جریان سوم در راه است


 

       انقلاب اسلامی ایران از نظر سیاسی، گفتمان‌های متفاوتی را سپری نموده که آخرین آن، گفتمان اصول‌گرایی بود. به جز گفتمان جهاد و دفاع مقدس، سازندگی، اصلاحات و اصول‌گرایی هر کدام در یک مقطع زمانی، گفتمان غالب سیاسی محسوب می‌شدند و نقاط قوت و ضعف مخصوصی را به خود اختصاص می‌دادند.


روشن است که تجزیه‌وتحلیل قوت و ضعف هر یک از گفتمان‌های یادشده، بخش مهمی از تاریخ انقلاب اسلامی است و در این میان همه می‌دانیم که عنوان اصول‌گرایی در پی رقابت گروه‌های سنتی و در اصطلاح رایج راست‌های سیاسی با اصلاح‌طلبان در افکار عمومی شکل گرفت و شعار جذاب مخالفین آقای خاتمی و جریان اصلاحات بود.

       جناب آقای ناطق‌نوری، رقیب اقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، محور و لیدر جریان سیاسی اصول‌گرایی بود. نخستین گام پیروزی اصول‌گرایان، انتخابات شوراهای شهر و روستا بود و آقای احمدی‌نژاد از راه همین پیروزی طیف آقای ناطق‌نوری در تهران، شهردار پایتخت شد. گام بعدی اصول‌گرایان، پیروزی در انتخابات مجلس هفتم بود.


این پیروزی با استفاده از افراطی‌گری اصلاح‌طلبان از جمله تحصن نمایندگان اصلاح‌طلب در مجلس حاصل آمد و مقدمه‌ای بر پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری قرار گرفت. اصلاح‌طلبان در آن مقطع سیاسی، با رفتار افراطی خود دست به خطا زدند و اصول‌گرایان با استفاده از آن خطاها، با روش‌های تاکتیکی خاص، خود را محبوب مردم و افکار عمومی معرفی نمودند.


به‌عنوان نمونه آقای خاتمی، دکتر شریف‌زادگان عضو شورای مرکزی حزب مشارکت را برای وزارت تازه‌تأسیس رفاه معرفی نمود و بر حضور این چهره حزب مشارکت در کابینه آن هم پس از شکل‌گیری مجلس اصول‌گرا اصرار ‌ورزید، غافل از این‌که مجلس اصول‌گرا برای این‌که خود را طرف‌دار رفاه مردم معرفی نماید، به او رأی خواهد داد که چنین هم شد و آن روز کسی سؤال نکرد که: «چرا مجلس اصول‌گرا به عضو شورای مرکزی حزب مشارکت برای وزارت مهم رفاه رأی داده است؟».


       در هر حال، سال اول مجلس هفتم را می‌توان سال نشاط سیاسی اصول‌گرایان در کشور معرفی نمود، ولی دیری نگذشت که چالش بر سر قدرت در میان اصول‌گرایان در قالب مباحث مربوط به انتخابات ریاست جمهوری خودنمایی نمود و آقای احمدی‌نژاد برخلاف خواست بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده اصول‌گرا در کنار  آقایان ولایتی، رضایی، لاریجانی، قالیباف و احمد توکلی، کاندیدای ریاست جمهوری شد و تا آخر قضیه هم ایستاد!


چرا که بعد از دو دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی، برای انتخاب مجدد ایشان، منع قانونی وجود داشت و چهره محبوب دیگری نیز برای اصلاح‌طلبان باقی نمانده بود، لذا خلأ قدرت سیاسی برای اصلاح‌طلبان مشهود بود.  این مطلب سبب شد تا آقای احمدی‌نژاد با اعتماد به نفسی که داشت، با آقای ناطق‌نوری و دیگر حامیان  آقای دکتر لاریجانی مقابله نموده و اتفاقات عجیبی در میان اردوگاه اصول‌گرایان پایه‌ریزی شود.


با وضع پیش‌آمده، علیرغم حمایت جمع کثیری از روحانیون، نمایندگان ملت و اصول‌گرایان از آیت‌ا. . . هاشمی‌رفسنجانی و حائز اکثریت آراء شدن ایشان برای ورود به مرحله دوم انتخابات آن‌هم برای رقابت با آقای احمدی‌نژاد، حمایت نهادی از رقیب آقای هاشمی و تخریب سازمان‌یافته علیه او آن هم به شکل گسترده و فراگیر، سبب شد تا آقای احمدی‌نژاد پیروز انتخابات اعلام شده و از سوی اصول‌گرایان افراطی، معجزه قرن لقب گیرد.


       در این مقطع، اولین رخداد و چالش این بود که آقای ناطق‌نوری، پدر معنوی و تشکیلاتی اصول‌گرایان که محبوب همه اصول‌گرایان بود، منزوی شود و به جز آقای لاریجانی که با نظر مساعد رهبری، دبیر شورای عالی امنیت ملی و مسئول مذاکرات هسته‌ای شد، هیچ یک از دیگر کاندیداهای اصول‌گرای ریاست جمهوری، در کابینه دولت اصول‌گرا راه پیدا نکردند و آقای لاریجانی هم پس از مدتی عزل شد و جای خود را به آقای جلیلی داد.


گرفتاری و مهم‌ترین چالش اصول‌گرایان در طی سال‌های گذشته، این بود که اجازه دادند تمام راه‌های اصول‌گرایی به آقای احمدی‌نژاد ختم شود و ایشان نماد اصول‌گرایی معرفی گردند. هرچند امروز طبع روحی و اخلاقی ایشان، برای سران اصول‌گرا روشن شده و همه می‌دانند که ایشان، کسی نیست که به راحتی قدرت را به دیگری واگذار نماید،


لکن می‌دانیم که انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی، نزاع اصول‌گرایان بر سر قدرت را تشدید و نزاعی چندوجهی را پدید آورد که یک وجه آن، مقابله اصول‌گرایان اقتدارگرا با احمدی‌نژاد، وجه دیگرش مقابله احمدی‌نژاد با شهردار فعلی و رقیب گذشته و حال خویش و وجه سوم آن، رقابت اصول‌گرایان نواندیش با محوریت آقای دکتر لاریجانی با اصول‌گرایان سنتی با محوریت آقای حدادعادل برای ریاست مجلس شورای اسلامی برای دور آینده مجلس است.


       حرکت فراکسیون اصول‌گرایان رهرو ولایت در مقابل فراکسیون پایداری، وحدت میان اصول‌گرایان را به چالش کشانده و نشان می‌دهد جدال بر سر قدرت در میان اصول‌گرایان، امری غیرقابل انکارست. نخبگان سیاسی و سران احزاب بیش از هر زمان دیگری منتظر هستند تا ببینند نزاع سیاسی در میان اصول‌گرایان چه آینده‌ای را برای آنان رقم خواهد زد. آیا آنها گفتمان رضایت مردم در اوج گرانی‌های اقتصادی را مبنای نظر قرار داده و برای عبور از شرایط نامساعد اقتصادی در سال تولید ملی چاره‌اندیشی درستی پیشه خواهند نمود و یا برای نزاع بر سر قدرت، به اختلاف میان خود، ادامه خواهند داد؟


انتخاب هیئت رئیسه مجلس نهم، انتخابات شوراها و ریاست جمهوری در سال آینده، امری است که سران اصول‌گرا را در آزمون سختی قرار داده و چالش‌آفرین است. تعیین نظام ارزشی در حوزه مدیریت سیاسی و بی‌توجهی به مظاهر قدرت از موضع اخلاق و انصاف دینی، نخستین اصل اصول‌گرایی است هر چند که عبور از اصل یادشده، امری مشهود و دارای عینیت خارجی بوده و به مصداق «المُلک عقیم»، قدرت و سلطه‌طلبی بر دیگران که ریشه در فزون‌خواهی نفس آدمی دارد، با اخلاق و برادری سازگاری نداشته و در همه ادوار تاریخ بشر، نزاع بر سر قدرت وجود داشته و دارد. چالشی که در حال حاضر دامن‌گیر اصول‌گرایان شده و در این رابطه جریان سیاسی اصول‌گرا مشغول پوست‌اندازی است.


