحلیل ها و بدون امیدوار نگه داشتن معترضین به هم می رسیدند چقدر کشته داشتیم؟! نظر من این است که اگر این حرف ها زده نمی شد جلوی دانشگاه تهران و محوطه نماز جمعه حداقل پنج هزار کشته روی دست نظام می گذاشت.


چرا حضور آقای هاشمی در نماز جمعه ادامه پیدا نکرد؟در مقطعی بسیاری از بزرگان از آقای هاشمی خواستند که به نماز جمعه رفته و نماز را بخوانند. برخی افراد مصاحبه های مختلفی کردند و حتی تحلیل هایی هم کردند که من به آن ها کاری ندارم. یک مورد خود بنده این مسئله را مطرح کرده و حتی اصرار نیز کردم که بالاخره این تریبون یعنی تریبون نماز جمعه اثرگذار است و برای دنیا پخش می شود. یعنی هم در داخل و هم در خارج از کشور اثرگذار است. در مورد خطیبی مانند شما نیز درست نیست که بگویند شما حاضر به خواندن نماز نیستید و شاید برخی ها بگویند چون نماز بهم می خورد و گروه های خودسر حاضر شده و علیه شما شعار می دهند شما در نماز جمعه حاضر نمی شوید و... ایشان گفتند هر گاه از من سوال شده این گونه پاسخ دادم که یکی ازشرایط مهم امام و خطیب جمعه این است که واقعیت ها را مطرح کند. مشکلات و مسایل مبتلا به جامعه را بازگو کرده و راه حل ارایه دهد.


تعبیر ایشان این بود که اگر من به نماز جمعه بروم و واقعیت ها را بیان نکنم کتمان شهادت کرده و از عدالت می افتم. یعنی عدالت امام جمعه اقتضا می کند که از روی انصاف، علم و دقت مشکلات و مسایل مبتلابه را بیان کرده و تحلیل ارایه دهد. اگر مسایل را بیان کنم باعث ناراحتی برخی خواهد شد، اگر هم نگویم باعث سلب عدالت من می شود بنابراین هر که از من در خصوص حوادث اخیر سوال می کند می گویم گفتنی ها را در همان نماز جمعه آخر گفتم. خلاصه اینکه در جو کنونی ایشان ترجیح می دهند خطبه ای که شرایطش پرداختن به مسایل سیاسی و واقعیت های روز جامعه است را نخوانند.


تصور من این است که اکنون فضای توده گرایانه و عوامانه از نوع روانشناسی تبلیغی عوامی و در مواردی عوام فریبانه مطرح و انجمنی ها و متحجرین نفوذ بسیاری دارند. آنانی که امام در منشور روحانیت از آنان انتقاد و فرمود تیشه ای که مقدسین بی خبر از خدا به ریشه اسلام زدند تا کنون احدی نزده است. انجمن حجتیه مهدویه را می گویم؛ به آنان که چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه برگزار کردند.


امام فرمودند فرزند خردسال من، مصطفی در مدرسه فیضیه قم از کوزه ای آب نوشید آنان آن کوزه را آب کشیدند. چون پدرش فلسفه می خواند.


 برداشت من این است که مهم ترین چالش نظام چالش فکری است. ما اندیشه امام و اسلام ناب دینی را در اندیشه صدرایی و تفکر جامع می بینیم. هم اکنون در عین اینکه مکتب فکری امام مورد توجه رهبری و سایر دلسوزان نظام است تلاش مجدانه و گسترده ای صورت می گیرد برای اینکه انقلاب را از نظر آموزه های فکری و دینی به سمتی برده شود که یا نتیجه اش تخت جمشیدی و کورشی باشد و یا انجمن حجتیه و مذهب فردی که با مکتب اسلام اثرگذار امام و شاگردانش هم خوانی ندارد.

http://www.khabaronline.ir/news-100955.aspx

اصول‌گرايي با رفتار ليبرالي و ضدارزشي منافات دارد

 

       اساس انقلاب اسلامي بر فرهنگ ديني استوار است. امام خميني (ره) مبارزات خود را بر عليه قدرت‌هاي استكباري و شاه از راه‌هاي ديني و روش‌هاي فرهنگي ادامه داد و پيروز شد. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مبتني بر تئوري ولايت فقيه و فرهنگ ديني است و مهم‌ترين رسالت دولت و ملت مسلمان ايران، پاسداري از فرهنگ و تمدن ديني است.


