ضرورت گفتمان جدید و تیم مدیریتی منسجم و کارآمد

 

         پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، گفتمان‌های مختلفی در عرصه مدیریت و سیاست مطرح شده است. گفتمان‌هایی که روند امور براساس آنها جهت یافته و راهبردهای گوناگون و متنوع در ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی وغیره در آن منظور نظر قرار گرفته است.


به‌غیر از گفتمان انقلاب اسلامی که در چند سال نخست بعد از پیروزی، از سوی رهبران سیاسی و قاطبه مردم مطرح گردید و جمهوری اسلامی ایران در آن تبیین و از طریق رجوع به آرای عمومی تثبیت گردید، عناوینی هم‌چون دفاع مقدس، سازندگی، اصلاحات و اصول‌گرایی هر کدام به نوبه خود، شکل گفتمان مستقل به خود گرفت و دورانی را سپری نمود. گفتمان‌های یادشده در نوع خود از مزیت‌های قابل توجه و ارزش‌مندی برخوردار و ضرورت‌های غیرقابل انکاری سبب بروز و ظهور آن‌ها بوده است.


         آخرین گفتمان که از آن سال‌هاست، به‌عنوان اصول‌گرایی و ارزش‌مداری یاد می‌شود، فراز و فرودهایی را در پی داشته و فی‌الحال با چالش‌های سختی از داخل و خارج مواجهه پیدا نموده است و روش‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مدیریتی آن در بخش دولتی کارایی گذشته خود را از دست داده و در حال پوست‌اندازی است.


به‌دلیل این‌که مجالس هفتم و هشتم، از سیاست‌های دولت با دلیل و گاهی بدون دلیل تبعیت نمودند، انتقادات زیادی بر آن‌ها از جانب نخبگان وارد آمد و این بهترین مدرک و دلیل روشنی بود که اکثریت پیروز مجلس در فراکسیون اصول‌گرایان شرکت نکرده و ترجیح داد‌ه‌اند از عنوان اصول‌گرایی به لحاظ سیاسی و فراکسیونی، استفاده نکنند، هر چند استفاده از عنوان «رهروان ولایت» از سوی آنان، نماد آشکاری از پایداری بر اصول است. اکثریت تازه یادشده در مجلس، اشخاص مستقل و بسیاری از دل‌سوزان نظام درصدد هستند تا قرائت جدید و گفتمان نو و کارآمدی که رضایت قاطبه مردم را جلب کند، منظور نظر قرار گیرد


و برای برون‌رفت از وضع موجود چاره‌اندیشی شود و این‌که روند پیش رو و مسیر حرکت آینده چه نوع گفتمانی را دارا باشد، جای بحث است. بنده بر این باورم که انتخابات آینده ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا که بسیار تعیین‌کننده است، گفتمان جدید را مشخص خواهد نمود و عناصر اثرگذار در انتخابات، کاندیداها، حامیان و شعارهای انتخاباتی، بیشترین تأثیر را در این رابطه خواهند داشت.


         از رهنمودهای رهبری، پیش‌درآمد عنوان گفتمان مطلوب برای آینده مشهود و مکشوف است و مدتی است نخبگان مطالبی را در تبیین و تفسیر آن مطرح می‌کنند و اجلاس‌هایی نیز برگزار شده است. عنوانی که می‌رود تا گفتمان جدید و فراگیر جامعه و نخبگان حوزه و دانشگاه محسوب گردد، عبارت از «پیشرفت و عدالت» است و اگر این گفتمان رضایت مردم را در پی داشته باشد و بنیادها و اصول نظام در آن رعایت شود، راه‌گشا خواهد بود.


         همه می‌دانیم که قالب و ساختار حکومت در ایران از نظر قانون اساسی، جمهوری و محتوای آن، اسلام است ولی نوع رفتار بعضی از مدیران در سال‌های اخیر آن هم به نام اصول‌گرایی، طوری پیش رفته که قالب و محتوای حکومت دچار آسیب شده است. نهادهای حاکمیتی تضعیف شده و با توجه به گرانی‌های اخیر و ناتوانی مجریان از مهار تحریم‌ها و گرانی، کاهش رضایت‌مندی مردم مشهود است. از زیرساخت‌ها غفلت شده و به چشم‌انداز بیست ساله و سیاست‌های ابلاغی از سوی رهبری، به‌طور جدی توجه نمی‌شود.