       آنچه مسلم است، اینکه اصول‌گرایان افراطی راهی را رفته‌اند که اصلاح‌طلبان افراطی پیش از آنان، آن را رفته بودند و هر دو جریان مذکور، امتحان خوبی از خود در اذهان عمومی ثبت نکرده‌اند و مردم از آنان رضایت ندارند و کم نیستند افرادی مستقل و دلسوز که به راه و جریان سوم، اندیشه می‌کنند، جریان سومی که در راه است و می‌تواند گفتمان مستقلی از اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی رایج باشد و می‌توان از آن به گفتمان رضایت مردم تعبیر نمود.


راه حلی با عنوان « نخريم و نخوريم »

 

چند روز پيش، قبل از اينکه لايحه بودجه در صحن علنی مجلس در دستور کار

نمايندگان قرار بگيرد يکی از عزيزان نماينده در نطق پيش از دستور خود اعلام کرد قيمت

گوشت تا آغاز دوره رياست جمهوری آقای احمدی نژاد در ايران از ۴ هزار تومان بالا نرفته

بود در دوران رياست جمهوری ايشان ۵ برابر قيمت آن افزايش پيدا کرده است. سخنان

نمايندگان محترم و ديگر دلسوزان کشور به ويژه مراجع عظام تقليد حکايت از آن دارد

که گرانی در ارتباط با نيازمند یهای عمومی مردم وجود دارد. ارزش پول ملی کاهش پيدا

کرده است، قدرت خريد مردم پايين آمده و گرانی و گرانفروشی با يکديگر پيوند خورده اند.

اکنون شرايط زندگی و معيشت برای اقشار آسيب پذير سخت شده است. در اين ميان

گفتار رئيس جمهور در خراسان درمورد ريشه های گرانی جای تامل است. ايشان همه

علل و عوامل گرانی را توطئه دست های داخلی و خارجی و نقشه از پيش طراحی شده

و هماهنگ آنها معرفی کرد تا دولت را در مهمترين برنامه اقتصادی اش که اجرای قانون

هدفمندی يارانه هاست ناکام بگذارند. ايشان اعلام کردند يک راه بيشتر برای ناکام کردن

اين توطئه وجود ندارد و آن اين است که مردم دو ماه خريد نکنند و اگر خريد نکنند اين

توطئه ناکام خواهد ماند. از گفته رئيس جمهور چنين استفاده می شود که به زعم ايشان اولا

گرانی يک توطئه است. ثانيا علل و عوامل آن که به قول رئيس جمهور دست های خارجی

و داخلی هستند برای ايجاد افزايش گرانی با هم متحد و هماهنگ هستند. ثالثا تنها راه

حل اين است که مردم خريد نکنند تا به قول ايشان توطئه ناکام بماند. در بررسی کوتاه و

تحليل سخنان يادشده عالی ترين مقام اجرايی کشور چند نکته قابل اشاره است: ۱- جا دارد

رئيس جمهور محترم به اين سخن سعدی عليه الرحمه توجه کند که فرمود: مرا شيخ دانای

مرشد شهاب/ دو اندرز فرمود بر روی آب/ يکی آنکه بر نفس خوشبين مباش/ دگر آنکه

در جمع بدبين مباش. ۲- رضايتمندی مردم هميشه دليل پايداری مديريت است. چيزی

که کار مسئولان را باعث می شود و لازمه آن واقع بينی است. در اين رابطه امام علی(ع) به

مالک اشتر فرمودند : هرگاه مردم نسبت به تو گمان بد کردند عذر خويش را آشکارا به

آنان بگو و از آنان عذرخواهی کن. با اين کار مردم را از بدگمانی نجات ده و رياضت برای

خودسازی خود و مهربانی با مردم پيشه کن3- در سخنرانی آقای رئيس جمهور همچنين

آمده است : عده ای خوششان نيامد قانون يارانه ها درست اجرا شود. آنها تمام تلاش خود

را به کار گرفتند تا قانون يارانه ها ناکام بماندبد نيست بدانيم درمورد هدفمندی يارانه ها

همه چهره ها و نهادهای حکومتی و شخصيت های معروف و اثرگذار مساعدت و توان

خودشان را برای تحقق درست و به دور از چالش آن به کار بستند چون هدفمندی يارانه ها

آرزوی ملی همگان محسوب می شد. در همکاری بی دريغ همه دستگا هها به ويژه مجلس

و نمايندگان محترم برای پيشبرد قانون ياد شده شکی نيست. ايراد و اشکالی که وجود دارد

شيوه اجرای آن است. مسئولان با کار شتابزده باعث نقدينگی زيادی شدند و با پرداخت

نشدن يارانه بخش توليد، طرح هدفمندی به برخی اهداف مد نظر خود نرسيد و گزارش

اخير مجلس از تخلفات در قانون مصوب پرده برداری کرده است. ۴- آنهايی که از مسايل

اقتصادی و کارگری آگاهند می دانند برخی خطوط توليدی و کارگا هها و مراکز صنعتی يا

تعطيل هستند يا در شرف تعطيلی قرار دارند و برخی کارخانه ها هم با حداقل ظرفيت توليد

کار می کنند. چون يارانه به موقع داده نشده در حالی که سوخت و مواد اوليه به آنها گران

و با قيمت بالا عرضه می شود. ۵- را ه حل رئيس جمهور برای مقابله با گرانی اين است که

مردم دو ماه خريد نکنند. سوال اين است که آيا مردم قدرت خريد کافی دارند که مطابق

نيازشان هر چيزی که خواستند بخرند؟ آيا يارانه بگيرهای کم درآمد به غير از پول کرايه

خانه و آب و برق و گاز و... چيزی از يارانه برايشان باقی می ماند که به عنوان مثال صرف

خريد گوشت و مرغ و... شود؟ فرض را بر اين بگذاريم که مصرف کننده خريد نکند، در

اين صورت توليدکنندگان آن هم در سال حمايت از توليد ملی بايد چه کنند؟ پس به نظرم

بايد کمی بيشتر دقت کنيم و برای حل مشکل اقتصادی به دنبال را ه های کارشناسانه باشيم

چرا که « نخريم و نخوريم » راه حل دقيقی نيست.



دعوت مشفقانه رئیس جمهور به قانون

 

چند روز پیش، رئیس محترم مجلس شورای اسلامی، قانون نظارت مجلس بر رفتار نمایندگان که از مطالبات رهبری و نظام محسوب می‌گردد را به دولت ابلاغ نمود. برعکس روال معمول و علیرغم الزامی بودن مصوبه مجلس پس از تأیید شورای نگهبان، قانون یاد شده مورد اعتراض رئیس جمهور واقع و آقای احمدی‌نژاد در نامه‌ای به آیت‌ا. . . هاشمی‌شاهرودی، آن را برخلاف قانون اساسی معرفی نمود.

 

قبل از اقدام یاد شده و رسانه‌ای شدن اعتراض آقای رئیس جمهور بر علیه مجلس شورای اسلامی، آقای احمدی‌نژاد طی نامه‌ای به دستگاه‌های اجرایی دستور داد تا به مکاتبات رئیس مجلس درباره لغو مصوبات دولت به دلیل مخالفت آن با قوانین مصوب مجلس، اعتنایی نکنند. در این نامه که رئیس جمهور در مقام تفسیر قانون اساسی برآمده، عنوان شده: «هیچ یک از اصول قانون اساسی چنین اختیاری را صراحتاً یا تلویحاً به رئیس محترم و حتی مجلس شورای اسلامی اعطاء نکرده است، بنابراین مکاتبات مذکور برخلاف نص صریح قانون اساسی بوده و فاقد وجاهت حقوقی است و نمی‌تواند مناط عمل باشد».

 

       آنچه روشن است براساس اصل تفکیک قوا در قانون اساسی، قوه مجریه مسئول اجرای قانون و مجلس عهده‌دار تصویب قوانین و نظارت بر حسن اجرای آن است. طبیعی است دو وظیفه مهم یاد شده از مسئولیت‌های ذاتی و قانونی مجلس بوده و در اصول مختلف قانون اساسی بر این دو وظیفه اصلی مجلس تصریح شده است.