در اصل هشتم قانون اساسي ايران آمده است: «در جمهوري اسلامي دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر وظيفه‌اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت؛ شرايط و حدود و كيفيت آن را قانون معين مي‌نمايد». در ذيل اصل قانوني ياد شده، به آيه‌اي از محكمات قرآن كه حجت شرعي در اين رابطه است، تأكيد گرديده است.


       از اين اقدام قانوني و شرعي قانون‌گذار استفاده مي‌شود به اين كه وظيفه اصلي مردم و به ويژه مسئولين مملكت در هر ايامي، معروف‌گستري و منكرزدايي است. پر واضح و آشكار است كه امر به معروف و نهي از منكر فريضه بزرگ و اثرگذاري است كه به فرموده رسول گرامي اسلام (ص) ديگر فرايض و احكام ضروري اسلام به آن به پا داشته مي‌شود.


روي همين جهت است كه در نظام اسلامي كسي كه عهده‌دار مسئوليت است، نمي‌تواند در امور ديني و نسبت به ارزش‌ها بي‌تفاوت باشد و در عمل امر به معروف و نهي از منكر را منظور نظر قرار ندهد. به جز دليل عقلي كه در جهت حفظ هويت انساني و ديني مسلمانان معروف‌گستري و منكرزدايي را ضروري و غيرقابل انكار معرفي مي‌نمايد، در قرآن و سنت نيز بدان تأكيد فراوان شده است و انكار آن مساوي با بي‌ديني است.


در جلد سيزدهم كتاب شريف «وسايل الشيعه» باب امر به معروف و نهي از منكر مسعدة ابن صدقه از      امام صادق (ع) نقل مي‌نمايد كه امام (ع) فرمود: «پيامبر گرامي اسلام و رسول خاتم (ص) فرموده است: «خداوند غضب مي‌مايد به مؤمن ضعيفي كه دين ندارد». گفته شد: «يا رسول ا. . . (ص) كيست مؤمن ضعيفي كه دين ندارد؟»، پيامبر فرمود: «او كسي است كه نهي از منكر نمي‌كند».»


       در اين حديث شريف از زبان رسول خدا (ص) صفت ضعفي مطرح است كه سبب بي‌ديني مؤمن معرفي شده است. روشن است كه منظور از ضعف ناتواني فيزيكي نيست بلكه ضعف روحي و ايماني است و چه بسيارند كساني كه به دليل دنيا و ماندگاري چند روزه در قدرت و رياست نهي از منكر نمي‌نمايند، چون مي‌ترسند افراد بالادست و مافوق آنها مقام و ميز رياست را از آنان بگيرند.


چنين افراد ضعيف و بي‌تفاوتي كه هويت ديني خود را زير سؤال برده و ارزش‌هاي ديني را ارج نمي‌گذارند و از مصاديق منكر و خلاف‌هاي آشكار، خود و ديگران را اجتناب نمي‌دهند، نبايد عهده‌دار پست و مسئوليتي در نظام اسلامي باشند.


اينها به تعبير حضرت علي (ع): «مردگاني هستند در بين زنده‌ها»، چون نه در عمل و نه در شكل زباني در برابر فساد و منكرهاي اجتماعي حاضر به مقاومت و ايستادگي نيستند و از نظر قلبي و روحي نيز از مظاهر منكر و حرام حالت انزجار ندارند. طبيعي است مؤمنان زنده و بانشاط ديني نتوانند برحسب فرهنگ ديني و ارزش‌مداري چنين افراد مرده و فاقد هويت ارزشي را مدير و كارگزار خود بدانند و رياست‌شان را پذيرا گردند چون پذيرش چنين رياستي با عزت اسلامي و انساني منافات دارد و سبب سقوط و انحطاط است.