روش‌های اجرایی در رابطه با اصل 44 و خصوصی‌سازی ناکارآمدی داشته و قانون اجرای هدف‌مندی یارانه‌ها بد پیاده شده است. در این میان، مناسبات اقتصادی ایران با دنیا به جهت تحریم‌های اقتصادی و ضعف مدیریت در حوزه سیاست خارجی مطلوب نیست. وابستگی زیاد بودجه سالیانه به نفت، مانع رشد تولید در داخل و افزایش واردات از خارج گردیده و انقلاب اقتصادی مورد نظر رهبری، تحقق عینی و عملی پیدا نکرد و این در حالی است که عمران و آبادانی، استقلال، معنویت و فروغ الهی مردم در حال تضعیف شدن است


و بدخواهان نظام با استفاده از غول رسانه‌ای «ماهواره» سعی دارند تا عقل حساب‌گر و منفعت‌طلبانه را در میان مردم به‌ویژه افرادی که به اقتصاد پولی و غیرتولیدی روی‌آور شده‌اند، باب کنند. امری که در تقابل با پیشرفت و عدالت قرار دارد و رانت‌های اقتصادی و اختلاس‌های چند هزار میلیارد تومانی را برای اشخاص رابطه‌گرا سبب گردیده است.


         غفلت از کارکرد فسادگرایانه نفوذی‌ها تا آن‌جا پیش رفته است که سیستم اقتصادی در بعضی از حوزه‌ها و گلوگاه‌های خاص با جهان‌بینی عمومی مردم که اسلامی است و الگوی ارائه‌شده در قانون اساسی بر آن تأکید دارد، هم‌خوانی ندارد. اصول‌گرایی اقتضاء می‌کرد تا استثمار شدن و استثمار کردن با استفاده از زمینه‌های بهره‌کشی از مردم و نظام آن هم از مجرای ظالمانه اقتصادی، از بین برود ولی چنین نشد؟!


         مگر غیر از این است که اقتصاد اسلامی ایران بر مبنای نظریه فقهی امام خمینی (ره) و شاگرد نامدار او، شهید آیت‌ا. . . دکتر بهشتی، دو بعد آزادی و نفی استثمار را به همراه دارد و این در اصول قانون اساسی که خون بهای شهیدان است، منظور شده است؛ پس چرا تصدی‌گری دولتی در اقتصاد که برخلاف آزادسازی اقتصاد از نوع خصوصی و تعاونی است،


به‌نام اصول‌گرایی دولتی تشدید شد و اقتصاد دولتی بسترساز رانت، استثمار و اختلاس از نوع جدید گشت و دلالی و سفته‌بازی جای تولید را گرفت. کمترین نگاه به تولیدات کشاورزی نشان‌دهنده این است که تولیدکننده دچار سردرگمی شده و رانت‌خواران و دلالان، کاسبی‌شان پر رونق شده است.


         در هر حال، حساسیت‌های فراوان در افکار عمومی و در بین مردم که ولی‌نعمتان واقعی ما در انقلاب محسوب می‌شوند، پاسخ طلب می‌کند و رقابتی شدن عرصه‌های سیاسی و اقتصادی با کشورهای هم‌جوار از جمله ترکیه، گفتمان پیشرفت و عدالت مبتنی بر رضایت‌مندی مردم را ضروری ساخته است. این گفتمان جدید با تکیه بر اراده ملی و استفاده درست و همه‌جانبه از سرمایه‌های مادی و انسانی کشور می‌تواند مکمل گفتمان‌های گذشته باشد و کاستی‌ها را جبران کند.


روی‌آوری به گفتمان پیشنهادی به‌عنوان الگوی جامع و متمایز از طریق انتخابات ریاست جمهوری توسط یک تیم منسجم و کارآمد از نخبگان، می‌تواند در دستور کار قرار بگیرد و جذب حداکثری و دفع حداقلی نیز چاشنی کار تیم مورد اشاره باشد. هم‌چنان که سیاست‌مداران هوشمند چین و ترکیه توانستند در شرایط فعلی با محور قرار دادن مردم و نیروی کار و جذب سرمایه‌های داخلی و خارجی از راه اعتمادسازی، الگوی توسعه و پیشرفت اقتصادی مورد نظر خود را رونق بخشند و بدون برخورداری از نفت، تولید ثروت نمایند.


اقتصاد مولد و تولید ثروت در دو کشور یادشده که یکی اسلامی و مردم آن مسلمان و دیگری کمونیستی بود، گویای این مطلب است که آزادسازی اقتصاد مقدم بر خصوصی‌سازی است. مسئولان دو کشور چین و ترکیه با استفاده از نظریات کارشناسی و ارتباطات جهانی و منطقه‌ای با داشتن تیم اجرایی کارآمد و منسجم، به اقتصاد و مدیریت عقب‌مانده و دولتی پایان دادند،


فقر و درماندگی مردم را درمان کردند و معضل بیکاری را از راه تولید مرتفع نمودند. خوب می‌دانیم که در کشوری مانند چین با یک میلیاردوچهارصد میلیون نفر جمعیت، فراوانی نیروی کار و جمعیت زیاد، نه تنها تهدید نیست که فرصت است. آن‌ها ارزان و انبوه تولید می‌کنند و بازارهای جهانی را در اختیار خود دارند.