 

نکته جالب توجه دیگر این‌که طبق قانون اساسی، تفسیر قانون اساسی با شورای محترم نگهبان است و تفسیر قوانین موضوعه دیگر به عهده نهاد قانون‌گذاری کشور و مجلس است و در صورتی که دولت ابهامی در مورد قانون داشته باشد، تنها می‌تواند به منظور درک واقعی نیت قانون‌گذار، از مجلس استفسار نماید. متأسفانه بعضی از اقدامات دولت که موارد متعددی را شامل می‌شود، مصداق بارز قانون‌گریزی است. رویه ناپسندی که پافشاری بر آن از سوی دولت، معنای بدی را در ذهن نخبگان و دلسوزان نظام تداعی می‌کند و نشان می‌دهد که دولت پا را از حدود قانون فراتر نهاده و ریاست فراقانونی را طالب است.

 

       به راستی، آیا این آقایان نمی‌دانند که اصل ٩٤ قانون اساسی، مجلس را ملزم نموده تا همه مصوبات را به شورای نگهبان بفرستد و اگر شورای نگهبان عدم مغایرت قوانین مجلس را با احکام اسلامی و اصول قانون اساسی اعلام نمود، مصوبه مجلس قانون تلقی شده و همگان به ویژه دولت ملزم به اجرای آن هستند؟! آیا اصل ٩٦ قانون اساسی نحوه تطبیق مصوبات مجلس را حق انحصاری شورای نگهبان معرفی نکرده است؟! آیا هر کس در هر جایگاهی حق دارد خود را در مقام تشخیص مغایرت قوانین با قانون اساسی بداند و به تفسیر قانون اساسی منهای نظر شورای نگهبان، همت گمارد؟!

 

 آیا آقای احمدی‌نژاد از اصول 85 و ١٣٨ قانون اساسی آگاه نیست که در آن‌ها آمده است: «دولت می‌تواند آیین‌نامه، مصوبه و بخشنامه داشته باشد و امور را در چارچوب قانون اداره کند، لکن برای این‌که مصوبات دولت مطابق روح قانون باشد، باید آن‌ها را برای رئیس مجلس جهت انطباق با قانون بفرستد و اگر انطباق نداشت، رئیس مجلس باید با دلیل عنوان نماید که تخلف وجود داشته و لازم است آن مصوبه یا آیین‌نامه اصلاح شود» و هم‌چنین براساس تبصره (٤) قانون ماده واحده نحوه اجرای اصول یاد شده: «حسب مورد تمام یا قسمتی از مصوبه و آیین‌نامه مورد ایراد، ملغی‌الاثر خواهد بود». آیا اصرار دولت این است که مصوبه‌های ملغی‌الاثر هم‌چنان اجرا شود و مجلس هم که عهده‌دار امر نظارت است، سخنی نگوید؟!

 

       نگارنده بر این باور است که با صراحتی که در قانون وجود دارد، کسی نمی‌تواند تعاریف غیرحقوقی مبتنی بر رأی و سلیقه شخصی از مفهوم نظارت داشته باشد. قانون تکلیف امور و جایگاه مسئولین را در عمل و التزام به قانون روشن نموده و اگر همگان در برابر قانون خاضع باشیم، اختلافی در کار نخواهد بود. جا دارد رئیس جمهور محترم به سازوکار قانون اساسی و رهنمودهای رهبری در این رابطه احترام بگذارد و به این نکته توجه کند که شورای نگهبان و مجلس سازوکار قانونی خود را داشته و دستور کار هیئت حل اختلاف قوا را رهبری تعیین می‌کند نه کس دیگر.

 

هشدار فرزند دلبند امام خمینی (ره)


 

       افراطی‌گری که ریشه در جهالت و برخوردهای هیجانی و غیرعقلانی دارد از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بخش مهمی از گرفتاری‌های مردم و نظام بوده است. رفتارهای نسنجیده و انقلابی‌گری افراد انقلابی‌نما همیشه در فضای سیاسی کشور بخش مهمی از ماجراها را به خود اختصاص داده و منشأ نگرانی دل‌سوزان نظام اسلامی قرار گرفته است.


همه می‌دانیم که از آغاز نهضت، امام خمینی (ره) راهبرد خود را قانون و اعتدال قرار داد و یاران فکری آن یار سفرکرده و فرزند مرحوم ایشان (حاج احمد آقا) که کارگزار کم‌حرف و امین ایشان بود، به این مهم تأکید می‌کردند و سعی می‌نمودند تا از راه عقلانیت و تدبیر، درایت و آینده‌نگری با افراطی‌گری آتش‌افروزان سیاسی مقابله نمایند و جلوی ضرر و زیان آن را بگیرند. امام خمینی (ره) و یارانش به خوبی می‌دانستند که تنها راه پیشرفت نظام و انقلاب اسلامی در گرو هم‌افزایی همه مردم به ویژه نخبگان قرار دارد و باندهای قدرت و افراط‌گرایان سیاسی سم مهلک برای انقلاب محسوب می‌شوند و از خطر دینی و آرمان‌های آنها نباید غافل شد.


هرگز فراموش نمی‌کنم که در نخستین کنگره حزب جمهوری اسلامی که در اردوگاه شهید باهنر در منطقه جماران تشکیل شد، مرحوم حاج احمد آقا به عنوان مهمان کنگره حضور داشت. در ساعت تنفس و میان‌برنامه اجلاس، همراه جمعی از دوستان حزبی و هم‌فکر دور او حلقه زدیم و احوال‌پرس امام خمینی (ره) شدیم، بنده گفتم: «ایشان توصیه‌ای و مطلبی را بیان کنند تا برایمان درس‌آموز باشد»؛ آن مرحوم پس از یک مکث کوتاه ما را به آیه‌ای از سوره اعراف دلالت نمود که مضمون آیه این بود: «گذشت پیشه کن و به کار پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب»؛ و در ادامه یادآور شدند: «کاری کنید که در انقلاب از جهالت افراط‌گرایان مصون بمانید و امور مملکت به دست عاقلان دل‌سوز رقم زده شود».


       در راستای همین سفارش مدبرانه و آینده‌نگرانه ایشان، چند روز قبل در هفته‌نامه «امید جوان»، نامه‌ای از آن فرزند متعهد و وفادار و یار همیشگی امام خمینی (ره) خطاب به نمایندگان مجلس شورای اسلامی درج شده بود که دغدغه مهم فکری او را در باب خطر افراط‌گرایان به خوبی تصویر نموده است. در این نامه فرزند بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران خطاب به نمایندگان مجلس می‌گوید: «اگر زودتر جریان چماق‌داری را ریشه‌کن نکنید، فردا خیلی دیر است و شما خود قربانی این نوع تفکر خواهید شد». بد نیست بدانید که تاریخ نامه مربوط به   ایامی است که بعضی از دوستان نواندیش مسلمان آن مرحوم در مجلس بودند و در کسوت نمایندگی مردم در خانه واقعی ملت حضور داشتند.