       مولا و امام خوبان علي (ع) در اين رابطه مي‌فرمايند: «معروف‌گستري و منكرزدايي دو خُلق از خُلق‌هاي الهي است. كسي كه ياري‌گر اين دو باشد خدا او را عزيز قرار دهد و انساني هم كه دست بردار از معروف‌گستري و منكرزدايي باشد، خداوند پستي و خذلان را نصيب او كرده و سقوط و انحطاط وي رقم زده خواهد شد».


در حديث و روايت ديگري فردي به نام ابي جحيفه مي‌گويد: «از امام علي (ع) شنيدم كه فرمود: «آغاز غلبه دشمن بر شما در موضع جهاد با دشمن، شكست در ميدان عمل است آن هنگام كه سلاح را بر زمين بگذاريد و از جهاد در راه خدا دست بكشيد. سپس در مقطع و شرايط گفتمان و جهاد زباني است آن موقعي كه به وسيله زبان معروف‌گستري و منكرزدايي پيشه خود نسازيد.


پس از آن نوبت به قلب و باطن مي‌رسد طوري كه در قلب خودتان خوشحال از تحقق ارزش‌ها و منزجر از ظهور مصاديق ضدارزشي نباشيد و بدانيد كسي كه در قلب خودش معروف و ارزشي را به رسميت نشناسد و منكر و ضدارزشي را انكار نكند وارونگي حاصل نموده و از بالا به زير مي‌شود، همانند بهائم و چهارپايان؛ كار چنين افرادي خوش‌گذراني و عياشي است، معده پر مي‌كنند و خالي مي‌كنند.


در چنين شرايطي است كه اگر اين بلا و گرفتاري فراگير گردد، انحطاط فردي و اجتماعي پديد مي‌آيد و سلطه دشمن قطعي و مسلم مي‌شود»؛».


       هدف از جنگ نرم دشمن هم همين است. جاي هيچ گونه شك و ترديدي وجود ندارد كه جنگ نرم دشمن امروز به مثل صدر اسلام و بلكه پيچيده‌تر از آن دوران، متوجه اصول ارزشي اسلام و مسلمانان است. غفلت از رسالت خطير امر به معروف و نهي از منكر در چنين شرايطي خواست دشمن است. در مقابله با اين خواست دشمن و افراد خواهان انحطاط اسلامي، لازم است ما مسلمانان بيش از هر زمان ديگري هشدارهاي امام علي (ع) و فرزندان طاهرين او را نصب‌العين خود قرار دهيم و از تاريخ عبرت‌آموزي داشته باشيم.


امام علي (ع) در زمان حكومت خودشان، خطبه‌اي خواندند و به مسئولان حكومتي و حاميان خود كه در پاي سخنراني ايشان نشسته بودند، نهيبي زدند كه بسيار پندآموز است.


يك فراز از سخن حضرت كه با وضع زماني ما قابل تطبيق است، اين است كه فرمودند: «فساد آشكار شده است. مُنكِر و انكاركننده فساد را نمي‌بينم كه انكار فساد نمايد؟! منع‌كننده‌اي را نمي‌بينم كه منع از فساد نمايد؟! آيا شما با همين وضع و حال مي‌خواهيد با خدا در بهشت همراه شويد و جزو عزيزترين ياران و دوستان او محسوب گرديد؟ هيهات!! خدا را در مورد بهشت و نعمت‌هاي جاويدان آن نمي‌توان فريب داد و به رضايت و خشنودي او دست نتوان يافت مگر به طاعت و عمل بر ارزش‌ها و نه چيز ديگر»؛


