انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني‌(ره) و نقش‌آفريني حوزه و دانشگاه به پيروزي رسيد. شکي نيست که از آغاز مبارزه سياسي امام خميني‌(ره)، شاگردان فکري ايشان در حوزه ، دانشگاه به‌ويژه اساتيد و دانشجويان، با احساس مسئوليت فراوان از راه هم‌گرايي و تعامل با امام خميني‌(ره) و روحانيت، در به ثمر رساندن مبارزات ملت ايران، توفيق چشمگيري داشتند.

 آنان با تحرک سياسي و مبارزاتي بي‌نظير خويش، اقشار مختلف جامعه را بر ضد قدرت‌هاي استکباري و رژيم شاه بسيج نموده و هيمنه قدرت ظالمانه را درهم‌شکستند. آنان شعار آرماني امام خميني‌(ره) مبني بر: «استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي» را در دورترين نقاط ايران طنين‌انداز نموده و در جهت تحقق عيني و عملي آن، جانفشاني کردند.

 نويسنده اين سطور به‌عنوان يک خاطره ماندني، فراموش نمي‌کند که در دوران حاکميت محمدرضا پهلوي، در کلاس درس ما در يکي از نقاط دورافتاده و کوهستاني خراسان شمالي تابلو (خدا‌ـ شاه‌ـ ميهن) نصب شده بود و روزي دانشگاه‌ديده‌اي مسئوليت‌شناس و مبارز که دوران تبعيد خود را در آن روستا سپري مي‌کرد، وارد کلاس شد و بر روي کلمه (شاه) خط قرمزي کشيد و ضمن اعلام خطر، جنايات شاه را به ما گوشزد کرد. 

روشنگري او چنان سبب نفرت ما نوجوانان از رژيم طاغوت و شاه گرديد که تصوير شاه را از کتاب‌هاي خود پاره کرده و دور ريختيم. آري، در آن روزهاي سخت و ناگوار، نسل فرهيخته دانشگاهي، بيش از هر جماعت ديگري پيام حرّيت، عزت‌‌آفريني و انسان‌ساز امام خميني‌(ره) را درک کرد و در جهت کسب استقلال، آزادي و تأسيس حکومت جمهوري اسلامي به‌جاي حکومت فردي و استبدادي شاه، از آن بهره جست. 

عزيزان دانشگاهي و آگاهان جامعه ما در آن دوران، مي‌دانستند که سلطه‌پذيري شاه از آمريکا و اسرائيل چه آثار زيان‌باري براي کشور و ملت مظلوم ايران به ارمغان مي‌آورد و همچنين مي‌دانستند که عيوب حکومت آريامهري در چيست.

 اينان مي‌دانستند که تحول فرهنگي و بازگشت مردم به‌ويژه نخبگان به فرهنگ ديني و خويشتن خويش، اساس دگرگوني و انقلاب در جامعه خواهد بود و با تشخيص درست و آگاهانه، کاري کردند کارستان؛ بر همين اساس، پيروزي انقلاب اسلامي ايران از ديد جامعه دانشگاهي، پيروزي فکر و انديشه آرماني ملتي با فرهنگ و تمدن ديني عليه ارتجاع و بي‌فرهنگي ظالمانه شاه بود.

 آنان دردمندانه توطئه رژيم پهلوي در دانشگاه آريامهري و عوامل آمريکا در تخدير انديشه‌هاي ديني و حيات‌بخش اسلامي را به‌خوبي مي‌دانستند و از نزديک لمس مي‌کردند و بر همين اساس، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، به‌صورت خودجوش و آگاهانه، دست به انقلاب فرهنگي زدند و براي استمرار نظام تازه‌تأسيس و تجديد حيات‌يافته اسلامي خود که ثمره شيرين مبارزه و موهبتي از مواهب الهي بود، طرحي نو درانداختند.

 اساتيد و دانشجويان متعهد و آينده‌نگر، در سال‌هاي اوليه انقلاب، هوشمندانه انقلاب فرهنگي را از آن جهت سبب‌ساز شدند که اولاً، مکاتب فکري مادي اعم از شرقي و غربي را به‌درستي و عالمانه به چالش بکشند و ثانياً برنامه‌ها، سازمان‌ها، الگوها و طرز کار تعليم‌وتربيت جوانان در دانشگاه‌ها را منطبق بر آرمان‌هاي ديني و مکتب فکري اسلام، سازمان‌دهي نمايند تا از اين راه، خودباختگي در برابر قدرت‌هاي استکباري شرق و غرب را از کشور براي هميشه دور سازند.