ایشان به صورت خاص دو نفر از دوستان خود را مخاطب قرار داده و نوشته است: «عزیزانم (دعایی و خاتمی)، آخر چرا ساکت هستید؟ چرا هیچ نمی‌گویید؟ مگر مرگمان شده است؟ من از دیگران توقعی ندارم، اما شما دیگر چرا که امید ما بودید؟ لابد شما هم استدلال‌تان این است که اگر فریاد برآوریم: «چماق‌داری بد است»، ضد انقلاب از آن بهره‌برداری می‌کند، اگر امروز جلوی این ازخدابی‌خبران را نگیریم، فردا نوبت افراد دیگر می‌رسد، جریان چماق و چماق‌کشی یکی از بدترین و وحشتناک‌ترین مسائلی است که اگر سریعاً در راه علاج آن برنیاییم، برای هیچ کس، هیچ نمی‌ماند. دیروز او را مخالف خط امام خمینی  می‌دانستند و امروز او را مسلمان نمی‌دانند و فردا این حکم بر تمام جاری است،


مگر امام خمینی نفرموده‌اند که: «مردم برای نفت و گاز قیام نکرده‌اند بلکه برای مسائل معنوی قیام کرده‌اند»، کتک زدن، فحش دادن، بی‌حیثیت کردن افراد نفت و گاز است؟ آیا باید همه آن طوری کنند که این معدود خوش‌شان بیاید و الا در خط امام خمینی نیستند؟ چرا به عقاید مردم احترام نگذاریم و همه را غیرمسلمان بدانیم و فقط و فقط خودمان را در خط امام خمینی جا بزنیم؟ چندی پیش شخصی را امام خمینی پذیرفتند، یکی از افراد و محافظ منزل (بیت) فریاد زد: «این لیبرال را راه ندهید»؛ من گفتم: «برادر! خود امام خمینی پذیرفتند مگر تو در چه خطی؟»، گفت: «من در خط امام خمینی هستم و باید این شخص این جا نیاید»، این داستانی است که اگر کمی دامنه آن را وسیع کنید، تمام جریانات از این قبیل می‌شود. امروز امام خمینی از جریان چماق‌داری ناراحت است. پس چرا مسئولین که بحمداله در خط امام خمینی هستند با این‌گونه امور مبارزه نمی‌کنند؟


چرا در چند دقیقه هر فرد یا هر گروهی را بخواهند دستگیر می‌کنند ولی این چماق‌داران بی‌آبرو به اسم اسلام و امام خمینی هر کاری را بخواهند، می‌کنند؟ چرا مسئولین برای حفظ امام خمینی و اسلام اقدام لازم را نمی‌نمایند؟ به خدا اسلام در خطر است و مردم ساکت در مقابل این جریانات بیزار هستند. . .».


       در دل‌سوزی مرحوم حاج احمد آقا نسبت به امام خمینی (ره)، انقلاب و رهبری شکی نیست. با گذشت بیش از سی سال از تاریخ این رنج‌نامه او بر علیه افراط‌گرایان دین‌نما به نظر می‌رسد آن مرحوم به خوبی توانسته آینده‌نگرانه وضعیت فعلی را پیشاپیش درک کند و زنگ خطر تخریب و رفتارهای خارج از قاعده و اصول اخلاقی چماق‌داران سیاسی را به صدا درآورد. خطری که بدون استثناء امروز و در شرایط حساس تهدید دشمنان خارجی، نهادهای مهم حاکمیتی و دینی ما هم‌چون مرجعیت، نهاد رهبری، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس و قوه قضائیه را در داخل بارها مورد تعرض قرار داده و هیچ یک از دل‌سوزان نظام و رهبری از آن مصونیت ندارند. اهانت به ریاست و اعضای منصوب رهبری در مجمع تشخیص مصلحت نظام که «بی‌کاران سیاسی» لقب داده شده‌اند، تنها یک نمونه کوچک از اظهار نظر یکی از اعضای باند افراط در سال‌های اخیر است.


هر چند که توهین و تهمت به آیت‌ا. . . هاشمی‌رفسنجانی سال‌هاست وجه اشتراک تمامی حضرات شناخته شده تخریب‌گر و فاقد اخلاق است تا آن‌جا که اهانت به مجموع اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام ریشه در انگیزه فرد هتاک در تخریب ریاست این مجمع دارد.


       به راستی آیا عوامل هتک و اهانت فراموش کرده‌اند که رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه نماز جمعه  روز ٢٩ خرداد ماه سال ١٣٨٨ فرمودند: «هیچ وقت رسم نبوده است از افراد اسم بیاورم اما این‌جا چون اسم آورده شده است، مجبورم اسم بیاورم، به طور خاص از آقای هاشمی‌رفسنجانی، آقای هاشمی را همه می‌شناسند، من شناختم از ایشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئولیت‌های بعد از انقلاب نیست، من از سال ١٣٣٦ ایشان را از نزدیک می‌شناسم، آقای هاشمی از اصلی‌ترین افراد نهضت در دوران مبارزه بود. از مبارزین جدی و پیگیر قبل از انقلاب بود.


بعد از پیروزی انقلاب، از مؤثرترین شخصیت‌های جمهوری اسلامی در کنار امام خمینی (ره) بود، بعد از رحلت امام خمینی (ره) هم در کنار رهبری بود تا امروز، این مرد بارها تا مرز شهادت پیش رفته، قبل از انقلاب اموال خود را صرف انقلاب می‌کرد و به مبارزان می‌داد. این‌ها را جوان‌ها خوب است، بدانند. بعد از انقلاب هم ایشان مسئولیت‌های زیادی داشت؛ هشت سال رئیس جمهور بود، قبل از آن رئیس مجلس بود و بعد مسئولیت‌های دیگری داشت. در طول این مدت هیچ موردی را سراغ نداریم که ایشان برای خود از انقلاب یک اندوخته‌ای درست کرده باشد، این‌ها حقایقی است که باید دانست، در حساس‌ترین مقاطع ایشان در خدمت انقلاب و نظام بود»؛


       مطلب دیگر این‌که آیا اینان مضامین مندرج در حکم اخیر رهبری برای مسئولیت مجدد و خطیر ریاست  آیت‌ا. . . هاشمی‌رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام را در رسانه‌های مدعی ولایت‌مداری خودشان نخوانده‌اند؟ و قدردانی رهبری از ایشان را نشنیده‌اند؟؛ سؤال دردمندانه بسیاری از دل‌سوزان نظام این است که: «مسئولین امر تا کی باید بگذارند جوانان و مردم ناآگاه فریب شعار ولایت‌مداری اندکی مخرب و تخریب‌گر افراطی را بخورند؟!


آیا امام خمینی (ره) و فرزند خدوم و دل‌سوز ایشان مرحوم حاج احمد آقا اگر بودند، می‌گذاشتند کار به این‌جا برسد و این قبیل چماق‌داران سیاسی با استفاده ابزاری از دین و انقلاب به طور مطلق میدان‌داری کنند و مکنونات سخیف و مریض قلبی خود را در عمل روی دل‌سوزان امام خمینی (ره) و رهبری خالی نمایند و طلبکار هم باشند؟!».

       جا دارد به اسناد گویای انقلاب و رنج‌نامه‌های دیروز و امروز یادگاران و دل‌سوزان امام خمینی (ره) و انقلاب به طور جدی اندیشه شود و مسئولان امر برای عبور انقلاب از نفوذ گسترده افراط‌گرایان چاره‌اندیشی کنند، چرا که تحقق این امر، روح امام خمینی (ره) و فرزند به حق واصل او، مرحوم حاج احمد آقا را شاد و سبب تداوم درست و کارآمد انقلاب اسلامی خواهد بود.

آیت الله هاشمی خارجی در چشم زیاده خواهان است

عسکری در گفت‌ وگو با روزنامه آرمان :


آرمان – زینب حقی: حجت الاسلام و المسلمین علی عسگری نماینده سابق مجلس مشاور و رابط پارلمانی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام است . روحانی خوش برخوردی که دعوت روزنامه آرمان برای بازدید از این رسانه و گفت وگو را با روی گشاده پذیرفت. با او درباره جایگاه مجمع تشخیص مصلحت نظام ، انتخاب مجدد آقای هاشمی به ریاست مجمع ، دلایل هجمه ها علیه رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ، حضور مجدد رییس جمهور در جلسات مجمع و ارزیابی از عملکرد مجلس هشتم به گفت وگو نشسته ایم.


عسگری معتقد است تضعیف جایگاه مجمع ظلم به نظام است و می گوید جامعیت شخصیت آیت الله هاشمی رفسنجانی دلیل انتخابات مجدد وی برای دور جدید مجمع از سوی مقام معظم رهبری      میباشد. متن این گفت وگو در ادامه می آید :


*** با توجه به حضورتان در مجمع تشخیص مصلحت نظام،علت انتخاب مجدد آقای هاشمی برای دور جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام از سوی مقام معظم رهبری چیست؟


مجمع تشخیص مصلحت نظام یک نهاد منبعث و برخواسته از رهبری است و به عنوان اتاق فکر نظام و نهاد مستشار عالی رهبری هم به لحاظ شرعی و هم به لحاظ قانونی جایگاه ویژه مخصوص به خود را دارد . در گذشته امام (ره) و در شرایط فعلی مقام معظم رهبری هم بهترین فرد مطلوب خود را برای ریاست این نهاد فراقوء ای ، را آقای هاشمی تشخیص داده اند.  به عبارتی از نگاه رهبران نظام هیچ چهره و شخصیتی به جامعیت آیت الله هاشمی رفسنجانی نه در گذشته بوده و نه الان وجود دارد که این جایگاه مسوولیتی را مختص خود کند .