       اين پيام تكان‌دهنده و خطابه شورانگيز امام (ع) ما را به ياد سخن سيد شهيدان انقلاب اسلامي، آيت ا. . . دكتر بهشتي مي‌اندازد كه فرمود: «بهشت را به بها مي‌دهند و به بهانه ندهند». نمي‌شود لاف خدا و ارزش‌هاي اسلامي زد و در عين حال سر مردم را شيره‌مالي كرد. مُنكَر را جايگزين معروف نمود و حقه‌بازي، كلك و فريب را در جامعه نهادينه نمود. صحبت از عدالت اقتصادي كرد و عدالت سياسي و قضايي را ناديده گرفت، از             راه‌هاي فرهنگي پيروز شد ولي فرهنگ و اصول ارزشي را به مسلخ برد.


كار به جايي رسيده است كه  آيت ا. . . العظمي مكارم‌شيرازي در جمع نمازگزاران حرم حضرت معصومه (س)   فرمودند: «گاهي بر اثر خو گرفتن به منكرات، منكر در نظر انسان معروف و معروف، منكر مي‌شود».


معظم له با ابراز انزجار از مسائل پيش آمده و مطالب چاپي در ارگان دولت با استناد به روايتي از پيامبر گرامي اسلام (ص) هشدار داده و فرمودند: «امروز چادر مشكي كه بهترين نوع حجاب است و هم باوقار و هم سنگين است در نظر عده‌اي منحرف زشت‌ترين نوع حجاب معرفي مي‌شود، اين كار ريشه در هواي نفس دارد و به ورود شيطان در وجود انسان مربوط است. شيطان به زشتي‌ها زينت مي‌دهد و معروف‌ها را زشت نشان مي‌دهد».


به جز ايشان، مراجع بزرگ ديگر نيز در اين زمينه و منكرهاي ضد ارزشي از نوع خلاف اخلاق تذكر و هشدار داده‌اند. اين دغدغه‌هاي ياد شده از سوي مراجع عظام تقليد، مطالبه مردم دل‌سوز و شهيدداده انقلاب اسلامي است. جا دارد نمايندگان مردم در خانه ملت از راه اِعمال نظارت و عمل به وظيفه قانوني و شرعي خودشان، دولت‌مردان فعلي كشور و به ويژه مسئولان فرهنگي را ملتزم به قانون عفاف و حجاب نموده و نگذارند اصل هشتم قانون اساسي بر زمين بماند.


مردم و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نبايد در برابر رفتارهاي ليبرالي و ضدارزشي سكوت پيشه نمايند. بيش از شش سال از عمر به اصطلاح دولت اصول‌گرا گذشته است، وقت آن رسيده كه از اين دولت سؤال شود: «آيا به مطالبات ديني مردم، رهبري و مراجع تقليد از موضع اصول‌گرايي پاي‌بندي دارد؟» و اگر پاسخ مثبت است، چرا تاكنون عليرغم تذكرات متعدد نمايندگان در صحن علني مجلس شوراي اسلامي و پيگيري دل‌سوزان نظام، لايحه امر به معروف و نهي از منكر را جهت تصويب به مجلس شوراي اسلامي ارائه نكرده است؟!



چرا چهره شاخص جريان انحرافي، مسئول امور فرهنگي در دولت است و بودجه‌هاي كلان فرهنگي صرف رفتارهاي ليبرالي و تحليل بردن ارزش‌ها مي‌شود؟ سياسي‌كاري آن هم با ابزار قرار دادن مقوله‌هاي فرهنگي از نوع حجاب، تا چه زماني مي‌خواهد ادامه پيدا كند؟


       اگر در حوزه سياست و اقتصاد كم آورده‌اند و نمي‌توانند پاسخ‌گو باشند، چرا به فرهنگ ديني مردم و ارزش‌ها بي‌مهري نشان مي‌دهند و با احساسات ديني مردم و مراجع عظام تقليد بازي مي‌كنند؟ اين بازي خطرناكي است كه با اصول‌گرايي هم‌خواني ندارد. رفتار ليبرالي و ضدارزشي با اصول در تضاد است. با ادامه اين روند، هويت اصول‌گرايي و دولت اسلامي مخدوش مي‌گردد. جلوي اشتباه و ضرر را هر وقت بگيري به نفع است.