         نتیجه این‌که الگوی پیشرفت و عدالت با بهره‌گیری از نخبگان دانا و مدیر، می‌تواند گفتمان جدید انتخاباتی باشد. 

    تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

جدایی صف منتظران قائم از منتظران قاعد


بنابر اعتقادات پیروان مذهب تشیع و تفکر کلامی شیعه، فلسفه امامت در وجود پاک مصلح کل، دوازدهمین امام و پیشوای شیعیان متجلی است، کسی که هم نام پیامبر (ص) و فرزند حسن ابن علی عسکری (ع) است.


در استراتژی شیعه به غیر از اعتقاد راسخ به غدیر خم و عاشورا انتظار فرج بسیار نقش تعیین‌کننده دارد. انتظاری که اندیشه سازنده و حیات آفرین را باعث گشته و انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی با اتکاء به مکتب فکری ولایت فقیه، یکی از ثمرات آن است.

 

شکی نیست با توجه به تاریخ پرفراز و نشیب شیعه همیشه در میان آنان دو نوع انتظار فرج رواج داشته و هر دوی آنها مورد تأکید و توجه بوده است.


١ ـ انتظار سازنده و مثبت: که از آن به انتظار قائمان تعبیر شده است.

٢ ـ انتظار تخریبگر و منفی: که انتظار قاعدان و راحت‌طلبان است.

 

از تعریف مفهومی نوع اول به بافضیلت‌ترین عبادت‌ها تعبیر شده است.

 

امام علی (ع) در سخن حکیمانه‌ای در کلمات قصار خود فرموده است: «اَفْضَلُ الْعبادهِ انتظارُ الفَرَجِ» باارزشترین عبادتها انتظار فرج است. انتظاری که نیروزا، امیدآفرین و تحرک‌بخش است.


امامان معصوم و عالمان دینی دلسوز به مثل امام راحل (ره) این نوع انتظار فرج را منظور نظر داشته و آن را ترویج کرده‌اند و بر این باورند که منتظران واقعی فرج، علاوه بر علاقه و اعتقاد قلبی، همیشه تلاش عملی لازم برای نیل به مطلوب را به انجام می‌رسانند و در ضدیت با ظالم و حکام جور قرار دارند.

 

برخلاف مفهوم واقعی یاد شده از انتظار فرج، انتظار منفی و باطل‌گرایانه است. انتظار تخریبگری که شاه دوستی و توجیه‌گری کار ظالمان را در گذشته در پوشش انتظار فرج در پی داشت و در عمل منجر به تعطیلی مقررات و حدود اسلامی شد و با مسلمات اسلام و تشیع ناسازگار است


مرحوم شهید آیت‌ا... دکتر بهشتی * این نوع از انتظار فرج را دروغ تاریخی معرفی کرد و گفته است: اگر کسی در یک بستر و در میان یک لحاف پر غویی راحت بخوابد و مشغول خمیازه و لمیدن باشد و دستش را از گرمی به سردی نزند، خوش باشد و خوش بگذراند به چنین کسی منتظر گفته نمی‌شود.


منتظر کسی است که در یک دست او قرآن و در دست دیگرش سلاح و ابزار جهاد و دفاع باشد و موانع فرج مولا را از سر راه بردارد و جالب توجه این است که انقلاب اسلامی ایران عرصه رودررویی این دو نحوه نگرش و تعریف از موضوع انتظار فرج بوده است.

 

یکی مفهوم پیش‌برنده و مسئولیت‌آفرینی که امام (ره) و یارانش در آن خط سیر قرار داشتند و خمیر مایه اصلی انقلاب محسوب می‌گردد و دیگری باور به انتظار از نوع منفی و اغواکننده‌ای که جوانان را در جلسات دعای ندبه در پوسته ظاهری دین قرار می‌داد و انرژی مبارزه و ستیز با طاغوت و ظلم را از آنان می‌گرفت.


یک چنین انتظاری مانع بزرگی در سر راه امام (ره) و مبارزات حق‌طلبانه دینی بود و امام (ره) به فرموده خودش، از دست مقدسین بی‌خبر از خدا که سردمدار این نوع برداشت از انتظار فرج بودند خون دل زیادی خورده است.

 

او در یکی از سخنان دردمندانه خود در این رابطه می‌گوید:

 

یک دسته‌ای می‌گفتند، باید عالم پر از معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می‌خواهند بکنند، گناهها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود. (صحیفه نور، ج ٢١، ص ١٤) یک دسته از این بالاتر بودند،


می‌گفتند باید دامن به گناه زد، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و فساد و ظلم بشود و حضرت سلام الله علیه تشریف بیاورد ... البته در بین این دسته منحرفهایی بودند، اشخاص ساده‌لوح هم بودند (همان منبع)

 

وی در پیامی خطاب به طلاب جوان و مبارز فرمود: دیروز حجتیه‌ای‌ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی‌تر از انقلابیون شده‌اند.