*** مبنای این تحلیل شما چیست ؟

سابقه تاریخی و عملکرد آقای هاشمی مبنای حرف بنده است. بد نیست اشاره ای به پیشینه رابطه آیت الله هاشمی رفسنجانی و مقام معظم رهبری بکنم. زمانی که هنوز افرادی مثل ما به دنیا نیامده بودند، این دو شخصیت باهم هم فکر و همگرا شدند و در مسیر انقلاب هم افزایی کردند و در خدمت امام بودند و مکتب فکری امام و رهبری را پا به پای هم به پیش بردند .


مقام معظم رهبری در خاطره ای بیان داشتند که "در سال 46-47 که هر دوی ما تحت تعقیب بودیم؛ رابط آقای هاشمی به منزل ما امد و گفت آقای هاشمی در یکی از روستاهای مشهد هستند و گفتند که شما هم با خانواده به آنجا بروید و آقا هم به آنجا رفته بودند، رهبری می گفتند انجا آقای هاشمی کتاب امیرکبیر را می نوشت و من هم کتاب صلح امام حسن  را برای چاپ تنظیم می کردم.


تعبیرایشان این بود که ما خانه یکی بودیم . مقام معظم رهبری و آقای هاشمی برادری، همفکری و مراودات سیاسی و اجتماعی قریب به 60 سال را باهم دارند و از این نظر بسیاری از افراد روابط این دو بزرگوار را درک نمی کنند  و این چیزی است که رهبر معظم انقلاب آن را با توصیف بسیار زیابای آقای هاشمی در نماز جمعه پس از انتخابات 88 ابراز فرمودند . در عین حال مقام معظم رهبری در اقدام اخیر خود ضمن اینکه ایشان را برای مسسولیت مجدد مجمع انتخاب کردند، از شخص ایشان هم تشکر کردند .


*** نظرتان را در مورد سخنان اخیر آقای الهام در مورد مجمع تشخیص مصلحت نظام بفرمائید؟


معتقدم کسانی که اینگونه به مجمع سیاسی می نگردند، در واقع به نظام و به جایگاه مجمع ظلم می کنند و حرمت رییس مجمع را نگه نمی دارند. تعبیر سخیف اخیر آقای الهام این بوده که مجمع محلی برای بیکاران سیاسی است. بر اساس اصل 110 قانون اساسی سیاستهای کلی نظام از سوی رهبری پس از مشورت با مجمع ابلاغ می شود . بر اساس همین اصل حل معضلات نظام جزیی از وظایف رهبری است و در واقع حل معضلات نظام از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام از وظایف رهبری است.  رهبری مواردی را یا با هدف کسب مشورت از مجمع یا با هدف حل معضلات نظام به مجمع احاله می دهند.


در اصل 112 قانون اساسی مهمترین کار مجمع حل و فصل دعوای بین مجلس وشورای نگهبان است و در مواردی برای خروج موضوعی از بن بست در مجمع طبق نظر صریح امام (ره) قانون گذاری صورت می گیرد، یعنی تنها جایی که فراتر از قانون اجازه دارد سیاست گذاری یا قانونگذاری کند ،مجمع تشخیص مصلحت نظام است .


اگر دقت کنید مواردی را شورای نگهبان خلاف قانون اساسی یا شرع اعلام می کند و این موارد بعضا به مجمع تشخیص مصلحت نظام  می اید تا در آن مورد تصمیم گیری می شود . مواردی دیده شده است که اعضای شورای نگهبان که در شورا نظری مخالف درباره موضوعی دارند ، وقتی کارشناسی های لازم در مجمع صورت می گیرد خود فقهای شورای نگهبان در مجمع  توجیه میشوند به آن مسئله رای مثبت می دهند .


11شان در قانون اساسی برای مجمع در نظر گرفته شده است که عمده ترین آن در اصل 112 و اصل 110 است و آقای هاشمی با توجه به اینکه رییس جمهور ،رئیس مجلس و جانشین امام در 8 سال دفاع مقدس بوده و با توجه که صاحب نظری اسلامی و مجتهدی مسلم است،شخصیت جامعی است  وطبیعی است که بهترین فرد برای مقام معظم رهبری برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام است.


**** دلایل هجمه های سالهای اخیر علیه آقای هاشمی  در چه مواردی می دانید؟


آقای هاشمی به معنی واقعی کلمه چهره ای فراجناحی است و افراطی های هر دو جناح هم علیه ایشان فعالیت کردند . هم افراطی های اصلاح طلب آنهایی که عالیجناب سرخ پوش را نوشتند و امروز خارج نشین هستند و هم افراطی های جریان اصولگرا. این مسئله به این دلیل است که آقای هاشمی چهره ای معتدل ،کارآمد و آینده نگر است که مصالح نظام و مصالح مربوط به رهبری و مردم را هیچ گاه فدای منافع شخصی خود نکرده و نمی کند و به آسانی اهل کنار آمدن با اصحاب قدرت نیست .


قدرت طلبان چه از نوع اصلاح طلب و چه از نوع اصولگرای اقتدارگرا آقای هاشمی را همیشه به عنوان یک مانع سر را خود دیدند. برای اینکه همیشه شاکله شخصیت آقای هاشمی چنین ایجاب کرده که اعتدال گرا باشد و با افراط مقابله کند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در هر دوره هم افراط گرایی بوده است.


از گروه فرقان گرفته که آقای هاشمی، شهید مطهری یا شهید مفتح را ترور کردند و در واقع کسانی را ترور می کردند که اهل فکر و برنامه بودند، چون اگر برنامه و فکر باشد دیگر میدانی برای اقتدار گر و افراط گر باقی نمی ماند. در عین حال اگر دقت کنید اول فرقان بود، بعد منافقین بودند، بعدها افراطیون اصلاح طلب بودند و الان هم افراطیون که اسم خود را اصولگرا گذاشتند .


به نظرم در همین مشی افراطی علیه آقای هاشمی و برخی چهره های نظام اینها نشان دادند که اصولگرایی هم برای آنها صرفا یک شعار است، اگر برای آنها اصولگرایی معنا داشت باید اخلاق گرایی برای آنها مبنا می شد. فکر می کنم مجموع اینها و در کنار آن مجموعه کسانی که با نظام مشکل دارند، خاکریز اول را آیت الله هاشمی رفسنجانی می دانند.


یعنی تعبیر ایشان که می گویند" به آقای بهشتی گفتم سید با این همه تهمت و افترا چه کار می کنی ؟ آقای بهشتی گفتند آسیاب به نوبت !" الان تنها کسی که خاری برای مجموع زیاده خواهان در داخل و در خارج شده است علی القاعده آقای هاشمی است .


چون بعد از ایشان ستون خیمه نظام است.جالب این است که در مستندی که بی بی سی علیه مقام معظم رهبری پخش کرد فردی از ضد انقلاب های فراری در آنجا صحبت کرد و بنی صدر هم صحبت کرد و در آنجا هر دوی آنها هم علیه آقای هاشمی و هم علیه مقام معظم رهبری صحبت کردند.


چون آقای هاشمی در راس اتاق فکر نظام و نهاد مستشار عالی رهبری قرار دارد و چشم انداز و سیاستهای کلی اصل 44 و سیاستهای کلی برنامه چهارم و پنجم و بسیاری از سیاستها زیر نظر وی تصویب و نهایی وشده و به رهبری ارائه شده است.