 

و السلام علي من اتبع الهدي

معيار مهم انتخاب در انتخابات

 

       مكتب فكري امام خميني (ره)، مردم‌سالاري ديني در عصر كنوني را نويد مي‌دهد. سرمشق قرار دادن خط فكري و سياسي آن يار سفركرده، سبب آزادي ملت مسلمان ايران از قيد طاغوت و استبداد شد و در جهت استمرار نظام مطلوب مؤثر افتاد. الگويي كه در خلأ حكومت‌هاي مشروع و مردمي مورد توجه مردم آزادي‌خواه دنيا قرار دارد.


       امروزه مردم دنيا به ويژه ملت‌هاي مربوط به كشورهاي استبدادزده منطقه مي‌دانند كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) ملت ايران در تصميم‌گيري و اداره كشور با رأي خودشان سهيم و تعيين‌كننده محسوب مي‌شوند و براساس رهنمود رهبر فقيدشان كه فرمود: «ميزان رأي ملت است»، مردم بدون دخالت بيگانگان و با استفاده از سازوكارهاي قانوني، سرنوشت خود را در انتخابات‌هاي مختلف رغم مي‌زنند.


انتخاب اعضاي مجلس خبرگان رهبري كه تعيين رهبر و نظارت بر رهبري را عهده‌دار هستند، انتخاب نمايندگان مجلس شوراي اسلامي كه تصويب قوانين و نظارت، دو وظيفه مهم و ذاتي آنان محسوب مي‌شود، انتخاب رئيس‌جمهور كه عهده‌دار قوه مجريه و اداره كشور در شكل مطلوب براساس قانون است و هم‌چنين انتخاب شوراهاي شهر و روستا بر عهده مردم است.


       در اين ميان به جز عناصر اثرگذار در انتخابات‌ها، از نوع عنصر قانون، مجريان و ناظران انتخاباتي، احزاب سياسي، كانديداها و رسانه‌ها به ويژه رسانه ملي كه در هر انتخاباتي نقش مؤثر و غيرقابل انكاري را دارا مي‌باشند، عنصر تعيين‌كننده مردم هستند كه انتخاب‌گران اصلي محسوب مي‌شوند. اين مردم هستند كه به قول   امام خميني (ره) و رهبري، تعيين سرنوشت مي‌نمايند و بدون انتخاب و حضور آنان انتخابات معني و مفهومي ندارد و صد البته كه انتخاب درست و صحيح مردم بسيار حائز اهميت است.


انتخاب دقيق آنها آينده كشور را رغم مي‌زند و راه‌گشا است و همه مي‌دانيم كه انتخاب ناصحيح نيز چالش‌آفرين است و تجربه اين را ثابت كرده است. روي همين جهت است كه داشتن معيار و ملاك لازم و ضروري براي انتخاب و تطبيق آن بر افراد كانديدا از بايستگي‌هاي مهم وظيفه مردم در موضوع انتخابات است.


       با گذشت بيش از سي‌ودوسال از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و انتخابات‌هاي انجام شده با فرازوفرودهاي مختلف، هم‌اكنون مردم از كارآموزي سياسي مطلوب و بالايي برخوردار هستند و مي‌توانند انتخاب‌هاي مثبت و منفي خود را يك بار ديگر در ذهن و فكر خود به تصوير بكشند و سپس تصميم‌گيري نمايند. دقت در تجربه گذشته، تحليل درست وضع موجود و نگاه دقيق به آينده مي‌تواند راه درست برون‌رفت از مشكلات را به آنان نويد دهد.