 

ولایتی‌های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته‌اند و در عمل پشت پیامبر (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‌اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می‌خورند (صحیفه نور، ج ٢١، ص ٢٨١)

 

در هر حال همچنان که اشاره شد، انتظار فرج نیز همچون سایر مفاهیم بلند و ارزشمند دینی و اعتقادی دستخوش تحریف بوده است ولی در بینش و دیدگاه امام (ره) و مکتب فکری او چون مفهوم سازنده و گره‌گشای آن محفوظ مانده و به دور از تحریف بوده است به انتظار دروغین خط بطلان کشیده و توانسته است وضعیت نامطلوب دوران ستم‌شاهی و سیستم طاغوت را مطرود سازد و فرایند مثبتی را پیش روی مردم ستمدیده بگشاید.

 

در چنین شرایطی رسالت و مسئولیت نخبگاه آگاه و دلسوز بسیار سنگین است. تبیین درست فلسفه غیبت و بیان شرایط جامع ظهور نَبَأ عظیم الهی و مصلح کل حضرت امام مهدی اروا ضاله الفداء امروز بیش از هر زمان دیگر ضرورت دارد.


اقدامی که فلسفه مهم انتظار فرج و امید به آینده روشن را در عصر بیداری اسلامی نوید می‌دهد طبیعی است با روشن شدن حقایق و سره گشتن موارد و مصادیق حق از ناسره‌های نابحق از راه روشنگری عالمان و نخبگان کارآمد روشن و مشخص خواهد کرد که صف منتظران قائم از منتظران قاعد جداست و در آن صورت بسیار خواهند بود کسانی که خواهند گفت سلام بر او، سلام بر مصلح و ناجی کل و سلام بر منتظران واقعی او.


خدا حامی مظلومان است

 

         در فرهنگ دینی و اعتقادی ما مسلمانان، خدا محور همه هستی است. او فیاض علی‌الاطلاق است و به مصداق آیه شریفه قرآن: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»، همه موجودات ارضی و سمایی، در مدار دائمی نور و فیض آشکار او قرار دارند.

    

       حجاب روی تو هم روی تو است در همه حال                            نهان ز چشم جهانی ز بس که پیدایی


          الطاف بی‌کران او بر همگان جاری است و اگر افاضه وجود کند، ما هستیم و گرنه، نخواهیم بود. اراده و مشیت آن یگانه مطلق، از هر جهت تعیین‌کننده است و به تعبیر قرآن: «تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ»، هر که را خواهد ارجمند سازد و هر که را خواهد، خوار نماید. همه خیرها در دست اوست و همه راه‌ها به او منتهی می‌شود و گره‌گشای حقیقی کارها و امور بندگان است. او بی‌نیاز است و ما نیازمند پس از ضروریات زندگی ماست تا از راه دعا و ارتباط قلبی، خود را معطوف او سازیم و از شرک آشکار و پنهان و یأس و باری‌به‌هرجهت بودن، دوری گزینیم.


         حتم دارم که می‌دانید دعا در رشد و تعالی انسان، بسیار اثربخش است. رسول خدا (ص) در نیمه‌های شب دست نیاز به سوی خالق هستی دراز می‌نمود و راز دل می‌گفت. او در شرایطی که مشکلات اجتماعی پیش می‌آمد نیز از خدا طلب کمک کرده و عرض می‌نمود: «اللّهم لا تُشْمِتْ بِى عَدُوّاً وَ لا حاسِداً أبَداً؛ خدایا مرا مورد شماتت دشمنان و حسودان قرار نده»؛ خط سیر زندگی و سیره امام علی (ع) و فرزندان معصوم ایشان نیز همین بوده و ادعیه فراوانی که «قرآن صاعد» نامیده می‌شود از زبان آنان نقل شده است و دعای کمیل، مناجات شعبانیه و دعای عرفه از جمله این دعاهاست.


         امام حسین (ع) در منشور عارفانه خویش در عرفات، خطاب به خداوند عرض می‌نماید: «مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَك؛ چه یافت آن‌که تو را گم کرد و چه گم کرد، آن‌که تو را یافت»؛ نکته بسیار جالب و فرح‌بخش در موضوع دعا و استغاثه این است که خدا در قرآن فرموده است: «أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ؛ ای بنده من، آیا خدا آن کسی نیست که خواسته است هر درمانده‌ای را اگر او را بخواند، اجابت کند و گرفتاری او را برطرف سازد؟»؛


این سؤال تفهیمی و تقریری خداوند برای این است که ایمان و اخلاص بی‌شائبه بندگان خود را در اوج قرار دهد و از آنان دستگیری نماید و نماد اصل عزت انسان، این است که مفهوم واقعی این سؤال را درک نماید.