مجموعه جریاناتی که در صدد اخلال برای نظام جمهوری اسلامی هستند دانسته یا ندانسته وی را تخریب می کنند .کسانی که دانسته این کار را می کنند نقش تاثیر گذار آقای هاشمی را مدنظر دارند، چون اگر آقای هاشمی نباشد فتح برخی نهادهای اصلی نظام برای آنها امکان پذیر می شود.


*** فرمودید که افراطیون به تعبیر عامیانه چشم دیدن آقای هاشمی را ندارند فکر می کنید در تغییر و تحولاتی که در مجلس  خبرگان رخ داد در آن زمان هم افراطیون نقش داشتند؟


برخی از عوامل افراط که در خود مجلس خبرگان هم بودند، فضا سازی علیه آقای هاشمی انجام دادند و برخی از آنها در فیضیه صحبت کردند و علیه آقای هاشمی در آنجا عده ای شعار دادند. حس حسادت آنها و بسیاری از افرادی که در عقبه کار آنها قرار داشتند باعث این مسئله است. اگر دقت کنیم آنها تلاش داشتند در مجلس خبرگان هم افراط به نوعی روی کار بیاید .


در حالی که افراط گرایی در مجلس خبرگان رهبری سمی مهلک است. کسانی که می خواستند رهبر معنوی جبهه پایداری را به عنوان رییس خبرگان انتخابات کنند نتوانستند ریاست خبرگان را بر عهده بگیرند و برنامه های آنها را روش اخلاقی آقای هاشمی خنثی کرد.


بنده در همان مقطع با تک تک اعضای خبرگان به نحوی صحبت می کردم و شرایط به گونه ای بود که حتی با وجود آقای مهدوی کنی آقای هاشمی امکان رای آوری داشت . و جالب است بگویم برخی از آنها می گفتند اگر رای گیری مخفی باشد ما به آقای هاشمی رای می دهیم و اگر علنی باشد ما معذوریت داریم.


که مجموع این مباحث را خدمت هاشمی منتقل می کردیم و تعبیر ایشان این بود که " پس از آقای مشکینی اصرارم این بود که آقای مهدوی رییس باشند و آقای طبسی به عنوان رابط من با ایشان صحبت کرد که آقای مهدوی قبول نکردند".تعبیر آقای هاشمی این بود که" با فضای افراطی که افراط گران پیش آوردند اگر آقای مهدوی آمادگی داشته باشند، بنده اعلام می کنم که به ایشان رای خواهم داد و از ایشان می خواهم که برای ریاست خبرگان کاندیدا شوند  و اگر ایشان  کاندیدا نشود بنده تا جایی که در توان داشته باشم نخواهم گذاشت که از چهره های افراطی کسی رییس خبرگان رهبری شوند.


چون این را خلاف وظیفه خود می دانم". الحمد الله ایشان اخلاق مدارانه گفتند که آقای مهدوی رییس باشند و وقتی آقای کنی این موضوع را پذیرفتند ، آقای هاشمی به وی رای دادند که آقای مهدوی کنی گفتند که ایشان با عزت و کرامت بزرگوارانه جایگاه خودشان را به من تفویض کردند. پس معتقدم قبولداری آقای مهدوی و برخورد اخلاقی و تکلیف مدارانه آقای هاشمی رویه افراط افراط گرایان را خنثی کرد.


*** با توجه به اینکه آقای مهدوی کنی جزء اصولگرایان سنتی طبقه بندی می شوند،درحال حاضرفضای مجلس خبرگان را چطور می بینید ؟


امروزه ریاست مجلس خبرگان مثل گذشته است که آقای هاشمی رییس نبودند. آقای مشکینی هم همین حالت سنتی و همین منش سلوک آقای مهدوی  را داشتند و تعبیرآقای هاشمی این بوده که در بالا باشند یا در پائین بنشینند فرقی برایشان نمی کند. خبرگان در حقیقت کار تعیین کننده ای برای دوران فقدان رهبری دارند. اگر دقت کنید امام (ره) که رحلت کردند این نقش امثال آقای هاشمی بود که بر مبنای همان مکتب فکری امام با نگاه به اصول کلی و فکری تفکر ایشان در تعیین رهبری نقش تعیین کننده داشتند .


ایشان آیت الله خامنه ای را مطرح کردند و از قول امام هم موردی را شهادت دادند. در عین حال رهبری آیت الله خامنه ای مرهون امام است و وقتی امام آقای منتظری را عزل کردند، آقای هاشمی وآقای خامنه ای مخالف این عزل بودند امام گفتند که مشکلی در کار نیست یکی از شماها جانشین من خواهید شد .


فرموده بودند مثلا آیت الله خامنه ای. این را به عنوان نقل قول امام آقای هاشمی مطرح کردند و گفتند که امام در عین حال در ارتباط با شخصیت ایشان حتی تا جایگاه رهبری نظر داشتند و جالب است که برخی از آقایان همان موقع پیگیر شورای رهبری بودند و حتی برخی ها اصرار داشتد آیت الله عظمی گلپایگانی باشند آن موقع ایشان 14 رای آورده بودند که به احترام آیت الله گلپایگانی این را رسانه ای هم نکرده بودند.


الان هم همان آقای هاشمی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام است، مستشار عالی رهبری هم هست و قطعا در شرایط فقدان رهبری اینگونه نیست که نظرآقای مهدوی با نظر آقای هاشمی متفاوت باشد.


*** حضور آقای احمدی نژاد را پس از حدود 3 سال در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام چگونه ارزیابی می کنید؟

الان حرف و حدیث ها و تحلیلهای واقع بینانه و غیر واقع بینانه در این ارتباط بسیار زیاد است .آنچه که مسلم است آقای احمدی نژاد از نظر شخصیتی خیلی قابل پیش بینی نیستند. من با ایشان از اردبیل آشنا هستم، روحیات، منش و سلایق ایشان برای من شناخته شده است .


جلسات آقای ناطق در دفتر روحانیت مبارز را او از اردبیل شرکت می کرد و من از مشهد. بنده فکر میکنم عدم حضور ایشان در جلسات مجمع تاکنون اشتباه بود.جلوی اشتباه را از هر جا بگیری منفعت است .اگر دقت کنیم همه این موضوع را مثبت ارزیابی کردند، الا اینکه چرا با این همه تاخیر؟ شهریار می گوید : "آمدی جانم به قربات ولی حالا چرا" . آنچه که مسلم است این است که این حضور را باید مثبت ارزیابی کنیم. اقای هاشمی هم همین برداشت مثبت را داشتند و از وی تشکر کرده و ابراز امیدواری کردند که این مسئله استمرار داشته باشد .


فکر می کنم که این رفتار آقای احمدی نژاد لبیک به رهبری هم بوده است . مقام معظم رهبری فرموده بودند که اعضای مجمع در جلسات به شکلی جدی شرکت کنند. آنچه که مسلم است مجمع در حل معظلات نظام و باز شدن گره های نظام نقشی موثر دارد و باید این حضور را به فال نیک بگیریم  و حضور آقای احمدی نژاد در جلسات مجمع به نوعی پاسخ به آقای الهام هم بوده است.


به نحوی آقای احمدی نژاد با این اقدام خود نشان داد که بهتر از مشاورخود عمل می کند. فکر می کنم یک مورد دیگر هم این است که آقای احمدی نژاد به نحوی در خلاء قرار گرفته است.یعنی اصولگرایان به ایشان پشت کردند و به نوعی در تقابل با ایشان هستند وحضور در نهادی که عقلای نظام در آنجا حضور دارند به نوعی هوشمندی آقای احمدی نژاد را نیز نشان می دهد .


در کل می توانم بگویم این حضور شاید نوعی سیاست ورزی از نوع جدید است. یعنی اصولگرایان پشت وی را خالی کردند و تکلیف اصلاح طلبان هم که در رابطه به ایشان مشخص است. ایشان ناگزیر است با یک مجموعه متعادل و کار آمد همگرایی نشان دهد ضمن اینکه در مقطعی این کار را انجام دادند که قبول دار گرانی ها هم شده اند و این نشان می دهد که به سمت اعتدال پیش می رود و به نوعی عذرخواهی محترمانه نیز به حساب می آید.