       در طي چند ماه مانده به انتخابات مجلس شوراي اسلامي، ضمن توجه به آرايش و صف‌بندي‌هاي سياسي، مطلب و مسئله تعيين‌كننده براي مردم كشف انگيزه‌ها و خواسته‌هاي دروني كانديداهاي مجلس است. دقت در مسير و نوع كنش و واكنش كانديداها مي‌تواند در كشف انگيزه درست و يا غلط آنان مؤثر باشد. پي بردن به اصالت خانوادگي و شاكله شخصيتي افراد كانديدا بسيار مهم است.


روانشناسان بر اين باورند كه انسان‌ها در سير طبيعي رشد فيزيكي خود بنا به جهاتي از شرايط روحي و رواني خاصي هم برخوردار مي‌شوند. به عنوان نمونه اگر كسي در دوران طفوليت، خردسالي و نوجواني تحقير شود در سن بزرگسالي كارش به استبداد رأي منجر شده و عقده‌هاي روحي و رواني خود را منظور نظر قرار مي‌دهد. چنين افرادي در ذات و روان خود قدرت‌طلب مي‌شوند و براي رسيدن به قدرت از هيچ امري فروگذار نمي‌شوند. وقتي در مصدر كار و مسئوليت و قدرت قرار گيرند، به سوء استفاده از مديريت و جايگاه رياستي خود برآمده و براي تخليه عقده‌هاي روحي و رواني از ابزار قدرت بهره‌گيري مي‌نمايند.


ريشه بسياري از افزون‌طلبي‌ها و زياده‌خواهي‌هاي سياست‌مداران حاكم را، بايد در همين موضوع جستجو نمود و لازم است از اين منظر، نمايندگان، چهره‌هاي سياسي، مديران و مسئولين محك زده شوند. هم‌چنان‌كه حس حسادت بعضي از چهره‌ها نسبت به بعضي ديگر نيز ريشه در همين مسئله دارد. با روان كافي درست و كشف انگيزه‌هاي باطني افراد مطرح، جاي هيچ شك و شبهه‌اي باقي نمي‌ماند به اين‌كه بدانيم فرد دارنده انگيزه الهي و انساني با كسي كه خودمحور است و انگيزه نفساني و غيرانساني دارد، متفاوت است.


در اين رابطه، به عنوان عبرت‌آموزي از تاريخ، خوب است بدانيم، امام علي (ع) پس از بيست‌وسه سال خانه‌نشيني آن‌گاه كه مردم درب خانه حضرت جمع شدند و پشيمان از گذشته، به حضرت اصرار داشتند كه براي نجات آنها قدمي بردارد و قبول مسئوليت و رياست نمايد، فرمود: «سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جان‌داران را آفريد، اگر حضور و خواست جدي مردم نبود و خدا حجت را با وجود انسان‌هاي ياري‌كننده بر من تمام نمي‌كرد و اگر خدا از عالمان و آگاهان پيمان نگرفته بود كه در برابر ظلم ستمگران و درماندگي و بيچارگي انسان‌هاي ستم‌ديده آرام نگيرند، من لجام شتر حكومت را بر گردنش مي‌انداختم و رهايش مي‌كردم».


آن حضرت (ع) در تعبير زيباي ديگري به مالك اشتر نخعي به عنوان يك دستورالعمل الزامي فرمود: «اي مالك! آن امري را كه از مافوق مي‌شنوي با امر خدا بسنج و چنان‌چه خداوند از آن عمل نهي كرده، زنهار كه فرمان خالق را در راه هوس مخلوق قرباني كني! هرگز نگو من مأمورم و معذور، هرگز مگو به من دستور داده‌اند و بايد كوركورانه اطاعت نمايم.» و در ادامه فرمود: «بر آن كارگزار حكومت و سياست آفرين باد كه چون تاج و تخت را در پرتگاه ظلم ببيند، بر خشم شاه انديشه نكند و فرمان خدا و مصالح مردم را بر تملق و چابلوسي ترجيح دهد». آن حضرت (ع) در نكته مقابل انگيزه الهي و معنوي خود و يارانش به افشاي ماهيت و انگيزه پليد معاويه كه در مسير سياسي او متجلي گشته بود، پرداخته و فرمود: «ما کانَ مُعاوِيَةُ باَدْهی مِنِّی وَ لکِنّه یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ، معاويه از من زرنگ‌تر و سياست‌ورزتر نيست لكن او پيمان‌شكن است و فساد مي‌كند».