         نمی‌دانم آیا در موقعیت اضطرار و درماندگی قرار گرفته‌اید یا نه؟ آیا می‌دانید اضطرار چیست؟ و مضطر به چه کسی می‌گویند؟؛ از قول امام صادق (ع) نقل شده است: «مضطر حقیقی امام زمان (ارواحنا له الفداء) است». هم‌چنان که گفته‌اند: «اضطرار به حالتی می‌گویند که در درون انسان پدید می‌آید آن هنگام که هیچ وسیله و نجاتی از راه طبیعی برای حل مشکل انسان پیدا نشود. چنین حالتی اضطرار و فرد قرارگرفته در آن حالت را مضطر می‌نامند».


لازم است انسان مضطر، تمام توجه خود را به خدا معطوف دارد. چون خدا ارحم الراحمین و پناهگاه حقیقی درماندگان است. ایمان انسان در شرایط اضطرار شکوفا می‌شود. اجابت خواسته مؤمن از سوی خدا وقتی محقق می‌شود که او از روی اضطرار و درماندگی او را بخواند و از او استعانت بجوید.


کسی از امام صادق (ع) سؤال کرد: «خدا را چگونه بیابم و بر او باور داشته باشم؟»؛ امام (ع) فرمود: «آیا تا به‌حال سوار کشتی شده‌ای؟»، جواب داد: «بله»؛ حضرت فرمود: «اگر کشتی تو در وسط دریا شکسته شود و در همان حال، آن‌جا نه کشتی دیگری باشد و نه شناگری که سبب نجات تو گردد، آیا قلبت متوجه کسی می‌شود که قدرت نجات تو را دارا باشد و تو را از مهلکه و اضطرار نجات دهد؟»، گفت: «بله»؛ امام (ع) فرمود: «او همان خدایی است که فریادرس درماندگان است آن هم در جایی که هیچ فریادرسی نیست».


         خدای مهربان در آیه «أَمَّن يُجِيب»، که دعا و شفای درد همه را در آن قرار داده است، ما را به این نکته حساس و دل‌پذیر توجه داده است. تقاضامندم حمل بر خودستایی نکنید، فقط می‌خواهم یک مطلب عینی و شاهد مثال روشنی را در این رابطه بازگو کنم و نه چیز دیگر؛ بسیاری از خوانندگان و افراد آشنا با سلیقه فکری نگارنده می‌دانند بنده و بسیاری از دوستان هم‌فکرم از روز نخست، منتقد رئیس دولت بودیم، نحوه روی کار آمدن او و عملکردش در دولت برایمان مورد سؤال بود.


در مجلس هفتم، به رسم وظیفه و تکلیف قانونی، منتقد و در مواردی معترض دولت محسوب می‌شدم. گاهی شرایط سختی را سپری می‌کردم که به حد اضطرار می‌رسید و اکثریت قاطع مسئولان نظام، مرا سرکوفت می‌کردند.


در جلسه دیدار نمایندگان دوره هفتم خراسان بزرگ، یکی از مسئولان بلندمرتبه نظام که پدر معنوی بنده به حساب می‌آمد . همه چیزم بود، به‌طور ناگهانی و دفعی، پشت مرا خالی کرد و بر من تاخت. او گفت: «به‌خاطر مواضع شما، همه مسئولان شناخته‌شده و مرتبط، به من خرده می‌گیرند و آسایش من سلب شده است و. . .»،


ایشان پاسخ مرا نیز برنتابید زیرا نقد دل‌سوزانه مرا که به نفع خودش و نظام بود، نخواست گوش کند. آن جلسه برایم سخت بود و اداء وظیفه قانونی کارم را به اضطرار کشانده بود. از میان آن جمع، فقط آقای دکتر سرافراز یکی دیگر از نمایندگان مشهد، قدری مرا دل‌داری داد. در حالی که اشکم جاری بود به کنار ضریح مطهر امام رضا (ع) رفتم.


با تلاش زیاد جمعیت را کنار زدم و از روی درماندگی سیاسی، سرم را به ضریح و شبکه‌های آن چسباندم و پنج مرتبه آیه شریفه «أَمَّن يُجِيب» که دعای استجابت از درماندگی است، قرائت نمودم. همان لحظه یادم آمد، مرحوم مولوی افغان می‌گفت: «در زمان اضطرار و گرفتاری هفت مرتبه بگویید: «سهل بفضلک یا عزیز»»، این ذکر مورد نظر آن استاد عارف را نیز تکرار کردم.


