يا من هو اختفي لفرط نوره الظاهر الباطن في ظهور
حجاب روي تو هم روي تو است در همه حال نهان زچشم جهاني ز بس كه پيدايي

 

عقلانيت در مكتب فكري امام خميني بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران نقش اثرگذاري در ساحت و ساخت انسان در دوران معاصر داشته و دارد. آن يار سفر كرده انقلاب آفريني بود كه با خصيصه منحصر به فرد فكري و فرهنگي خودش غرب را عاجز، شرق را متحير و انسان‌هاي تشنه حقيقت و طالب آزادي در ايران را از قيد اسارت طاغوت و نفس رهايي بخشيد و در عمل ثابت كرد كه رشد فردي، اجتماعي و كمال جويي انسان‌ها از راه عقلانيت كه نقطه مقابل جهالت است امكان پذير است.

 


از نظر او بي بهره بودن از عقل و عدم برخورداري از استدلال و منطق مساوي با سردرگمي و تباهي است زيرا كه بنا به نص صريح قرآن كريم بدترين جنبندگان در نزد خدا، كرها و لالهايي هستند كه تعقل نمي‌كنند.

 


فراموش نمي‌كنيم كه آن وجود ذي وجود به عنوان يك عالم عاقل و عامل در يك خطابه و سخنراني با استناد به قول پيامبر اكرم(ص) اعلام كرد: نخستين موجود مخلوق خدا، عقل است و چون عقل در نهاد انسان قرار گرفت، خداوند با خلقت او به خودش آفرين گفت.« و تبارك الله احسن الخالقين».

 

نگارنده به عنوان يك طلبه ناچيز و طالب علم در روايتي ديدم كه از امام علي(ع) نقل شده، روزي جبرئيل بر آدم نازل شد و گفت: اي آدم من مأمورم كه تو را در انتخاب يكي از سه چيز مخير سازم، پس يكي را برگزين و دو تا راواگذار. آدم گفت آن سه چيزي را كه منظور نظر داري، و من بايد يكي را برگزينم چه چيزهايي هستند؟ گفت: عقل، حيا و دين. آدم گفت من عقل را برگزيدم. جبرئيل به حيا و دين گفت: شما بازگرديد و او را واگذاريد. حيا و دين گفتند: اي جبرئيل هرجا كه عقل باشد ما هم با او هستيم.

 

بين ما و عقل نبايد تفكيكي وجود داشته باشد. روي همين جهت است كه ملازمه بين عقل و شرع، اصلي روشن و غير قابل انكار است و همه عالمان و بزرگان ديني به آن التزام دارند. نكته جالب توجه در اين رابطه اين است كه در طول تاريخ ثابت شده است، تمدن ديني تا وقتي پابرجا و نقش آفرين است كه به منطق عقل و استدلال استواري داشته باشد و آن هنگام كه از اين اصل جامعه بي‌بهره شود و سطحي نگري و ظاهر گرايي گمراه كننده امان جامعه را ربوده باشد، تمدن ديني بطور طبيعي سقوط و انحطاط پيدا مي‌كند. شكست تمدن ديني در حوزه كليساي كاتوليك نمونه بارز و روشن اين مسئله است.

 

همچنان كه تقدس گرايي زياده از حد وغير عقلاني از راه توسل به تفكر جبري و ظاهر گرايي هاي خشن و غير مستدل در ميان مسلمانان باعث پديداري نظام‌هاي ستم پيشه و منحرف در طول تاريخ شده است. با اين مقدمه گويا و با تاكيد به روشهاي علمي و فرهنگي مطلوب و نه كاريكاتوري لازم است عرض كنم كه سخن دلسوزانه و مشفقانه مسئولان عالي و فرهنگي وزارت علوم و دانشگاه آزاد اسلامي به عزيزان منتقد در كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي كه همدلي داشته‌اند و هم‌زباني آن‌ها متفاوت مي‌نمود.

 

اين بود كه عقلانيت ديني و فرهنگي چه در حوزه تئوريك و چه در حوزه عمل با روش‌هاي فكري و عملي دگم و برخوردار از خشونت و ظاهر‌گرايي همخواني ندارد اين رفتارهاي سلبي در گذشته اثربخش نبوده و باعث شده دين گريزي در ميان جوانان به عنوان يك چالش، بسياري از خدمات دلسوزان فرهنگي را هدر بدهد و فرصت سوزي‌ها در حوزه‌هاي فكري و فرهنگي مشهود و غيرقابل انكار باشد. رفتارها و روش‌هاي نارسا و غير علمي در سالهاي اخير و افراط در شعارگرايي همراه با لجبازي و انتقام گيري‌ها بنام دين، عقلانيت و رحمانيت دين را در مخاطره قرار داده و مثبت انديشي ديني را در فكر و ذهن بسياري از جوانان و دانشجويان دچار آسيب نموده است.


در چنين شرايطي بنا بر آنچه كه رهبري در سالروز ارتحال امام(ره) فرمود راه امام(ره) و التزام عملي به انديشه و منش آن رهبر فقيد راه‌گشا و تعيين كننده است. دين و آرمان‌هاي ديني مبتني بر عقلانيت بصيرت آفرين است. مهمترين سلاح امام عظيم الشان و رهبر معظم انقلاب اسلامي در برابر قدرتها و مكاتب مادي و الحادي در همين است كه يك راهبر اثرگذاري بوده و هست. نبايد سعي شود بنام تفكر ديني آرامش و اعتدال جامعه بويژه جوانان دچار رخوت و ركود گردد.

 

و تحريف در افكار عمومي كه يأس و نااميدي از آثار بارز آن است شكل بگيرد. احياء اصول و ارزشها با انجام طرحهاي فاخر فكري و فرهنگي اثر بخش ميسور است. تمركز بر روي خرد جمعي در كنار خودساختگي‌هاي باطني و هم‌افزايي‌هاي معنوي و بويژه حق الناس دانستن امور علاج و دواي درد است. مچ‌گيري‌ها راه به جايي نبرده، اخوت ايماني به مصداق انماالمومنون اخوة بايد مبناي كار باشد. نبايد در تقابل بين جريان ديني با غيرديني در پازل دشمن عمل كرد.

 

تقدس‌گرايي غيرعقلاني و خشونت به نام دين ابزار دست دشمن است. توصيه امام علي(ع) در حكمت 9 نهج‌البلاغه به ما اين است كه در اختلاط و همراه شدن با مردم چنان باشيم كه در مرگمان گريه كنند و در حال زنده بودنمان مجذوب و شيفته ما باشند. امام(ره) اينگونه بود. شاگردان دلسوز و كارآمد مكتب فكريش اينگونه بودند. بايد مثل شهيد مطهري باشيم كه بنا به تصوير زيباي يكي از دوستداران جوانش، مردي از ديار خورشيد بود. به سادگي آب قدم مي‌زد و به روشني آفتاب، قلم. بر شانه‌اش بار امانت بود و در نگاه نافذش، روشنايي كرامت. سرنوشتش گفتن و نوشتن. و سرگذشتش، از سرگذشتن.


در خانه اگر كس است؛ يك حرف بس است. 

نوشته شده توسط حجت الاسلام علی عسکری  | لینک ثابت |