معنا و مفهوم كلام حضرت (ع) در مورد معاويه اين است كه سياست او مبتني بر انگيزه الهي و انساني نيست. سياست او جدا از دين و آموزه‌هاي ديني و الهي است. كارش تزوير و رياكاري است، چيزي كه امروز در مكاتب مادي به ويژه در ماكياوليسم مورد تأكيد و تأييد است. آقاي ماكياولي مي‌گويد: «در ميان شهرياران و سياست‌مداران هر كدام كه بازي كردن نقش روباه را بهتر بلد بودند، كامياب‌تر شده‌اند» و توصيه مي‌نمايد: «سياست‌مداران قسمت مربوط به روبه‌منشي از طبيعت خود را با كمال دقت و در رنگي دنياپسند از انظار مردم مخفي سازند و در پوشاندن خوي و نيت حقيقي خود استاد باشند».


از ديد او و سياست‌بازان دغل‌كار امروز دنيا، سياست امري است كه رحم، وفا، مهرباني، اعتقاد به مذهب و صداقت را برنمي‌تابد. همان چيزي كه بني‌اميه، بني‌مروان و بني‌العباس در گذشته پيشه كرده بودند و امروز هم كم نيستند سياست‌مداراني كه بر همين خط سير در حركت بوده و مشكل مردم در هر انتخاباتي سره از ناسره نمودن همين مسئله است كه دقت و ژرف‌انديشي خاصي را طلب مي‌نمايد. دانستن اين مطلب كه در واقعِ مسئله چه كسي طالب مقام و رياست است و چه كسي طالب خدمت، امر آساني نيست.


       نتيجه اين كه انگيزه حضرت علي (ع) و ياران او چيزي است و انگيزه معاويه و بني‌اميه چيز ديگري؛ هم‌چنان‌كه انگيزه شاه چيزي بود و انگيزه امام خميني (ره) چيز ديگري؛ انگيزه بني‌صدر چيزي بود و انگيزه شهيدان بهشتي، باهنر و رجايي چيز ديگري. . .؛

       بر همين اصل است كه خط سير سياسي افراد و جريان‌ها متفاوت است و ما كه داعيه‌دار سياست علوي هستيم، امروز بيش از هر زمان ديگري بايد به اين مهم دقت نماييم. نكند با شعار زيبا و دل‌پسند علوي و عشق به مولا، خط سير كاري و سياسي‌مان از نوع معاويه و امويان باشد.


شك نداريم به اين كه انتخاب‌گر آزادي هستيم و از روي اراده و اختيار انتخاب مي‌نماييم ولي همه تلاش و كوشش ما بايد بر اين مسئله استوار باشد كه از راه دقت در انگيزه‌ها بتوانيم انتخاب صحيح و از نوع علوي داشته باشيم نه از نوع اموي و هر كدام كه باشد آثار مخصوص به خود را دارد و در برابر آن در پيشگاه خدا و شهيدان گلگون‌كفن انقلاب اسلامي و امام خميني (ره) مسئول هستيم. نبايد بگذاريم اتفاقي پيش آيد كه دچار خسران شويم و با آه و سوز بگوييم: «هر كس رسيد از راه، از راه برد ما را»، لازم است در اين راه بيش از هر كس ديگري بر خدا توكل نماييم با اين اميد كه:

                                                                                                                                                                                                                                             «انه خير ناصر و معين»