         از آن روز که روزهای پیروزی و اقتدار رئیس جمهور بود، هفت سال گذشته و این زمان طولانی و سخت بر ما سپری شده است. شنیده‌اید که سلطان محمود غزنوی در شب دی ـ شراب خورد جمله بر سمور گذشت. گدای کوچه‌نشینی پا در تنور نهاد ـ لب تنور بر آن گدای عور گذشت. به صبحدم ندا داد: «ای محمود ـ لب تنور گذشت و شب سمور گذشت»؛


پس از گذشت شب سمور و لب تنور بر ما و دولتمرد کشورمان، کم نیستند کسانی که از مظلوم مقتدر و یار دیرین امام خمینی (ره) آیت‌ا. . . هاشمی‌رفسنجانی تقاضای حلالیت می‌کنند و از ما حامیان آن روز ایشان، تشکر می‌نمایند. وضع پیش‌آمده و فضای اعتدال کنونی به جهت صبوری منتقدین و استغاثه آنان به درگاه الهی است.


         البته ما دوست داریم مشکلات کشور از راه درست و منطقی حل شود ولی شک نداریم آقایان برخوردار از قدرت و اختیارات بالای قانونی، بهتر از این می‌توانستند با سرمایه‌های مادی و انسانی نظام برخورد کنند و رضایت‌مندی بیشتر مردم را سبب گردند. در هر حال، خدا حامی مظلومان بوده و هست و دعای مظلوم هیچ‌گاه بی‌اثر نیست مشروط بر این‌که:


         1. اعتقاد و باور قلبی و ایمان به خدا دست‌خوش حوادث نشود و به سستی نگراید.

         2. گرفتاری به حد اضطرار برسد.

         3. انسان از تمام اسباب و علل مادی ناامید گردد.

         در چنین شرایطی، فراخی و گشایش از نوع دادرسی الهی (وَ یَکْشِفُ الْسُوُء) پدید می‌آید مریض درمان می‌یابد، فقیر بی‌نیاز می‌شود، زندانی در بند رهایی پیدا می‌کند و گرفتاری‌ها از انواع مختلف حتی گرفتاری سیاسی، مرتفع می‌گردد.


هم‌چنان که حضرت علی (ع) در سخن و کلام حکیمانه‌ای در بخش حکمت‌های نهج‌البلاغه فرموده است: «چون سختی‌ها به نهایت رسد، گشایش پدید آید و آن هنگام که حلقه‌های بلا تنگ گردد، آسایش فرا رسد».

اُفَوٍِضُ اَمْرِی اِلَی الله اِنَّ اللهُ بَصِیْرٌ بِالْعِباد

ضرورت دیده‌بانی از اصول و قیام برای اصلاح


 

 

         پیامبر گرامی اسلام (ص) در برابر کفار قریش فرمود: «اگر ماه را در یک کف دستم قرار بدهید و خورشید را در کف دست دیگرم و در مقابل بخواهید دست‌بردار از اصول خود باشم و روگردان از اعتقاداتم شوم، هرگز چنین نخواهم کرد». هم‌چنین آن حضرت دلیل مبارزات طاقت‌فرسا و فلسفه بعثت خود را به کمال رساندن اخلاق و کرامت انسانی معرفی نموده و فرموده است: «به پیامبری مبعوث شده‌ام تا مکارم اخلاقی را به اتمام برسانم»؛


و بهترین مدال افتخار ایشان، این بود که خداوند در قرآن، خُلق عظیم و اخلاق پاک ایشان را ستود و خطاب به او فرمود: «إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛ همین‌طور انسان کامل و خلف صالح ایشان، حضرت علی (ع) فرموده  است: «خدایا تو می‌دانی از ما نیست کسی که برای رسیدن به قدرت تلاش کند و از ما نیست کسی که برای رسیدن به ثروت و مظاهر فریبنده مادی کوشش‌گری نماید. بلکه تلاش و کوشش شبانه‌روزی ما برای زنده کردن ارزش‌ها و اصول است تا جایی‌که اصلاح در شهرها، امنیت برای مظلومان و اجرای حدود شرعی حاصل گردد».


         نظر به این‌که انقلاب اسلامی ایران در راستا و ادامه بعثت پیامبر (ص) با الگوی اسلامی و مکتب فکری حضرت علی (ع) به وقوع پیوست و پیام شهیدان انقلاب اسلامی و امام شهیدپرورمان احیای ارزش‌ها و اصول و پایداری بر آنها بود، لذا پاسداری از اصول و حرکت در مسیر اصلاح جامعه دینی و انقلابی ایران، وظیفه‌ای است همگانی و می‌دانیم که التزام عملی همه دل‌سوزان نظام به اصول و ارزش‌های تصریح‌شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ضرورتی انکارناپذیر است و منظور از اصول‌گرایی چیزی غیر از این نیست.


         بنا به آن‌چه گفته شد، اصول‌گرایی با قدرت‌طلبی، مقام‌خواهی، زراندوزی، رفاه شخصی، شهوت‌گرایی به‌دور از اخلاق و مکارم انسانی مسئولان هم‌خوانی ندارد و فردی که خود را اصول‌گرا می‌داند، مدیریت و سیاست را نباید وسیله‌ای برای رسیدن به قدرت و طعمه قرار دادن دنیا تلقی نماید، بلکه مهم‌ترین هدف او باید خدمت به هم‌نوعان، تعالی و رشد در جهت خودسازی و تقرب به خدا و معشوق حقیقی باشد.