** تاثیر حضور مجدد آقای احمدی نژاد در روند وحدت در جامعه و همگرایی بین قوا را چگونه می بینید ؟

پیام انتخابات این بود که مردم اصولگرا و اصلاح طلب  نمی شناسند و شاید به نحوی از هر دو هم عبور کردند. مردم نظام را می خواهند وعلیرغم مشکلات و نابسامانی ها به نظام رای دادند. نقش اثر گذار این پیام انتخابات مجلس برای خارج از کشور این بود که در موضوع مذاکرات هسته ای آثار مثبتی برای ما به همراه داشت. همین پیام انتخابات برای داخل و خود آقای احمدی نژاد هم هست که مردم را نمی توان سیاه و سفید، اصولگرا و غیر اصولگرا ، ولایی و غیرولایی نمی توان دید .مردم در کلیت قضیه نشان دادند رفتاری فراجناحی را مطالبه می کنند. کسانی که حق مردم را درست ادا کنند، حقوق اساسی ملت را مدنظر داشته باشند و رضایتمندی مردم مدنظرشان باشد ، مورد استقبال مردم خواهند بود .


امام علی (ع) نیز بر نقش مردم در حکومت تاکید داشتند و رضایت و حضور مردم را برای خود ملاک ورود به حکومت و قول ریاست قرار دادند . هرچند که گروهی از افراطیون اصولگرا هستند که رای مردم را تزئینی می خواهند و مشروعیت و مقبولیت نظام با رای مردم را قبول ندارند، ولی نظر عقلا  در یک نظام مردم سالار اینگونه نیست که رای مردم را نادیده بگیرند. حضور مرد م در انتخابات این پیام را داد که مردم از جنگ حیدری نعمتی خوششان نمی آید و اگر آقای احمدی نژاد به این روند ادامه می داد، خودش ضرر می کرد.


***به عنوان نماینده سابق مجلس عملکرد مجلس هشتم را چگونه ارزیابی می کنید ؟

مجلس هشتم در بعد قانون گذاری مثل مجالس دیگر و شاید از جهاتی هم بهتر بود .ولی در بعد نظارت متاسفانه همان راهی را رفت که مجلس هفتم رفت و از نظر نظارت ضعیف عمل کرد . البته در این اواخر برخی نمایندگان متوجه شدند که باید در بحث نظارت جدی تر باشند. مثلا سوال از رییس جمهور را در دستور کار قرار دادند . یا مثلا در مورد انتصاب آقای مرتضوی به ریاست سازمان تامین اجتماعی بحث استیضاح وزیر کار را مطرح کردند ولی دیدیم که چه اتفاقی افتاد ؟ چه معنی دارد چند نفری خود را نماینده تر از بقیه بدانند و حکم شوند . طبق قانون اساسی هیچ کس نماینده تر از نماینده دیگر نیست. اینکه فردی حکم شود که استیضاح صورت نگیرد این بدعتی بوده که ما در مجلس هفتم بارها دیدیدم و می گفتیم  این مسئله شان و منزلت مجلس را به پائین می آورد .


امروز هم در قضیه اخیر ظاهرا حکمیت آقایان هم نتیجه نداده است. در مورد استیضاح وزیر کار مسئله این بود که مرتضوی تخصص اقتصادی برای بزرگترین مجموعه اقتصادی دولتی را ندارد ودر پرونده کهریزک متهم پرونده است. سوال این است که ملاک این انتصاب چیست ؟ مگر قحط الرجال است؟ عرض من این است که هیات رییسه مجلس باید  شان مجلس که امام(ره) فرموده در راس امور است و مقام معظم رهبری هم فرمودند : مجلس خانه واقعی ملت است را حفظ کند.


به گفته مقام معظم رهبری مجلس هم باید پاسخ بدهد و هم باید پاسخ بخواهد. یعنی اینکه نمایندگان وکیل مردم هستند باید به آنها پاسخ دهند و برای این کار باید دولت را پاسخ گو کنند. به نظرم از جهاتی مجلس هشتم کم آورده است. الان هم در موضوع گرانی ها کم آورده است. امروز داد مراجع از گرانی ها در آمده است داد مردم در آمده است ، دولت هم قبول دارد گرانی شده است.


در مجلس هفتم وقتی صحبت از گرانی می شد آقای احمدی نژاد می گفت از درب خانه ما بخرید! یا مثلا در مورد تیم اقتصادی دولت ،موضوع سکه و ارز و اختلاس بانکی چه معنی داشت نمایندگان آقای حسینی را استیضاح بکنند و بعد هم ابقا کنند؟  این ها علامت سوال هائی است که برای مجلس هشتم بوده البته نمایندگانی آزاد بودند که کاش به نظرات و دیدگاههای آنها بیشتر توجه می شد. این ضعف نظارت مجلس هشتم همان استمرار ضعف نظارت مجلس هفتم است. در آن زمان ما در مجلس هفتم زیاد با آقای حداد بر سر این موضوع بحث می کردیم .


وقتی آقای احمدی نژاد گفت ملوانان انگلیسی متجاوز هستند و باید محاکمه شوند بعد صبح هم رفت به آنها کادو داد و بدرقه کرد، رسانه های خارجی نوشتند ، "بلر تهدید کرد و احمدی نژاد تسلیم شد ". ما دیدیم که وهن به نظام شده است بنده برای طرح سوال از رییس جمهور سی و چند امضای اصلاح طلبان را گرفتم بعد دوری در مجلس زدم 83 امضا شد . به هیات رییسه مجلس دادیم ولی آنها سوال از رییس جمهور را در دستور نیاوردند .


اگر آن زمان سوال از رییس جمهور صورت می گرفت تا این اندازه تابو نمی شد و یا تا این حد سیاسی نمی شد که مجلس با چنین وضعی مواجه  شود. البته درست است آیین نامه مجلس در مورد سوال از رییس جمهور نقص دارد، ولی کاهنده تر از آن در مجلس هفتم رفتار هیات رییسه و فضای حاکم در مجلس بود. این حق طبیعی مجلس براساس اصل 88 و 89 قانون اساسی است که از رییس جمهور سوال کند و یا در هر مقطعی ضروری دانشت او را استیضاح نماید همچنان که مجلس اول این کار را کرد.


** پس می توان گفت اگر فشارهای امضاء کنندگان طرح سوال از رییس جمهورو شخص آقای مطهری نبود در مجلس هشتم هم این طرح عملیاتی نمی شد؟

بله. در این مورد واقعا می توان گفت که آقای مطهری اسم پدرش را زنده کرد و نشان داد که مصالح نظام را به مصلحت شخصی ترجیح می دهد.ایستاد تا این طرح به بار نشست . وقتی دولت لابی کرد و امضاءهای سوال از رییس جمهور  از حد نصاب افتاد، آقای مطهری استعفا داده بود به ما گفت: نوع برخوردش با موضوع استعفا چگونه باشد به او گفتم، این فرصتی برای شماست چون رییس جمهور نمی آید شما وقت داری که حرف هایت را بزنی . آقای مطهری در جای جای این مسئله نشان داد که محافظه کاری آقای لاریجانی را حتی به عنوان رییس مجلس را بر نمی تابد .


معتقدم ایشان نماد یک نمایندگی خوب از جانب مردم است. یعنی همان روحیه مرحوم مدرس را دارد. آنچه که مسلم است این است که وقتی رضا خان یقه مدرس را می گیرد و به او می گوید "سید از جان من چه می خواهی؟" مدرس می گوید: "می خواهم که تو نباشی ". برداشتم این است اگر چنین نمایندگانی را مردم انتخابات کنند آن وقت نظارت مردم  که از جانب نمایندگان باید دنبال شود؛ به خوبی پیگیری خواهد شد. و شما دیدید به همین جهاتی که اشاره شد مراجع عظام تقلید از مواضع آقای مطهری در مجلس تجلیل کردند و آن را شجاعانه و دلسوزانه دانستند.


http://armandaily.ir/index.php?option=com_phocadownload&view=category&id=360:2012-04-28-06-16-30&download=5587:2012-04-28-11-04-33

تخریب آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی ریشه در تفکر گروهک فرقان دارد


 

       در آستانه سالروز شهادت آیت‌الله شهید مرتضی مطهری قرار داریم. چهره و شخصیتی که امام خمینی (ره) او را فرزندو حاصل عمر خود معرفی نمود. ترور فیزیکی و فقدان حضور او در جامعه خسارات جبران‌ناپذیری به بار آورد. عامل شهادت و ترور شهید استاد مطهری یکی از اعضای گروهک افراطی فرقان بود. رهبر این گروهک، تفسیر قرآن می‌کرد و با کیش شخصیتی خاصی که داشت، باندی مخرب و انقلابی‌نما را دور خود جمع کرده و به ترور شخصیتی و فیزیکی شاگردان و یاران کارآمد و مؤثر امام خمینی (ره) و انقلاب مبادرت می‌نمود.