 از آنجا که امام خميني(ره)، کانون تفکر انقلاب و عامل رهايي ملت از حکومت ستمگر بود و پيوند دانشگاه با امام خميني(ره) حلال همه مشکلات فراروي نظام محسوب مي‌شد، عوامل مؤثر انقلاب فرهنگي در دانشگاه‌ها راهي قم شدند و شعار تاريخي آنان در محضر امام خميني (ره)، «قُمْ قُمْ فَاَنْذِرْ دانشگاه فَطَهِّرْ» بود و از اين شعار به‌خوبي آشکار مي‌شد که خواست جدي قشر دانشگاهيان عزيز انذار مدبرانه، داهيانه و پيامبرگونه حوزه و روحانيت در جامعه به‌ويژه دانشگاه بود.

 آنان در شعار و عمل مي‌خواستند که حوزه، بر رسالت خطير فکري و هدايت عالمانه خويش پاي‌بند باشد و مقهور قدرت نگردد و دانشگاهيان با خردمندي و قابليت مخصوص خويش، جامعه را از لوث فرهنگ بيگانه و افکار وارداتي غيراسلامي پاک کنند. 

اين اقدام مهم و حياتي، امکان تحقق و عمل نمي‌يافت مگر اين‌که از راه توليد فکر، محتواي علوم در دانشگاه‌ها اسلامي مي‌شد و تمدن ديني در شکل اثرگذار و عملي خود، محور برنامه‌هاي فکري قرار مي‌گرفت و لازمه چنين مطالبه‌اي از سوي فرهيختگان، در گام اول ارتقاي سطح اخلاقي، فکري و معرفتي در حوزه‌ها و دقت همه‌جانبه در شرايط زمان و مکان و مقتضيات نظام و حکومت ديني از سوي حوزويان و در گام بعدي تعميق، تعامل، تضارب فکري، هم‌گرايي و هم‌افزايي نخبگان روشنفکر دانشگاهي با عالمان ديني بود.

 امروز، بعد از گذشت سي‌وچهار سال از بهار انقلاب اسلامي ايران، ضمن تکريم روح بلند امام خميني (ره) و ارواح پاک شهيدان والامقام حوزه و دانشگاه، هر چند اين دو نهاد علمي و ديني يادشده، مانند گذشته سنگر انقلاب و آرمان‌خواهي ملت در جهت نظام‌سازي و تمدن‌آفريني محسوب مي‌شوند اما جا دارد از بزرگان و مسئولان حوزه و دانشگاه سؤال شود که:

1- چه ميزان به وظيفه سنگرداري انقلاب و آرمان ملت ايران پاي‌بند هستند و در قول‌وفعل بدان التزام دارند؟

2- چقدر به موضوع هم‌گرايي و توليد فکر در جهت وحدت معقول و متناسب حوزه و دانشگاه، مي‌انديشند؟

3- آيا دفتر همکاري حوزه و دانشگاه با توجه به فراگيري و گستردگي قلمرو علوم قديم و جديد و دانشمنداني که هر يک از شاخه‌هاي علوم انساني و اسلامي دارند، از جامعيت لازم براي انجام رسالت خطير خود، برخوردار است؟

4- شوراي عالي انقلاب فرهنگي که ترکيبي از مسئولان نظام و نخبگان حوزه و دانشگاه را دربردارد، تا چه ميزان در زمينه وظيفه‌هاي ذاتي و رسالت‌هاي خطير و انقلابي خويش، توفيق داشته است؟

5- آيا خطر دوقطبي شدن و تقابل حوزه و دانشگاه با يکديگر مانند کشورهاي غربي در ايران نيز متصور است يا خير؟ و اگر چنين است، چه راهکاري براي پيشگيري از اين رخداد و اتفاق ناپسند، وجود دارد؟

نظر به آن‌چه گفته شد، تنها در مورد سؤال پاياني، لازم است گفته شود که مواجهه و تعارض بين سنت‌گرايان و تجددگرايان، نه تنها مانند گذشته در ايران وجود داشته و رو به تزايد است بلکه سوء مديريت‌ها نيز آن‌را تشديد مي‌نمايد.

 امروز ما شاهد تقدس‌گرايي افراطي و رفتارهاي منورالفکري و الحادگرايانه به‌شکل توأمان هستيم و اين‌گونه تعارضات ناخواسته و ناپسند را متأسفانه جماعتي متحجر در حوزه و دانشگاه مديريت مي‌نمايند، امري که گاهي از آن به تقابل علم و دين تعبير مي‌شود و در اين ميان، عوامل دشمن با استفاده از ابزار رسانه، چنين فرآيندي را براي گسست نخبگان و تعارض رواني و فکري آنان بر عليه يکديگر به‌کار مي‌گيرند

 و هم‌چنين منازعات سياسي و جناحي سال‌هاي اخير، مزيد بر علت گشته و غفلت از موضوع يادشده و عدم بهره‌گيري از تعامل مثبت نخبگان حوزه و دانشگاه، در چنين شرايطي خطري جدي براي اصل نظام محسوب مي‌شود. خطري که وحدت حوزه و دانشگاه را نشانه گرفته و مکتب فکري امام خميني (ره) و رهبري را تهديد مي‌نمايد.

http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=160200