         نظر به ضرورت بازنگری در جریان اصول‌گرایی کشور عزیزمان ایران، لازم است بدانیم جریان ارزش‌مند و اصول‌گرای موجود که سال‌هاست قدرت را در اختیار گرفته، از چه نوعی است. آیا از نوع آن امری است که گفته شد و سیره پیامبر (ص) و امامان معصوم (علیهم السلام) بر آن دلالت دارد یا از نوعی است که نباید باشد و در عمل نیازمند اصلاح و تجدید نظر است؟


         شکی نیست که اصول‌گرایی هم به‌مانند اصلاح‌طلبی در مسیر خود با خبط و خطاهایی مواجه شده و در عمل از اصول و ارزش‌ها فاصله گرفته است. سابقه چندین ساله و تجربه عملی به ما می‌گوید که جریان اصول‌گرا در سال‌های نخست، خوب پیش رفت و برای همه دل‌سوزان کشور، امیدوارکننده بود و التزام به ارزش‌ها، رفتارهای اصلاحی، مقابله با قدرت‌طلبی و افزون‌خواهی‌های مادی در آن مشهود و آشکار بود و در تأمین حقوق اساسی مردم و توجه به مطالبات دینی و اقتصادی قدم‌های مؤثری برداشته شد.


لکن مطلب بسیار جالب توجه این‌که بهتر بود معرکه‌گردان‌های جریان اصول‌گرایی کشور به مصداق آیه شریفه قرآن که می‌فرماید: «تقوا پیشه کنید و همراه با صادقان و راستگویان باشید»، هم تقوای سیاسی را رعایت می‌کردند و هم با خودشان و مردم صادق بودند، ولی با کمال تأسف رفته‌رفته قدرت و توجه به مظاهر فریبنده مادی، به کام بعضی از اصول‌گرایان شیرین آمد و شد آن‌چه نباید می‌شد.


         آنان ریاست و خودشیفتگی را پیشه ساختند و مرعوب قدرت شدند. رقابت برای کسب قدرت، در میان اصول‌گرایان حتی با روش‌های تخریبی، شکلی عملی به خود گرفت و نقدهای دل‌سوزانه اصول‌گرایان منتقد بر اصول‌گرایان دولتی و صاحب قدرت، گران آمد. طبیعی است که اگر فرد یا افرادی با نام و شعار اصول‌گرایی قدرت حاکمه را در دست گیرند و تمامیت‌خواه باشند، چه به سر اصول‌گرایی می‌آید.


جزم‌اندیشی، اجتهاد در برابر نص، قانون‌گریزی، کم‌اهمیت معرفی نمودن خواسته‌ها و مطالبات مراجع عظام تقلید در موضوع حجاب اسلامی و بعضی از موارد مهم دیگر، عدم پاسخ‌گویی به مطالبات اقتصادی و گرانی در حوزه اصول‌گرایی دولتی، استمرار حرکت اصول‌گرایی را سخت و شاید هم غیرممکن ساخته است. حالا سؤال این است که: «برای برون‌رفت از وضع موجود چه باید کرد؟»؛ پاسخ یک کلمه است: «اصلاح! اصلاح!».


         اصلاح در مفهوم خاص خود در برابر افساد قرار دارد. صالح به معنی شایسته است و امروز اصلاح‌طلبی به معنای واقعی کلمه، از لوازم غیرقابل انکار برای اصول‌گرایی در کشور است. تحلیل گذشته و حال و هم‌چنین نگاه درست و آگاهانه به آینده به ما می‌گوید که اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی از نوع صحیح و بدون خدشه آن، از ضروریات انقلاب و نظام است. اداره کشور بدون روش‌های اصلاحی مطلوب و بدون اصول‌گرایی صحیح میسور نخواهد بود.


         خبط و خطای اصلاح‌طلبان افراطی و اصول‌گرایان پرمدعا و ناکارآمد را نباید به حساب نام زیبای اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی ثبت تاریخ نمود. مردم متعهد و نخبگان دل‌سوز، افراط‌گرایان را هیچ‌گاه اصلاح‌طلب و ارزش‌مدار ندانسته و نمی‌دانند. اعتدال، آسان‌بینی و عقلانیت از لوازم اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی بوده و هست و به همین جهت است که نه اصلاح‌طلبی با ول‌نگاری سازگار است و نه اصول‌گرایی با تحجر و رفتارهای خشن و دگم؛ و در این میان، پس از این همه فرازونشیب، راه درست اصول‌گرایی، اصلاح‌طلبانه است آن هم از راه توجه جدی و تأکید بر اصول به ویژه چهار اصل مهم: اسلام، انقلاب، امام و رهبری؛