شهیدان عراقی، مطهری و هم‌چنین آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به دست عوامل این گروهک ترور شدند که ترور فیزیکی آنها در مورد ایشان نافرجام ماند. ملت عزیز و بزرگوار ایران فراموش نکرده است وقتی که ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام در بهار سال ١٣٥٨ به دست عوامل افراطی فرقان ترور شد، امام خمینی (ره) در پیامی تاریخی این اقدام ناگوار را محکوم نموده و فرمودند: «بدخواهان بدانند هاشمی زنده است چون نهضت زنده است». در همان پیام ژرف و مهم امام خمینی (ره) می‌خوانیم: «من به آقای هاشمی، فرزند برومند اسلام تبریک می‌گویم که در راه هدف تا نزدیک شهادت به پیش رفت و سلامت و ادامه خدمت ایشان را از خدای متعال خواستارم».


با دعای امام خمینی (ره) شاهد استمرار حضور، کارآمدی و خدمات شایسته آقای هاشمی‌رفسنجانی به مردم و نظام هستیم و می‌دانیم که بازخوانی فکر و اندیشه‌های گروهک فرقان و نحوه رفتار اعضای باندی و افراطی این گروهک در مقطع سال‌های اول انقلاب و در شرایط کنونی ضرورتی انکارناپذیر است. بسیار روشن است که گروهک فرقان در همان سال‌های اول انقلاب منحل و تنی چند از کادر مرکزی و تروریست آن اعدام شدند، لکن تفکر فرقانی در شکل پیچیده و غیرفقاهتی آن که تفکر ناب دینی و مکتب فکری امام خمینی (ره) و رهبری را برنمی‌تابد، هم‌چنان باقی است .


و بهترین دلیل آن هم این است که عوامل هم‌اندیش و هم‌گرا با فرقان و بقایای فکری آن طی سال‌های متمادی به ترور شخصیتی یاران امام خمینی (ره) مشغول بوده و هستند در بازنگری و توجه به اندیشه و تفکر فرقان و منافقین در سال‌های پس از انقلاب، همین بس که امام خمینی (ره) پس از گذار از عملیات‌های تروریستی و تخریبی جریان افراطی فرقان، قبل از واقعه هفتم تیر و شهادت آیت‌الله بهشتی، در بیستم مهر ماه سال ١٣٥٨ در دیدار جمعی از قضات کشور فرمود: «امروز همان‌طور که ملاحظه می‌کنید روز تهمت است! نمی‌دانم چه جور شده است که هر که به هر کس هر چه دلش می‌خواهد، می‌گوید! نمی‌داند غیبت کردن از مؤمن چیست. نمی‌داند که هتک حرمت مؤمن، هتک حرمت الله است»؛


و در ادامه فرمودند: «یک نفر آدمی را که من بیست و چند سال است از نزدیک می‌شناسم، او پیش من درس خوانده، با من معاشر بوده، من همه چیزش را می‌دانم، حالا افتادند به جان مثل آقای بهشتی، این‌ها از آقای بهشتی می‌ترسند، برای این‌که فرد لایقی است و این‌ها نمی‌خواهند این‌طور افراد باشند، می‌خواهند یکی‌یکی هتک کنند، نوبت همه‌تان شاید برسد! یکی‌یکی هر کس را یک جایی ببینند، یک کاری انجام می‌دهد، می‌خواهند هتک حرمت کنند یا ساقط کنند، آن وقت چه کسی دیگر باقی می‌ماند؟». هم‌چنین آن یار سفر کرده درباره تأثیرات تهمت‌ها و دروغ‌پردازی‌ها، فرمود: «مع‌الأسف در این جوان‌های ما هم اشخاصی هستند زودباور، به مجرد این‌که می‌گویند: «فلانی، بله آمریکایی‌ است»، می‌بینیم که یک عده از جوان‌ها هم باورشان می‌آید که آمریکایی است! فلانی انگلیسی است.


برنامه خود آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها این است که اشخاص صحیح را به اسم انگلیسی و آمریکایی، ضایع کنند. . . مع‌الأسف بعضی از اشخاص هم که حسن نیت دارند نه سوء نیت؛ باورشان می‌آید و آن‌ها هم بدون این‌که بررسی کنند، این مطلب را می‌گویند. فردا به شما می‌گویند، به آن‌ها هم می‌گویند، تا کی نوبت ما هم برسد. مسئله این طوری است، اصلاً  می‌خواهند ما را خلع سلاح کنند. یکی‌یکی کنار بروند، کنار بروند چه بماند؟ آن‌ها بمانند که مفسد و فاسد هستند».


       با گذشت بیش از سی‌وسه سال از پیروزی انقلاب اسلامی در حالی که آن یار سفرکرده رحلت نموده و بسیاری از یاران او یا شهید شدند و یا با مرگ طبیعی از دنیا رفته‌اند و تنها به تعداد انگشتان دست از قبیل مقام معظم رهبری و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام از کادر امام خمینی (ره) باقی مانده‌ است، توجه به دغدغه‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی در مورد سرمایه‌های انسانی و چهره‌های خدوم و دل‌سوز، تکلیفی همگانی است.


شاخص‌ترین چهره مورد تخریب امروز، به مانند گذشته، ریاست نهاد حاکمیتی و مستشار عالی مقام معظم رهبری است. کسی که تجلیل‌ها و تکریم‌های مقام معظم رهبری و انتصاب او به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را فرقانی‌های جدید برنمی‌تابد و توصیه و سفارش معظم له در نماز جمعه پس از انتخابات ریاست جمهوری  سال ١٣٨٨ که فرمود: «در مورد آقای هاشمی باید بگویم که او همه سرمایه و مکنت مالی و خدادادی خود را صرف انقلاب کرد. . .، در مورد ایشان دچار توهم نشوید» را پشت گوش انداخته‌اند و چنان عمل می‌کنند که گویا گوش شنوایی برای آنان نیست.


متأسفانه یکی از این حضرات، با فکر نازل خود در حالی که عناوین و مسئولیت‌های بسیاری را در سال‌های اخیر با نفوذ در مصادر قدرت یدک می‌کشد، در اقدامی ناپسند برخلاف فرمایشات صریح مقام معظم رهبری و اعلام رضایت ایشان از ریاست و عملکرد مجمع تشخیص مصلحت نظام، مطالب سؤال‌برانگیز و عجیبی را در یکی از سایت‌ها مطرح و رسانه‌ای کرده ‌است. به نظر می‌رسد کینه و عداوت او به آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی سبب گردیده که در توهینی آشکار، حتی نهاد رفیع مجمع تشخیص مصلحت نظام را که به فرموده رهبری «مظهر خرد جمعی است» و اتاق فکر رهبری نظام در شکل قانونی و رسمی محسوب می‌شود، زیر سؤال ببرد و این نهاد فراقوه‌ای اثرگذار را جای بیکاران سیاسی معرفی نماید.


تفکر تخریب‌گرایانه فرد یادشده و هم‌حزبی‌های او، ریشه در نوع تفکر و اندیشه گروهک فرقان دارد. اینان خود را پس از سال‌ها در مجموعه نظام نفوذ داده و امروزه بسترساز حرکت‌های تخریبی شده‌اند. کسانی که فکر و عمل‌شان با گروهک فرقان هم‌خوانی داشته و چپ‌گراهای راست‌نما هستند.