         لذا با اقدامات اصلاحی مؤثر و قانون‌مند طبق اقتضائات و مطالبات به‌حق مردم در یک نوآوری سیاسی مطلوب باید ناراحتی و خشم مردم از وضع موجود را فرو نشاند و به بی‌لیاقتی‌های مشهود در بعضی حوزه‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاتمه داد. مدیریت‌های فاقد صلاحیت و برنامه، عرصه را بر مردم تنگ نموده و عقلانیت و کارآمدی مورد رضایت مردم، مطلوب نظام است نه رفتارهای شعاری و برخوردهای سرِکاری برخلاف تعهد و اخلاق؛


         دوستان اصول‌گرا به‌ویژه عزیزان منتقد می‌دانند که دلیل و فلسفه مهم حکومت از نظر مکتب اسلام، رضایت مردم است و بدون حضور و خواست مردم، حتی مولای معصوم ما، حضرت علی (ع)، قبول‌دار حکومت بر آنان نشد و وقتی هم چند سالی بنا به خواست امت اسلامی و رضایت آنان در مصدر امور و ولایت ظاهری بر مردم قرار گرفت، با افتخاری فرمود: «در لوای حکومت من کسی نیست مگر این‌که از آب آشامیدنی مطلوب، نان و مسکن برخوردار است و دغدغه این نوع از ضروریات زندگی را ندارد»؛ چون در زمان زمام‌داری ایشان به رفاه مردم اندیشه می‌شد و امام (ع) آن را وظیفه اصلی حکومت می‌دانست.


         انکار گرانی و بی‌تفاوتی در رابطه با مشکلات مردم نامش نه اصول‌گرایی است و نه عدالت و ریشه بی‌عدالتی‌ها به تبعیض‌های سیاسی و اقتصادی برمی‌گردد. روابط ناسالم اداری سبب فساد شده است و اصول‌گرایی حکم می‌کند که قیام برای اصلاح صورت پذیرد و این حرکت مطلوب و غیرقابل انکار را چهره‌های معتدل و کارآمد اصول‌گرا با کمک دیگران می‌توانند انجام دهند. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که بهترین راه بازگشت به ریشه‌ها و مبانی، اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی است. لازم است تجدیدنظر در رفتارها، اصلاح فرآیندها، مثبت‌اندیشی در کارها، تسهیل‌گرایی به جای تصدی‌گرایی، جذب حداکثری و دفع حداقلی، منظور گردد و به‌طور جدی از افراط و تفریط پرهیز شود.


         خوشبختانه، علیرغم اتفاقات ناگواری که در جریان اصول‌گرایی پیش‌آمده، حرکت‌های زیبا و نویدبخشی در بعضی لایه‌های آن از قبیل آن‌چه که در توسعه و خدمات‌دهی به مردم در شهرداری تهران رخ داده، وجود دارد. مدیریت فعلی مجلس نیز با توجه به تشکیل فراکسیون رهروان ولایت و انتخاب دوباره دکتر لاریجانی که از کارآمدی نسبی و خوبی برخوردار است، امیدوار کننده است و باید گفت: «در ناامیدی، بسی امید است».


         هر چند که اصول‌گرایان دولتی، مجلس و بعضی دیگر از نهادهای حکومتی را تضعیف نمودند ولی منتقدین و مستقل‌ها نشان دادند که از ظرفیت خوبی برخوردارند و این‌ها می‌توانند به جریان سومی در میانه اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی تبدیل شوند که هم حقوق اساسی مردم و آزادی‌های مشروع را پاس دارند و هم با اتخاذ روش‌های کارآمد و معقول، مشکلات را از سر راه مردم بردارند. رضایت‌مندی ملت را بیش از گذشته سبب شوند. مدیریت سیاسی فیلسوفانه و حکیمانه از نوع حاکمان حکیم، گره‌گشای کار است و  خلاصه کلام این‌‌که نوگرایی جدید در جریان اصول‌گرا دور از دسترس نیست.


اصول‌گرایی می‌ماند هر چند که اصول‌گراهای افراطی و زیاده‌خواه خواهند رفت. هم‌چنان که اصلاح‌طلبی در کشور ماندگار شد و اصلاح‌طلبان افراطی و دگراندیش رفتند. زمان ، گره گشای مسائل است، مشروط بر این‌که دیده‌بانی از اصول‌گرایی، عقلانیت و اعتدال به‌طور جدی در سرلوحه امور قرار گیرد. جلوی به‌هم‌ریختگی‌ها و باری‌به‌هر‌جهت بودن‌ها گرفته شود و قیام برای اصلاح راهبرد مهم و تعیین‌کننده همه دل‌سوزان نظام باشد.